پوستر فیلم اسکارلت

سرخ، زیبا و بی‌مقصد

اسکارلت
Scarlet
محصول ۲۰۲۵ – ژاپن
رده‌ی سنی ۱۳+
امتیاز ۰.۵
نویسنده سارا

اسکارلت پس از آنکه پدرش به دست عمویش به قتل می‌رسد، تنها یک هدف در زندگی دارد؛ انتقام. سال‌ها بعد، درست در شبی که تصمیم گرفته انتقام خود را عملی کند، قربانی توطئه همان قاتلان می‌شود و جانش را از دست می‌دهد. اما مرگ برای او پایان راه نیست. اسکارلت وارد جهانی برزخ‌گونه می‌شود؛ سرزمینی میان مرگ و زندگی که فرصتی دوباره برای رویارویی با گذشته و گرفتن انتقام در اختیارش قرار می‌دهد.

درباره «مامورو هوسودا»، یکی از مهم‌ترین انیمه‌سازان معاصر ژاپن، پیش‌تر و در مرور انیمه بل به تفصیل صحبت کرده بودیم. فیلم‌سازی که همواره کوشیده است با تلفیق سنت و مدرنیته، جهان‌هایی خلق کند که در عین بهره‌گیری از فناوری و عناصر فانتزی، ریشه در ارزش‌های انسانی و اخلاقی داشته باشند. آثار هوسودا معمولاً شخصیت‌هایی را به تصویر می‌کشند که در تقابل میان گذشته و آینده، سنت و جهان مدرن، به درکی عمیق‌تر از خود و دیگران می‌رسند. او در بل با الهام از داستان «دیو و دلبر» توانست تصویری تأثیرگذار از تنهایی نسل امروز و تأثیر فضای مجازی بر روابط انسانی ارائه دهد.

هوسودا این بار در اسکارلت سراغ یکی از مشهورترین تراژدی‌های ادبیات جهان، یعنی هملت، رفته و تلاش کرده داستانی درباره انتقام، خشم و پیامدهای آن روایت کند. اما برخلاف آثار پیشینش، این بار نه اقتباس او عمق لازم را پیدا می‌کند و نه جهان داستان انسجامی درخور دارد.

انیمه با تصاویری خیره‌کننده آغاز می‌شود؛ دختری سرگردان در جهانی سرخ‌رنگ، میان آتش، استخوان‌ها و چشم‌اندازهایی وهم‌آلود که از همان ابتدا مخاطب را مجذوب خود می‌کنند. طراحی بصری، رنگ‌بندی و میزانسن‌ها از مهم‌ترین نقاط قوت فیلم هستند و تا پایان نیز کیفیت خود را حفظ می‌کنند. هوسودا بار دیگر ثابت می‌کند که در خلق تصاویر خیال‌انگیز و جهان‌های فانتزی، یکی از بهترین انیمه‌سازان امروز است. با این حال، هرچه روایت پیش می‌رود، شکوه بصری بیش از پیش جای خالی فیلمنامه‌ای منسجم را آشکار می‌کند.

بزرگ‌ترین مشکل اسکارلت آشفتگی روایت است. داستان نه مسیر روشنی برای شخصیت‌ها ترسیم می‌کند و نه قوانین جهان برزخی خود را برای مخاطب توضیح می‌دهد. در نتیجه، اتفاقات یکی پس از دیگری رخ می‌دهند، بی‌آنکه پیوندی منطقی میان آن‌ها شکل بگیرد یا مخاطب بتواند انگیزه شخصیت‌ها را درک کند. گویی خود هوسودا نیز مانند قهرمان داستان در جهانی که خلق کرده سرگردان شده و نمی‌داند روایتش قرار است به کجا برسد.

این ضعف در شخصیت‌پردازی نیز کاملاً مشهود است. اسکارلت، با وجود آنکه محور اصلی داستان است، از ابتدا تا انتها تغییر محسوسی نمی‌کند و بیشتر با فریادهای مداوم و واکنش‌های احساسی تعریف می‌شود تا تصمیم‌ها و کنش‌های مؤثرش. هیجیری نیز، که می‌توانست نقش مکملی تأثیرگذار داشته باشد، بدون شناخت از جهان اطرافش صرفاً در مسیر کمک به دیگران حرکت می‌کند و فرصت پرداخت شخصیتی را از دست می‌دهد. حتی ضدقهرمانان فیلم نیز انگیزه‌ای روشن ندارند و اهدافشان هرگز برای مخاطب ملموس نمی‌شود.

در نهایت، اسکارلت بیش از آنکه اثری درباره انتقام باشد، به نمایشی از ظرفیت‌های بصری مامورو هوسودا تبدیل شده است؛ ظرفیتی که این بار از همراهی فیلمنامه‌ای منسجم و شخصیت‌هایی باورپذیر بی‌بهره مانده است. نتیجه، فیلمی است که چشم را خیره می‌کند، اما ذهن و احساس مخاطب را، آن‌گونه که از خالق بل و گرگ‌بچه‌ها انتظار می‌رود، با خود همراه نمی‌سازد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟