بازگشت به بازی خون، هراس و کمدی
تایلر ژیلت و مت بتینلی-اولپین، در بهترین لحظههای کارنامهشان، فیلمسازانیاند که ژانر را نه به چشم فرمولی آماده، بلکه بهعنوان زمینی برای بازی میفهمند؛ بازی با قواعد تثبیتشده، با انتظار مخاطب و با مرز باریک میان هراس و خنده.
در «جیغ» و اپیزودهایی از «وی/اچ/اس» نیز همین میل به بازی با قراردادهای ژانری دیده میشد، هرچند نتیجه همیشه به یک اندازه یکدست نبود. در ابتدای دههی ۲۰۲۰، به نظر میرسید این دو کارگردان مسیر سینمای تجاریشان را به سمتی میبرند که لزوماً ادامهی طبیعی جهان فیلمسازیشان نیست. «آمادهای یا نه ۲» از همین جهت اهمیت دارد؛ چون بازگشت آنهاست به زمینی که بهتر میشناسند.
قسمت اول «آمادهای یا نه» در سال ۲۰۱۹، با تلفیقی هوشمندانه از دلهره، کمدی سیاه، اسلشر و موقعیتهای گروتسک، توانست مخاطب را تا پایان همراه خود نگه دارد. فیلم جهان غریب و خونبارش را جدی میگرفت، اما اجازه نمیداد این جدیت، لحن بازیگوشانه و کمیک اثر را از بین ببرد. دنبالهی فیلم نیز دقیقاً از همین نقطه آغاز میکند؛ از ادامهی همان شب دهشتناک برای گریس، اما با تلاشی آشکار برای گسترش جهان روایت.
ژیلت و اوپلین در «آمادهای یا نه ۲» میدانند که تکرار سادهی الگوی قسمت اول کافی نیست. مخاطب گریس را میشناسد، از قواعد بازی خبر دارد و میداند قرار است دوباره به دل یک آیین مرگبار پرتاب شود. بنابراین فیلمسازها در پردهی اول، به جای شتابزدگی، روایت را گسترش میدهند. شخصیتها را در نقاط مختلف جهان نشان میدهند، میان آنها حفرههای روایی ایجاد میکنند و بهتدریج زمینهای میسازند تا همهچیز دوباره در یک مکان بسته و در عمارتی تازه به هم برسد.
ورود فیث، خواهر گریس، یکی از لذتبخشترین بخشهای پردهی اول است. مشکل بسیاری از دنبالهها این است که شخصیت تازه را فقط برای بزرگتر کردن جهان فیلم وارد میکنند؛ بیآنکه شخصیت در منطق درونی روایت جایی داشته باشد. اما فیث در اینجا صرفاً یک چهرهی اضافهشده به داستان نیست. حضور او امتداد همان حفرههایی است که فیلم از ابتدا میسازد. تقابل او با گریس از دل دیالوگها و کنشهای پردهی اول بیرون میآید و به همین دلیل تحمیلی به نظر نمیرسد.
اینجاست که شناخت روایت اهمیت پیدا میکند. فیلمساز وقتی میخواهد در قسمت دوم یا سوم شخصیتی تازه وارد جهان اثر کند، باید بداند این شخصیت قرار است چگونه با گذشتهی داستان پیوند بخورد. ژیلت و بتینلی-اولپین این مسئله را میفهمند. پردهی اول آرامآرام پیش میرود، قطعات را کنار هم میگذارد و حوالی دقیقهی ۳۰، فیلم را به نقطهای میرساند که حالا دیگر اسلشر، اسپلتر و کمدی سیاه باید تمامقد در برابر مخاطب قرار بگیرند.
از اینجا به بعد، فیلم وارد قلمرویی میشود که دو کارگردان در آن مسلطترند؛ جایی میان خشونت، دلهره، شوخی و بدنهای آسیبدیده. پردهی دوم «آمادهای یا نه ۲» بر پایهی همین شناخت ساخته شده است. فیلمسازها میدانند چه زمانی باید ضرباهنگ را بالا ببرند، چه زمانی خشونت را به مرز کمدی نزدیک کنند و چه زمانی دوباره ترس را جدی بگیرند.
نقطهی قوت فیلم در همین تلفیق ژانری است. کمدی در اینجا به روایت سنجاق نشده؛ از دل منطق دلهره بیرون میآید. فیلم نمیخواهد ابتدا مخاطب را بخنداند و بعد بترساند، بلکه میخواهد این دو واکنش را در یک لحظه کنار هم قرار دهد. درست در جایی که موقعیت به سمت اسپلتر میرود و خشونت از حد معمول فراتر میزند، فیلم راهی پیدا میکند تا همین افراط را به لحظهای گروتسک تبدیل کند.
به همین دلیل پردهی دوم، ساختاری منسجم دارد. مخاطب فقط با مجموعهای از صحنههای خونبار روبهرو نیست؛ با اجرایی مواجه است که لحظهبهلحظه برای حفظ ریتم طراحی شده. تغییر احساسات کاراکترها، زمانبندی شوخیها، مکثها، لحظههای شوک و حتی چینش پلانها، همه در خدمت درگیر نگه داشتن مخاطباند. فیلم در این بخش نشان میدهد که سازندگانش فقط ژانر را نمیشناسند، بلکه میدانند چگونه باید آن را در دکوپاژ و اجرا به حرکت درآورند.
حضور کوتاه دیوید کراننبرگ نیز فقط یک کامئوی تزئینی نیست. برای مخاطبی که جهان دلهرهی جسمی، اسلشر و زیرژانرهای وحشت را دنبال کرده، نام کراننبرگ خود حامل یک امضاست. فیلم از این شناخت استفاده میکند تا روایت را یک قدم جلوتر ببرد؛ گویی این حضور کوتاه، به جهان اثر نوعی اعتبار ژانری میدهد.
در پردهی سوم، فیلم به نقطهای میرسد که باید نسبت خود را با ادامهی این جهان روشن کند. آیا داستان باید بسته شود؟ آیا گریس و فیث باید مسیر تازهای را آغاز کنند؟ آیا فیلم به پایان قطعی نیاز دارد یا میخواهد امکان ساخت ادامه را زنده نگه دارد؟ پاسخ فیلم میان این دو وضعیت حرکت میکند. پایانبندی به اندازهای کامل است که اثر ناتمام به نظر نرسد، اما جهان فیلم آنقدر باز میماند که سرنوشت گریس و فیث همچنان ظرفیت ادامه داشته باشد.
پایان فیلم، مانند قسمت اول، مخاطب را تا نزدیکی دلهرهی محض میبرد و بعد دوباره از آن فاصله میگیرد. این نزدیک و دور شدن، خود به بخشی از لحن اثر تبدیل میشود. موقعیت نه کاملاً ترسناک است و نه صرفاً خندهدار؛ میان این دو معلق میماند. حاصل، نوعی کمدی گروتسک است که نه از بیرون ژانر، بلکه از دل زیرژانرهای دلهره بیرون میآید.
اگر ایرادی به فیلم وارد باشد، بیشتر از جنس ظرفیتهای استفادهنشده است تا ضعف قطعی. جهان فیلم آنقدر جذاب است که میشد نسخهای طولانیتر از آن را هم تصور کرد؛ حتی روایتی حدود صد و چهل دقیقه که در آن خردهروایتهای مربوط به شخصیتهای فرعی فرصت بیشتری برای شکل گرفتن داشته باشند. فیلم در معرفی موجز این شخصیتها موفق است، اما همین موفقیت باعث میشود احساس کنیم بعضی از آنها میتوانستند سهم پررنگتری در مسیر اصلی داستان داشته باشند.
با این حال، «آمادهای یا نه ۲: من میآیم» دنبالهای موفق است؛ دنبالهای که میفهمد ادامه دادن یک فیلم محبوب، فقط به معنای تکرار موقعیت قبلی نیست. فیلم جهان قسمت اول را میشناسد، لحن آن را حفظ میکند، چند مسیر تازه به آن اضافه میکند و دوباره نشان میدهد ژیلت و بتینلی-اولپین وقتی در زمین خودشان بازی میکنند، فیلمسازهای مسلطتری هستند.
«آمادهای یا نه ۲» در شاکلهی دلهره، کمدی سیاه، اسلشر و اسپلتر حرکت میکند و از دل همین ترکیب، به اثری شستهرفته و سرگرمکننده میرسد؛ اثری که هم به قسمت اول وفادار است و هم جهان آن را یک قدم جلوتر میبرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.