پوستر فیلم همدم خاموش

همدمی به قدمت یک قرن

همدم خاموش
Silent Friend
محصول ۲۰۲۶ – آلمان، فرانسه، مجارستان، هنگ‌کنگ
ژانر درام
رده‌ی سنی ۱۳+
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«ایلدیکو انیدی» مجارستانی در جدیدترین اثر خود باز هم همان ساختار پایدار فرمی و روایی آثار قبلی را حفظ کرده است. این کارگردان زن مجار در فیلم «همدم خاموش» شاید همچون همتای آلمانی خود در فیلم «صدای سقوط» عمل کرده، اما روایتش را نه حول زنان بلکه حول انسان همچون یک جان واحد در طول یک قرن بنا نهاده است.

روایت انیدی با دعوت از یک استاد عصب‌شناس هنگ‌کنگی به آلمان آغاز می‌شود. در همین حین مخاطب شاهد آزمایشات و تز این استاد در باب ساختار مغزی انسان در دوران کودکی و بزرگسالی‌ست؛ زمانی که کودکان برای درک و شهود از کل مغز و بزرگسالان از بخش خاصی از مغز بهره می‌برند. اما روایت انیدی قرار نیست در این محل ثابت بماند و هم‌زمان با پیاده‌روی‌های روزانه‌ی این استاد در کنار درخت پهناوری از گونه‌ی کهن‌داران به‌یک‌باره مخاطب را به همان محل در ابتدای قرن بیستم می‌برد؛ جایی که یک زن جوان در این دانشگاه مردانه‌ی گیاه‌شناسی با ملغمه‌ای نگاه جنسی و آزارگرایانه‌ی مردان پیرامون در کالبد استاد و دانشجو مواجه می‌شود. اما باز هم روایت انیدی در این نقطه‌ی زمانی هم ثابت نمی‌ماند و در چند رفت‌و‌برگشت بین ابتدای قرن بیستم و سال ۲۰۲۰ پاساژی زمانی به دهه‌ی ۱۹۷۰ باز می‌کند؛ باز هم همین مکان و این‌بار پسری جوان و روستایی که در حال لذت بردن، نه از گیاه‌شناسی، بلکه از دیدن لولیدن دیگر انسان‌ها در ساختار جامعه است. پس از این پاساژ زمانی عملاً روایت ساختار خود را به‌دست می‌آورد.

کاراکتر اصلی این روایت کهن‌داری‌ست که هر کدام از این سه کاراکتر آن را لمس می‌کنند، می‌بویند، گاهی تکیه‌گاهشان است و گاه ناظر تعاملاتشان با دنیای پیرامونی‌ست. دختر ابتدای قرن بیستم گویی قرار است به ساختار مشابه بیولوژیک بین انسان و گیاه برسد و در نهایت از طریق لنز دوربین اروتیسم قابل لمس گلبرگ‌ها را در تن خود می‌‌یابد. پسر دهه‌ی ۱۹۷۰ از طریق دختری جوان به شاخه‌گلی شمعدانی می‌رسد و وسواس جنون‌آمیز او در باب فهم متقابل این گل درون گلدان از اعمالش اوج روایت را در این پاساژ زمانی می‌سازد. اما استاد عصب‌شناسی از طریق انزوای حاصل از کووید-۱۹ به خود این کهن‌دار همچون یک ساختار واحد و استوار میان این تغییرات می‌پردازد؛‌ آن هم برای بارور کردنش.

داستان خانم انیدی داستان سوژه‌ها و ابژه‌هاست. در این داستان کهن‌دار گویی طی این یک قرن ابژه‌ای مورد مطالعه و گاه نادیده‌گرفته‌شده در محوطه‌ای دانشگاهی محسوب می‌شود، اما در پاساژهای زمانی فیلم عملاً تبدیل به سوژه‌ای پایدار می‌شود که ابژه‌‌های انسانی در کنار او بدون هیچ فشار و تنگنایی خود واقعی‌اشان را رها می‌کنند. به‌نوعی انیدی در میانه‌های روایت درست همان کاری را که همتای آلمانی‌اش با مرگ کرد انجام می‌دهد؛ ابژه‌های انسانی زمانی که این درخت را لمس می‌کنند یا به آن خیره می‌شوند یا روی شاخه‌هایش لم می‌دهند، گویی فضا و زمان برای لحظاتی به حالت تعلیق درمی‌آید و مخاطب وارد دوره‌ای تاریخی دیگری می‌شود؛ شاید بهتر آن است بگوییم که مخاطب به درون ذهن این کهن‌دار می‌رود تا برخی از مشاهدات تاریخی‌ درخت را در قاب کارگردان تماشا کند.

یکی از زیبایی‌های روایت انیدی در این فیلم دوربین این کارگردان مجار است. دوربین در این روایت نگاهی جزء به کل دارد و درست در همان لحظه‌ی قطعی به عقب گام برمی‌دارد و این درخت را همچون جزء واحدی میان انبوهی دیگر از همدمان خاموش چون خود تصویر می‌کند؛ آن هم با ترانه‌ای روی تصویر در باب این همدمان تاریخی انسان. از سوی دیگر این کارگردان در به سرانجام‌رساندن هر کدام از روایت‌هایش اسیر موج شعارهای کلیشه در این سال‌ها نمی‌شود. او دوربین را همچون نظاره‌گری خاموش در کنار این کهن‌دار نگاه می‌دارد تا انسان‌هایی که هر کدام در قامت سوژه‌ی خودشان در زندگی‌هاشان مشغول دست‌و‌پنجه‌نرم‌کردن با مشکلات هستند، خیلی راحت تبدیل به ابژه‌ی مشاهداتی این کهن‌دار شوند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟