پوستر فیلم شب روی زمین

غلوهای دراماتیک و لذت‌بخش جارموش

شب روی زمین
Night on Earth
محصول ۱۹۹۱ – ایالات متحده، ژاپن، بریتانیا، فرانسه، آلمان
ژانر کمدی
رده‌ی سنی ۱۶+
امتیاز ۴
نویسنده مصطفی ملکی

برای ورود به دنیای جیم جارموش در فیلم جدیدش بهتر آن دیدیم که با یکی از آثار لذت‌بخش دهه‌ی ۱۹۹۰ او آغاز کنیم. در دنیای جیم جارموش به‌طور هم‌زمان با سینمای مؤلف، سینمای پست‌مدرن و در عین حال تلفیق و تسلط ژانری مواجه هستیم. او از آن دست فیلمسازانی است که با فیلمساز بودن و از طریق دستیاری بزرگانی چون «ویم وندرس» وارد دنیای سینما شده است. کیست که نداند شاهکاری چون «عجیب‌تر از بهشت» از طریق حلقه‌ی نگاتیو قرضی ویم وندرس به جارموش خلق شده است.

در تکه‌های به‌هم‌چسبیده از دنیاهای انسانی مختلف، جارموش آثاری چون «شب روی زمین»، «قهوه و سیگار»، «قطار مرموز» و اثر جدیدش «پدر مادر خواهر برادر» را در کارنامه دارد. پس باید گفت که بدون درک جارموش در آثار قبلی نمی‌توان وارد اثر جدیدش شد. به‌همین سبب برای شروع فیلم «شب روی زمین» ‌را انتخاب کردیم؛ اثری که در یک ساعت مشخص از غروب آفتاب تا سپیده‌دم صبح وارد پنچ شهر، از غرب تا شرق، می‌شوید؛ لس‌آنجلس، نیویورک، پاریس، رم و در نهایت هلسینکی.

جارموش در هر کدام از این اپیزودها روایت را به‌گونه‌ای خلق کرده که گویی مخاطب در لوکیشن داخلی تاکسی‌های مختلف در شهرهای مختلف وارد زندگی‌هایی می‌شود که ممکن است هر آن در هر کدام از این شهرها تجربه کند؛ از دختری تازه‌جوان که در حال تاکسی‌راندن است تا مردی مهاجر از آلمان شرقی درست پس از سقوط دیوار برلین در نیویورک و مردی ساحل‌عاجی در دل پاریس و در نهایت انسان‌هایی که در رم و هلسینکی عملاً چیزی برای از دست دادن ندارند. موقعیت‌های کمدی نیز در هر کدام از این بخش‌ها با دیگری متفاوت است.

در بخش لس‌آنجلس با دنیای استعدادیاب هالیوودی و دختری جوان مواجه می‌شویم که گویی قرار نیست همچون درام‌های جریان اصلی با یکدیگر تلفیق شوند. جارموش در این بخش عملاً دنیای مستقل دختر را عاری از هر تزریقی که قصد تغییر آن را داشته باشد خلق می‌کند. به‌همین سبب است که در اوج روایت او تنها یک پاسخ دارد و آن هم هدفی‌ست که از گذشته در ذهن می‌پرورانده است و به‌همین دلیل است که با پیشنهادهای استعدادیاب هیچ تغییری در ذات هدفش ایجاد نمی‌شود. از سوی دیگر این استعدادیاب است که طی این سفر کوتاه از فرودگاه تا منزل تحت‌تأثیر دنیای عاری از هر استرس این دختر قرار می‌گیرد.

در بخش نیویورک نیز وضع به همین گونه است. جارموش در شخصیت‌پردازی‌ها و خلق موقعیت‌های کمدی از بیشترین المان ممکن بهره برده تا سفر کوتاه «یویو» و «هلموت» از منهتن تا بروکلین را تبدیل به سفری سرشار از زندگی، تراژدی، امید و باز هم رهایی (آن هم از جنس رهایی و آزادی دخترک ایپزود اول)‌ کند. بازی بی‌نقص «جیان‌لوکا اسپوزیتو» در نقش یویو و دیالوگ‌نویسی‌ها و بازیگردانی سه‌گانه‌ی جارموش باعث شده مخاطب از ابتدا تا انتهای این اپیزود جز قهقهه‌های بلند واکنشی نداشته باشد.

در بخش پاریس به‌یک‌باره ضربآهنگ کمی بالا می‌رود و در عین حال ابزوردیسمی از جنس تفاوت دنیای یک بینا و نابینا در برابر چشم مخاطب قرار می‌گیرد. یکی از قدرتمندترین امضاهای جارموش در همه‌ی آثارش این است که کاراکترها خود را به مخاطب تحمیل می‌کنند و در این میان برخی کاراکترها با پرستیژی ذاتی و کاریزمایی لذت‌بخش دیگر کاراکترها و مخاطب را وادار به غرق‌شدن در خود می‌کنند. جارموش در این اپیزود به‌راحتی از این گزینه بهره می‌برد.

اما اوج روایت در ضربآهنگ و رهایی کاراکترها مربوط به بخش رم است. به‌نوعی مخاطبی که در اپیزود نیویورک قهقهه زده، ممکن است در این اپیزود عملاً به سکسکه بیفتد. جارموش در این اپیزود با بازی زیبایی که از روبرتو بنینی گرفته و خلق موقعیت کمدی با مذهب و تمام آلترناتیوهایش در دنیای انسانی و به‌خصوص شهر رم، این اپیزود را تبدیل به یکی از به‌یادماندنی‌ترین کمدی‌های تاریخ سینما کرده است.

اما جارموش با سرد‌و‌گرم کردن‌هایش در نهایت فتیله‌ی ضربآهنگ روایی را در بخش پنجم پایین می‌کشد و در نزدیک سپیده‌دم مخاطب را میان یخبندان هلسینکی وارد زندگی کاراکترهایی می‌کند که نه می‌توان به آن‌ها خندید و نه نمی‌توان دست از خنده‌ برداشت. جارموش در این بخش از روایت همه‌چیز را در بی‌مرزی مصیبت‌های زندگی رها می‌کند و شاید در این اپیزود است که مخاطب چیزی چون امید را در زندگی خود جست‌و‌جو می‌کند. شب روی زمین و اپیزودهایش خود خود واقعی زمین و ساکنانش هستند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟