فیلم با یک روایت از داستانی افسانهای شروع میشود. روایت این گونه است که شادوار یک نیروی شیطانی عظیم است که تمام دنیا را گرفته، جز سرزمین گولانمور. حال آمده است تا این سرزمین را نیز تصرف کند، اما یک شخصیت دیگر به نام مِلِک با فداکاری خودش و نیروهای جادوئیای که دارد شادوار را میکشد. سالها بعد گولانمور که دارای دو پسر است، میخواهد قدرت را به پسراناش منتقل کند. اما با یک اتفاق عجیب یکی از پسراناش را گم میکند. و پسر دیگر برای یافتن آن دست به تلاش میزند.
همانطور که اشاره شد، فیلم با یک روایت آغاز شده است؛ روایتی که ده دقیقهی طولانی بهطول میانجامد. و مابقی داستان که برای بیننده تماماً شوکبرانگیز است، چرا که در داستان هیچ ثبات و هدفی را نمیتواند بیابد. از همان جنگ ابتدایی همه چیز احمقانه آغاز میشود. شادوار که قدرتمندترین نیروی زمین است با یک جادو که اصلاً معلوم نیست چه جادوئیست و چگونه ایجاد شده است و فقط گفته میشود که جادو بوده، کشته میشود. سالها بعد، هنگامی که دو برادر با هم در حال تمرین مبارزه هستند یک دریچه باز میشود. دریچهای که این هم معلوم نیست چیست، از کجاست و چرا بهیکباره پیدایاش شده است. با باز شدن دریچه یک موجود شیطانی از آن خارج شده و دو برادر با آن میجنگند، اما در نهایت یکی از برادران را گرفته و دریچه یا همانطور که در فیلم گفته میشود -پورتال- بسته میشود. برادر دیگر -مایروک- برای مبازره با این جادو باید یک زره را بپوشد. زره در قدیم، برای محافظت از آن، بهخاطر نیروی عظیمی که دارد چهار قسمت شده و بین چهار نگهبان تقسیم شده است. مایروک باید این چهارتکه را که به شکل سنگ هستند بیابد. ماجرا اینجا احمقانهتر از قبل میشود. چرا که مبارزاتی که برای رسیدن به آن سنگها رخ میدهند همه بهشدت سطحی است. مایروک با آن نگهبانها به راحتی میجنگد و تکه سنگها را میگیرد. به همین راحتی نقل داستان، اتفاقات نیز رخ میدهد. و اما یکی از سنگها طبق معلوم در یک سرزمینیست که تمام آن سرزمین را زنان تشکیل میدهند.
داستان فیلم که بیننده را ناامید کرده است. حال کمی از دیگر شاهکارهای فیلم صحبت کنیم. موسیقی؛ موسیقیای که میتوان به جرأت گفت در تمام لحظات فیلم جاریست و لحظهای را بدون آن سر نمیکنیم. بیننده نیز به واقع با صداهای گوشخراش و آهنگ نامناسب فیلم به گونهای خفه میشود و یارای شنیدن دیالوگهای فیلم را هم ندارد. حتی زمانی که دیالوگی ردوبدل میشود نیز این موزیک در پسزمینه، گوش بیننده را خراش میدهد. جلوههای ویژه: جلوههایی بینهایت ابتدایی و غیرحرفهای که چشمِ بینندهی عادی هم میتواند تمام آن غیرحرفهای بودن را ببیند. تصاویری که از لحاظ بصری باعث ایجاد محیطی زشت در فیلم میشوند. حتی در چهرهی نیروهای شیطانی نیز هیچ خلاقیتی ایجاد نشده است.
چهرهی این اشخاص شیطانی ما را بهیاد فرماندهان گروه مردگان در بازی تاج و تخت میاندازد. با این تفاوت که در سریال بازی تاج و تخت گریمی سنگین روی چهرهی بازیگر انجام میشد، اما اینجا ماسکی شبیه به آن را بر صورت نیروهای شیطانی میبینیم. تصاویری زشت، داستانی موهوم و البته بازیگرانی ناکارآمد و در نهایت فیلمی فاقد ارزش بصری، این است ماحصل تلاش کارگردان برای ساخت یک فیلم.