داستانهای یکشبهی کارناهان
اگر فیلمسازی بستر روایت خود را بشناسد و در آثار مختلف از آن دور نشود، باید به او تبریک گفت که توانسته داستان های مختلف را درون یک اسکلتبندی مشخص روایی جای دهد. «جو کارناهان» از این دست فیلمسازان است. اما این کارگردان طی سال ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ بسیار پرکار شده و همزمان ۳ اثر را منتشر کرده است. بدون شک زمانی که آثار تولیدی یک کارگردان به این مقدار در سال میرسند، لاجرم باید منتظر لغزش او هم بود. اولین سری از این سه اثر را با نام «واحد سایه» از نظر گذراندیم و شاهد فاجعهی مورد انتظار بودیم. حال به دومین اثر با نام «توقیف» میرسیم؛ اثری که امضای کارگردان را بر بستر رواییاش دارد.
جو کارناهان همیشه سعی کرده با ستارهها همکاری کند تا حداقل بتواند شخصیتپردازی خود را با کمترین ریسک ممکن به بازیگر انتقال دهد. در این اثر نیز با حضور «بن افلک»، «مت دیمن»، «استیون یئون» و دیگران به این مهم دست پیدا کرده است. همانطور که در بالا اشاره شد این روایت نیز روی بستر مورد دلخواه کارناهان شکل میگیرد؛ یک شب و هجمهای از اتفاقات در یک مکان! کارگردان فیلم را با افتتاحیهای آغاز میکند که قرار است گرهگشای رخدادهای بعدی باشد. او رابطهی علت و معلولی داستان خود را در همین افتتاحیه شکل میدهد و سپس مخاطب را به درون یک واحد مبارزه با مواد مخدر هدایت میکند؛ جایی که کاراکترهای مختلف در لابهلای اتهامات فساد پلیس شخصیتپردازی میشوند.
این فیلم یکی از آن دست آثاری است که کارگردان در آن بخشی از روایت را قورت میدهد تا در پردهی دوم عملاً شاهد نتایج برخی تصمیمهای گرفتهشده -اما نادیده- باشیم؛ تصمیمهایی که پنهانکردنشان باعث کاشتهشدن بذر شک در ذهن مخاطب میشود. باید گفت کارناهان در این مورد بهخوبی عمل کرده است. او طی پردهی اول و دوم نگاه مخاطب را بهسوی فساد و خیانت تکتک کاراکترهای درگیر سوق میدهد و بهنوعی مخاطب را نیز وارد بازی خود میکند. کارناهان فیلم خود را مانند «پاسگاه» چندان شلوغ نکرده و حتی سعی هم ندارد از گزینهی کمدی-ابزورد رایج در روایتهایش بهره ببرد. او مقولهی انتقام و فساد را خیلی زیرکانه در روایت خود جای میدهد تا مخاطب تا آخرین نما همچنان منتظر یکی از پایانبندیهای مورد انتظار در ذهنش باشد؛ پولی هنگفت، عدهای پلیس، عدهای خائن، کارتل و در نهایت تقسیم پایانی پول بین بازماندگان و شروع زندگی جدید. کارناهان این تصمیم ساده را از روایت خود گرفته است و همین باعث میشود مخاطب حتی در گرهگشایی پایانی نیز دائم منتظر یک جرقه برای رسیدن به این پایان باشد؛ اما این اتفاق رخ نمیدهد.
یکی از نقاط قوت این فیلم در فرم بصریاش انتخاب موجز فلشبکهایی عاشقانه حول کاراکتر «جی.دی» و معشوقهاش است. کارگردان هیچگاه از زبان کاراکترهای دیگر وارد این عاشقانه نمیشود. کارناهان در عوض از طریق تدوین خوب و نرم با پالت رنگی متفاوت و رؤیایی مخاطب را درگیر فلشبکهای نقطهای و لحظهای میکند که به نرمی وارد ذهن جی.دی میشوند و در برابر چشم مخاطب قرار میگیرند. کارناهان در طول روایت خود چند گریز به این عاشقانه دارد و در همهی آنها پا را فراتر از ساختار روایی خود نمیگذارد.
اما کارناهان در یک نقطه روایت خود را دچار لرزه میکند و آن سردرگمی در ورود به اکشن یا دوری از آن است. این سردرگمی از آنجایی نشأت میگیرد که کارناهان سعی دارد در پس برخی حملات شبانه به این گروه فاصلهاش را با مهاجمان حفظ کند تا مخاطب در رازآلودگی شک باقی بماند. اما این دور و نزدیک شدن در نهایت پردهی دوم را تبدیل به رفتوبرگشت های گاه بیهدف کاراکترها در محلهای خلوت میکند. در نتیجه کاراکترها با دیالوگهای یکخطی سعی در توجیه خلوتی محله، حملات شبانه، عدم حضور کارتل، شناسایی صدای مرموز پشت تلفن و در نهایت گذشتهی یکدیگر دارند. حداقل در سینمای فیلمسازی مانند کارناهان چنین دیالوگهایی حکم خودکشی روایی را دارند؛ هرچند این کارگردان در اسکلت کلی روایتش مخاطب را تا انتها پای اثر نگاه میدارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.