پوستر فیلم پیکی بلایندرز: مرد جاودانه

پایان بی‌بخار تامی!

پیکی بلایندرز: مرد جاودانه
Peaky Blinders: The Immortal Man
محصول ۲۰۲۶ – بریتانیا
ژانر جنایی، درام
رده‌ی سنی ۱۶+
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

بر کسی پوشیده نیست که «پیکی بلایندرز» طی شش فصل توانست تبدیل به یکی از آثار کالت شود؛ از آرتور، آیدا و دیگر شخصیت‌ها تا طراحی لباس و تقلید بسیاری از تیم‌های ورزشی در معرفی‌های خود از چینش این گروه در خیابان‌های بیرمنگام. در سال ۲۰۲۲ این سریال در فصل شش به انتهایی رسید که سازندگان آن ترجیح دادند برای اختتامیه به‌جای فصل هفتم رو به ساخت یک اثر سینمایی بیاورند؛ اثری برای بدرقه‌ی همیشگی تامی شلبی. اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که کارگردانی «تام هارپر» قرار است ما را با این اختتامیه مواجه کند.

روایت هارپر از همان ابتدا تکلیف مشخصی ندارد؛ آیا قرار است وارد کشف‌و‌شهود نهایی مردی از تبار کولی‌های رومانیایی میان عمارتی ویران شویم یا همچون اکشن‌های کلیشه او همچون قهرمان بار دیگر به درون شهر بازمی‌گردد و مردمان و دنیا را نجات می‌دهد؟ هدف اصلی هارپر دقیقاً مورد دوم بوده است. او از همان ابتدا روی همین مسیر گام برمی‌دارد. تمام تلاش هارپر در افتتاحیه این است که مخاطب را با اکشن خود و نه با کشف‌و‌شهود نهایی تامی شلبی مواجه کند. در نتیجه همه چیز به‌سویی گام برمی‌دارد که او سوار بر اسب به درون شهر بازگردد و طی یک عملیات ۱۰ دقیقه‌ای بندر لیورپول و نازی‌ها را منفجر کند.

خانواده‌ی شلبی طی ۳۶ قسمت و شش فصل بالا و پایین‌های مختلفی را تجربه کرده بودند؛ از توحش فصل اول تا سازمان‌یافتگی ذهنی تامی برای گسترده‌ کردن امپراتوری مافیایی‌اش در فصل‌های بعد و در نهایت خیانت‌ها، عشق‌ها، از دست‌دادن‌ها و فرار. اما آنچه در این فیلم اختتامیه شاهد هستیم حتی برای لحظه‌ای به فرم روایی سریال نیز نزدیک نمی‌شود. به‌طور مثال به شخصیت‌پردازی کاراکتر دوک توجه کنید که هم با ضعف کارگردان و دو صد چندان بیشتر با ضعف در اکت بری کیوگن مواجه می‌شویم. دوک در این اثر شخصیت واپاشیده‌ای است که هیچ درکی از وفاداری، خانواده، همدلی و در نهایت فداکاری ندارد. اما هارپر خیلی راحت و در چند سکانس سعی دارد این شخصیت‌پردازی پیچیده را از دوک تصویر کند. از آن‌سو کیوگن نیز گویی به همان تیپ‌سازی متداول و استفاده از تیک‌های خودش در چند اثر قبلی روی آورده است (شما را ارجاع می‌دهم به بازی ضعیف او در فیلم جنایت در بزرگراه ۱۰۱ که قبل از این فیلم به نقد آن پرداختیم).

تنها و تنها نقطه‌قوت این اثر انتخاب ترانه‌هاست که پس از پایان فیلم می‌تواند تبدیل به آلبومی ماندگار در گوشی همراه مخاطب شود. این انتخاب ترانه‌ها هم وامدار چند سال انتخاب درست موسیقی در این سریال است و چندان به فرم کارگردانی هارپر مربوط نیست. شاید تامی شلبی برای غرق‌شدن بیشتر در این کشف‌و‌شهود و آرامش نهایی‌اش باز هم نیاز به یک فصل دیگر داشت تا سازندگان و به‌خصوص «استیون نایت» این درهم‌پیچیدگی خلسه‌وار را بهتر و قابل‌تأمل‌تر روایت می‌کردند؛ خلسه‌ای از جنس دلهره و انتزاع! پیکی‌بلایندرز با رهبری تامی شلبی به پایان راه خود رسید، اما این پایان لایق گذرهای عمیق به زندگی یک گروه گنگستری متوحش در دل بیرمنگام پس از جنگ جهانی اول نبود. هارپر در روایت سینمایی خود صرفاً سعی کرد از برخی المان‌های تامی شلبی برای هیجان‌زده‌کردن مخاطب علاقه‌مند به دنیای پیکی‌بلایندرز بهره ببرد؛ از سکوت و نارنجک در بار تا چهره‌ی سرد تامی در برخی نماهای بسته. اما هیچ‌کدام از این حربه‌ها در به‌ثمر نشستن روایت هارپر کارساز نبودند. به‌همین سبب است که بدرقه‌‌ی نهایی تامی در میان علفزارها، حتی با ترانه‌ی ساختارمند و اکستریم‌لانگ‌شاتی آنجلوپلوسی تبدیل به پایان کسالتی تقریباً ۲ ساعتی بود؛ کسالتی از جنس بی‌کاراکتری، تعجیل، وصله‌پینه‌های ناجور روایی، شرورسازی‌های احمقانه و در نهایت بازی با واژه‌های موردنظر بی‌بی‌سی جهانی از جنس کاپیتالیسم، سوسیالیسم، اشراف‌زادگی، جامعه‌ی بی‌طبقه و …

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟