«جین» دستیار دفتر یک استودیوی بزرگ فیلمسازی در شهر نیویورک است. در طول این فیلم قرار است یک روز کاری او را مشاهده کنیم. دستیار تازهکاری که زودتر از همه باید سر کار حاضر باشد و تمام مقدمات روز کاری را برای دیگر کارکنان فراهم کند. باید گفت که «کیتی گرین» در اولین تجربهی بلند فیلم داستانی خود دست روی نقطهی حساسی گذاشته است. شخصیت جین در این فیلم فارغالتحصیل یک دانشگاه خوب با نمرهی بالا و بهامید تهیهکنندگی وارد این دفتر فیلمسازی شده است. اما او یک زن است. در دفتر دستیاران رئیس که بهنوعی منشی او محسوب میشوند چهار میز وجود دارد. یک میز خالی، دو میز را دو مرد اشغال کردهاند و یک میز هم مربوط به جین است. شاید برای اینکه بتوانید رئالیسم موجود در تکتک صحنههای این فیلم را درک کنید، باید در یک شرکت یا اداره بهعنوان کارمند جزء مشغول به کار بوده باشید. تمامی افراد تازهکار در این دفترها از لحظهی شروعبهکار تا انتهای آن دائم در حال تحمل استرس هستند که رئیس از آنها خردهای نگیرد. اوضاع جین هم جز این نیست. او حتی باید ناهار و میانوعدهی دو همکار خود را در دفتر دستیاران رئیس آماده کند.
بازی قابل قبول و زیبای «جولیا گارنر» در باورپذیرتر کردن شخصیت جین کمک بسیاری کرده است. دختری که بعد از پنج هفته مشغول بودن در این دفتر دیگر توان ادامه دادن ندارد. در سه صحنه از فیلم شاهد هستیم که جین دیگر بریده و بعد از هر کدام از این صحنهها احساس میکنیم قرار است وسایلاش را جمع کند و برود. ما هیچگاه در طول فیلم شخصیت رئیس را نمیبینیم. او در هر لحظه از فیلم در گوشهای بهسر میبرد. یا در جلسهای حضور دارد یا مشغول رفتن به قرار ملاقات با فرد دیگریست. در هر حال این شخصیت ناپیدا در دو مکالمهی تلفنی جین را به بدترین شکل ممکن تحقیر میکند. و هر بار بعد از این مکالمهها وظیفهی جین چیست؟ فوراً ایمیل عذرخواهی را باید برای رئیس ارسال کند.
از سوی دیگر جین یک زن است و در طول فیلم با دیدن چند صحنهی مشکوک از دختران زیبایی که به دفتر رئیس رفتوآمد دارند، ترس بر او غالب میشود. استرس محیط کار از یک سو و دیدن این صحنههای مشکوک از سویی دیگر، گویی بهیکباره او را از بودن در این مکان دلسرد میکند. هیچ چارهای ندارد. حتی گریه هم نمیکند و فقط بغض خود را فرومیخورد. او از هویتی که شاید قرار است برای در اینجا ماندن از دست بدهد نگران است. فیلم با زیرکی خاصی و بهصورت کاملاً کنایهای به قضیهی هاروی واینستین اشاره دارد. «دستیار» قرار نیست مانند فیلمهایی که بعد از این رسوایی بیرون آمدند، چندان پر سر و صدا این مسئله را جار بزند (مانند فیلم بمب خبری)، بلکه از ابتدا تا انتها با ثابت نگه داشتن تمپوی خود فقطوفقط از زاویهی دید جین اوضاع را بررسی میکند. گویی در این نوع دفاتر همهی عوامل میدانند اوضاع از چه قرار است و بهنوعی با آن کنار آمدهاند. وقتی جین به دفتر مدیر منابع انسانی میرود و نگرانی خود را مطرح میکند، مدیر این بخش با یک جمله خیال او را راحت میکند:« نگران نباش، تو تیپ مورد علاقهی رئیس نیستی.» شدت دردناک بودن این جمله را بایستی یک زن بیان کند. آیا این جمله باعث تحقیر جین شد یا خیالاش را آسوده کرد؟ کارگردان باز هم با استفاده از آرایهی کنایه نتیجهی این مکالمهی جین را در تلفن آخر رئیس نشان میدهد. گویی ترس تمام وجودش را گرفته، اما با همان تحکم و لحن کموبیش آرامی از جین میخواهد که ایمیل عذرخواهی را برای او ارسال کند.
کیتی گرین در فیلم اول خود با زیرکی یک کارگردان باتجربه، آنچه که در هر اداره یا دفتر بزرگی رخ میدهد را بهتصویر کشیده است. او استرس وارده بر یک زن را در محیط کاری و در ۹۰ دقیقه در قاب دوربین خود آورده است. اما یک جمله از این فیلم فراموشناشدنی است؛ جایی که مدیر بخش منابع انسانی میگوید:«اون یه زنه. یه زن بالغ. فکر میکنی یک زن بالغ نمیتونه برای خودش تصمیم بگیره؟ چون یه پیشخدمته؟ تو الان از من چی می خوای؟ اصلاً میخوای اینجا کارت رو ادامه بدی؟ …» دو پرسشی که به ذهن میآید این است که جایگاه یک زن در جهان هستی کجاست؟ و یک دختر بالغ میتواند برای یک موقعیت خرد اداری زنانگی خود را بفروشد؟ کیتی گرین زیباتر از هر فیلمی طی چند سال اخیر این پرسشها را در ۹۰ دقیقه طرح میکند و پاسخ آن به هر کدام از ما و نوع نگاهمان به حضور زن در جامعه بستگی دارد.