تغییر موزون یک دنیای داستانی
در سال ۲۰۲۱ به مرور فیلم «به خیری و خوشی» از دنیای سینمایی «بندیوید گرابینسکی» پرداختیم. گرابینسکی در این فیلم نشان داد که چگونه میتواند از طریق دنیای معمول یک زوج بهیکباره مخاطب را وارد رئالیسمی جادویی کند تا عناصر داستانیاش شاخوبرگهایی اضافه و متناسب با مسیر روایی را به فیلم هدیه دهند. او در فیلم جدید خود روی همین مسیر گام برمیدارد.
در بسیاری از آثار سینمایی مقولاتی چون سفر در زمان یا حضور یک اختراع کل ساختار روایت را بهسوی ژانر علمی-تخیلی میبرند. یکی از ویژگیهای مهم اثر جدید گرابینسکی در این است که از ماشین زمان بهره میبرد، اما بهراحتی نیز از آن میگذرد. چگونه این اتفاق رخ میدهد؟
شروع روایت گذری کوتاه به سه کاراکتر اصلی داستان با نامهای «نیک»، «آلیس» و «مایک» دارد؛ آن هم در جشن آزادی تکپسر سرکردهی مافیا. گرابینسکی در این افتتاحیهی خلاصه بهصورت موجز کل روایت را طرحبندی میکند؛ حضور یک خبرچین که باعث زندانیشدن این فرد شده، مهمانی چندلایهای که قرار است کاراکترها را تا صبح همان شب درگیر کند و در نهایت رابطهی تمامشدهی نیک و آلیس و شروع رابطهی آلیس و مایک. بهنوعی مخاطب در این شروع پاسخ پرسشهای خود را تا حدی میگیرد و با شخصیتهایی که پرداختی پایهای و مناسب دارند مسیر داستان را پی میگیرد.
گرابینسکی همچون روایت قبلی خود در اینجا نیز به دنیای خطی کاراکترها بسنده نمیکند و با اضافهکردن ماشین زمان باعث تزریق هیجانی موزون به داستان میشود. ماشین زمان در این روایت دیگر قرار نیست مانند بسیاری از آثار علمی-تخیلی تبدیل به آسانسوری برای تکرار یک لوپ شود. کارگردان از طریق مسیر یکبارهی این سفر باعث میشود تا هیجان و اضطراب هم کاراکترها و هم مخاطب فیلم را احاطه کند. او در پردهی دوم به آنی داستانش را با عناصر ماجراجویانه محصور میکند.
این فیلم یک روی دیگر کمدی دارد. در اینجا انتخاب بازیگری با نام «وینس وُن» کمدی مد نظر گرابینسکی را میسازد. وینس ون از آن دست کمدینهایی است که بدون غلوهای رایج و اضافاتی از جنس اکت بیدلیل یا بداههگوییهای پشتسرهم میتواند موقعیتهای کمدی خلق کند. یکی از خصوصیات مهم اکت وینس ون در این است که ضربآهنگ هر روایتی با حضور او ملایمتر میشود. از سویی دیگر ادای کلمات و اکسانگذاریهای این بازیگر باعث آزادشدن انرژی کمدی در اثر میشود. گرابینسکی گویی با علم به این توانایی بازیگر اصلی خود موقعیتهای روایی گستردهتری را حول او شکل میدهد. در نتیجه در روایتی که شروع و پایانی مشخص دارد، با انبوهی از فلشبکها مواجه هستیم که گاهوبیگاه حین مکالمات شخصیتها و دنیاهاشان را شکل میدهند.
اما داستان گرابینسکی در شکل دادن به اکشن خود کمی لنگ میزند. تکنیک او در قاببندی صحنههای اکشن دقیقاً متناسب با دنیای اکشن-ابزود در تلفیقی ظریف با کمدی-ابزورد است. کاراکترها در جایجای این صحنهها بر حسب اتفاق حادثهای را رقم میزنند و نه صرفاً با برنامهریزی دقیق. دوربین در صحنههای اکشن حتی ۳۶۰ درجه هم میچرخد، اما لرزشها و تکانهای عمدی هدفی جز برهمزدن تمرکز مخاطب ندارند؛ چرا که بازیگران این فیلم قرار نیست اکشنی از جنس جان ویک را در موقعیتهای جانویکی خلق کنند و کارگردان تأکید اصلیاش روی کمدی و روابط دراماتیک بین این کاراکترهاست. در نتیجه در خلال موقعیتهای اکشن و شخصیتپردازی گروه گنگستری خطرناک بین دنیای ابزودیسم، خشن و در نهایت کمدیهای موقعیت گم میشویم. بهطور مثال به کاراکتر «جیمی بوی» دقت کنید. «جیمی تاترو» در همین چند سکانس جیمی و حماقتهایش را بهبهترین شکل ممکن تصویر میکند. برای قوتگرفتن این دالان کمدی-ابزورد نیاز به بیش از این سکانسها و تلفیق چندین و چند کاراکتر همچون جیمی بود تا تعادل کمدی روایت حفظ شود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.