پوستر فیلم نرمال (هم نام شهری‌ست که اتفاقات فیلم در آن می‌افتد و هم در معنای اصلی‌اش از زاویه‌دید کاراکتر اصلی به‌کار می‌رود)

بازگشت به مسیر اصلی

نرمال (هم نام شهری‌ست که اتفاقات فیلم در آن می‌افتد و هم در معنای اصلی‌اش از زاویه‌دید کاراکتر اصلی به‌کار می‌رود)
Normal
محصول ۲۰۲۶ – ایالات متحده
ژانر اکشن، کمدی
رده‌ی سنی ۱۶+
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

طی مرور فیلم «مگ ۲: گودال» در باب دنیای سینمایی «بن ویتلی» نوشتیم. به‌نوعی آن فیلم ضعیف تغییر مسیری محسوس در دنیای سینمایی این کارگردان محسوب می‌شد؛ دنیایی که طی دو دهه دائم در حال گذر از درون‌مایه‌ی طنز در ساختار هیجان‌انگیز، دلهره، جنایی و اکشن بود. حال بن ویتلی در اثر جدید خود بار دیگر به دنیای خودش گام نهاده است.

 

«یولیسیس» به‌عنوان کاراکتر اصلی فیلم، راوی آن نیز محسوب می‌شود. این روایت اما همچون روزمره‌گویی یولیسیس خطاب به همسری است که مدت‌هاست پاسخ تماس‌هایش را نمی‌دهد. به‌نوعی درام این فیلم از طریق همین روزمره‌گویی‌های کاراکتر اصلی شکل می‌گیرد. اما روی دیگر روایت که اتفاقاً بطن اصلی آن محسوب می‌شود در شهر نرمال در ایالت مینه‌سوتا می‌گذرد؛ شهری که یولیسیس به‌عنوان کلانتر موقت قرار است چند هفته‌ای در آن ساکن شود. ویتلی در شکل‌دادن به مسیر روایی خود عجله‌ای ندارد و اجازه می‌دهد تا میانه‌های پرده‌ی دوم همه‌چیز درون هاله‌ای از تعلیق باقی بماند؛ از ساکنان مهمان‌نواز و در عین حال مشکوک شهر تا بی‌خیالی‌های کاراکتر اصلی و گذران روزها برای رهایی از این شهر به‌قول خودش نیمه‌متروکه. ویتلی تقابل‌های کاراکتر اصلی با ساکنان شهر را رها می‌کند و اجازه می‌دهد او به هر نقطه‌ای از شهر سر بزند. در نتیجه‌ی این گستردگی است که فضای شهر نرمال برای مخاطب داستان رفته‌رفته عیان می‌شود؛ کاری که بسیاری از آثار مشابه از انجام آن عاجزند. در بطن روایت ویتلی این شهر صرفاً یک لوکیشن نیست، بلکه هم محل رخدادهای فیلم است و هم قرار است شیوه‌ی زیست ساکنان خود را نشان دهد؛ از آب‌و‌هوا گرفته تا خیابان‌ها و اماکن شهر.

 

اکشن این فیلم که یکی از ارکان ژانری آن محسوب می‌شود، در نقطه‌ای درست شکل می‌گیرد. کارگردان در پرورش این بخش به‌خوبی تلاش کرده تا اکشن هم آن رنگ غلوآمیز آثار قبلی‌اش را داشته باشد و هم برخی تکرارها کمدی را به اثر تزریق کنند. کمدی این اثر از آن دست کمدی‌های پررنگ نیست، بلکه صرفاً خطی عیان اما نازک است که در تقابل‌ها شکل می‌گیرد و نه اینکه تقابل‌ها را شکل دهد. شخصیت‌دادن به شهری که محل رخدادهاست باعث شده تا کاراکترهای فرعی نیز وزن داشته باشند و صرفاً گوشت‌های جلوی گلوله نباشند. ویتلی مزد صبر خود در پرداخت به کاراکترها، روابطشان و در نهایت جان‌دادن به بی‌جانی شهر نرمال را در شروع پرده‌ی سوم می‌گیرد؛ زمانی که یولیسیس و مردمان شهر در خیابان‌ها و اماکن مختلف درگیر می‌شوند.

 

پیچش‌های روایی این اثر در پرده‌ی سوم نیز قابل اعتنا هستند. کارگردان روی روایتش تسلط دارد و این را می‌توان در تغییر مسیر نقشه‌های یولیسیس در اوج درگیری‌ها مشاهده کرد. مصالحه بین کاراکتر اصلی و دشمنان آن لحظه‌اش در بسیاری از آثار مشابه امری غیرممکن محسوب می‌شود. اما ویتلی با آرامش کاراکتر اصلی خود را از کالبد کلانتری آرام خارج نمی‌کند تا او را در کالبد یک انتقام‌جوی بی‌رحم قرار دهد. شخصیت یولیسیس در اوج درگیری‌ها مصالحه را انتخاب می‌کند. کمدی پررنگ این مصالحه در پرده‌ی سوم به‌هیچ‌عنوان مخاطب را دچار دافعه نمی‌کند.

 

اما مشکل روایت در میان نقاط قوتش قرار دارد. همان‌قدر که از وزن سنگین و تأثیرگذار پرداخت شهر و کاراکترهای فرعی نوشتیم، به همان میزان نیز باید از ایستگاهی برخورد‌کردن کارگردان با برخی کاراکترهای مهم مانند «مویرا» و «الکس» نوشت. ویتلی در روایت خود بزرگ‌ترین ظلم را به این دو کاراکتر کرده است. در نتیجه بازی خوب بازیگرانی چون «لینا هیدی» و «جس مک‌لئود» در این اثر آن‌طور که باید به چشم نمی‌آید. شاید حضور این دو کاراکتر در همین صحنه‌ها و سکانس‌های موجز و هرس‌شده هم نشان از شناخت خوب این دو بازیگر از کاراکترها دارد، اما حضور پررنگ‌تر این دو کاراکتر در فیلم باعث تشخص روایت می‌شد. ویتلی در اثر جدید خود باعث دلگرمی مخاطبی شده که پس از فیلم «مگ» دیگر امیدی به بازگشت این کارگردان بریتانیایی به دنیاهای قبلی‌اش نداشت. او با ادیسه‌ی جدید خود مخاطب را به ماجراجویی تازه‌اش دعوت می‌کند. 

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟