پوستر فیلم عملیات [هدیه‌های] پرتابی کریسمس

سوزاندن یک سوژه‌ی خوب در قالب ملودرامی آبکی

عملیات [هدیه‌های] پرتابی کریسمس
Operation Christmas Drop
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

این اصطلاح برای اولین بار در سال ۱۹۵۲ بر سر زبان‌ها افتاد؛ زمانی‌که نیروی هوایی ایالات متحده برای کریسمس و با استفاده از هواپیماهای باربری خود اقلام مورد نیاز بعضی جزیره‌های دورافتاده را با چتر برای آنها پرتاب می‌کرد تا ساکنان این جزیره‌ها نیز از لذت کریسمس بی‌بهره نباشند. این سنت تابه‌امروز هم ادامه دارد. اما نتفلیکس در یکی دیگر از پروژه‌های تعطیلاتی خود به‌سراغ این سوژه رفته و متأسفانه چیزی که نتیجه‌اش شده، فیلم قابل قبولی نیست.
مارتین وود را میان تمام فیلم‌هایی که تولید کرده، با اثر خوب «دروازه‌ی ستارگان: زنجیره» محصول سال ۲۰۰۸ می‌شناسیم. اینکه او با چنین سوژه‌ای در سال ۲۰۲۰ یک ملودرام آبکی را تولید کرده است، جای تعجب دارد. این فیلم با حذف تمام صحنه‌های اضافی، تبدیل به یک مستند تبلیغاتی ۱۵ دقیقه‌ای می‌شود که بهتر بود کارگردان و شرکت نتفلیکس آن را در یوتوب آپلود می‌کردند. از همان سکانس افتتاحیه‌ تا پایان‌ فیلم، هیچ کاراکتری حضور ندارد. شخصیت‌های فیلم حتی اگر در قاب دوربین حضور نداشته باشند، به زیبایی تصاویر کمک فراوانی کرده‌اند و حداقل باعث می‌شوند تا مخاطب از دیدن دنیای رنگی و معتدل درون تصویر لذت ببرد. اینکه مارتین وود برای چنین فیلمی دیالوگ نوشته و بازیگران باید با سرعت آنها را ادا کنند هم جای تعجب دارد. چون مخاطب بعد از گذشت پنج دقیقه از فیلم به هیچ‌کدام از آن دیالوگ‌های رگباری توجهی ندارد و فقط منتظر است که دوربین چه زمانی دچار زاویه‌ی از بالا می‌شود تا از دیدن جاذبه‌های طبیعی این جزیره لذت ببرد.
این فیلم در همه‌جای خود فقیر است و کارگردان در هیچ بخشی سعی نکرده تا حداقل روح یک اثر سینمایی را در آن بدمد. بگذارید در مورد کلیشه‌‌ی رایج چنین فیلم‌هایی کمی صحبت کنیم؛ دو شخصیت اصلی داستان در ابتدا باید به‌‌صورت دو رقیب غیرقابل‌تحمل با یکدیگر برخورد داشته باشند تا در پرده‌ی دوم به‌مرور به یکدیگر نزدیک شوند و در ابتدای پرده‌ی سوم و بر اثر یک اتفاق دراماتیک فاصله‌ای بین آنها ایجاد شود و در نهایت، در بخش گره‌گشایی در آغوش هم جای بگیرند. این کلیشه‌ی رایج را می‌توان در بیشتر این آثار تماشا کرد. بعضی از کارگردان‌ها سعی می‌کنند تا با دست‌کاری در حوادث پرده‌ی سوم مخاطب را غافلگیر کنند، اما بعضی دیگر به همین کلیشه پایبند می‌مانند و تا انتها از مسیر خود خارج نمی‌شوند. اما نکته‌ی عجیب موجود در این فیلم در نیامدن همین کلیشه‌ی خطی و ساده است. مارتین وود حتی به‌خود زحمت نداده است تا در همین روایت خطی اصول مورد نظر را رعایت کند تا بلکه مخاطب یک اثر متوسط را شاهد باشد. شخصیت‌های آشفته در موقعیت‌های روایی آشفته‌تر، موسیقی‌ نابه‌هنگام و برش‌های چرک که همه‌اشان در کنار هم باعث شده‌اند این اثر تبدیل به یک فاجعه در دسته‌ی ملودرام شود. در نهایت و همان‌طور که در بالا اشاره شد، می‌توان یک کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای و تبلیغاتی برای آژانس‌های مسافرتی را از این فیلم بیرون کشید.