فیلم با تصاویری از دوربینهای مدار بسته آغاز میشود. و این دوربینها برای چند دقیقه زاویهدید بیننده میشوند. بیننده در ابتدا شاید فکر کند این یک اتفاق ساده است و کمی بعد دوربینِ اصلی روی کار خواهد آمد. اما دوربین اصلیای در کار نیست. قرار نیست فیلم از فیلمبرداری حرفهای استفاده کند. بلکه تصاویر از روی دوربینهای مداربسته به دوربینی که روی میز قرار گرفته است و کرلی تازه آن را خریده است منتقل میشود. تا پایان فیلم نیز ما تصاویر را از دریچهی این دوربینهای مداربسته و یا دوربین کرلی خواهیم دید. کرلی و رینا یک زوج هستند و مدتیست در یک متل زندگی میکنند. کرلی کار پزشکی خود را رها کرده است و با خرید یک دوربین فیلمبرداری تصمیم دارد این عرصه را ادامه دهد. کرلی با دوربیناش از محیط و از خودشان فیلمبرداری میکند. بیست دقیقهی ابتدایی و طولانی فیلم اینگونه و بدون اتفاق خاصی میگذرد و بینندهی مشتاقی را که منتظر اتفاق ترسناکیست را خسته میکند. این فیلم قرار است در ژانر وحشت باشد، پس بینندهی علاقهمند به این ژانر برای دیدن یک فیلم هیجانانگیز انتظار میکشد. بعد از بیست دقیقه رویهی داستان کمی تغییر میکند. یکی از اشخاص هتل، همسر خود را گاز گرفته است و حالا همسرش برای یافتن کسی که کمکاش کند در حال فرار است. بله درست است این فیلم قرار است یک فیلم ترسناک از جنس زامبی باشد. اینکه چرا زامبیها بهیکباره اینچنین طرفداران بسیاری را در جهان پیداکردهاند، خود سوالیست که شاید به ذهن عدهی زیادی رسیده باشد. یکی از مشهورترین داستانهای زامبی، سریال معروف «مردگان متحرک» است که بعد از گذشت بیش از ده فصل، هنوز هم طرفداران خاص خود را دارد. سریالی با آن همه شخصیت و آن همه قسمت قطعاً نیاز به نویسندگانی خلاق دارد. و احتمالاً همین خلاقیت است که بینندگان این ژانر را مشتاق دیدن فیلمها و سریالهای اینچنینی کرده است. اما ما در این فیلم چیزی که بتوان ناماش را خلاقیت گذاشت نمیبینم. یک انسان تبدیل به زامبی میشود و با حمله به انسانهای دیگر سعی میکند آنها را هم تبدیل کند. همین. نه هیجان خاص و نه حتی ترس خاصی را فیلم به بیننده منتقل میکند. شاید تنها خلاقیت فیلم همان استفاده از دوربین دستی و دوربین مداربسته است، اگرنه روایت چیزی برای دیدن ندارد. گریم مردگانِ زنده شده و تبدیل به زامبی شده نیز بهطرز عجیبی زشت و زننده است. انگار کسی دستش را خونین کرده باشد و روی صورت این زامبیها کشیده باشد تا مثلاً چهرهی یک زامبی وحشتناک خلق شود. برای این گونه فیلمها همانقدر که داستان فیلم اهمیت دارد، جلوههای بصری و گریم شخصیتها نیز مهم است؛ چرا که باید این شخصیتها قابلباور باشند تا بیننده بتواند با دیدن آنها همان ترسی را که انتظاراش را میکشد، مشاهده کند. قرار است بیننده با دیدن این فیلمها کمی آدرنالین در بدناش ترشح شود. تنها خاصیت یک فیلم ارزان در ژانر دلهره همین میتواند باشد و اگر نتواند همین را هم به مخاطب خود بدهد، جز زبالهی تصویری نمیتوان لقبی به آن داد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.