پوستر فیلم صدای سقوط

مرگ چه صدایی دارد؟

صدای سقوط
Sound of Falling
محصول ۲۰۲۵ – آلمان
ژانر درام
رده‌ی سنی ۱۶+
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«ماشا شیلینسکی» در دومین اثر بلند سینمایی خود به‌سراغ روایتی از زاویه‌دید مرگ، فضا و زمان و در نهایت چهار دختر جوان و کودک طی یک قرن رفته است. او از طریق بی‌وزنی دوربینش، تشعشع نور (عنوان آلمانی فیلم «در جست‌و‌جوی خورشید» است)، و در نهایت واگویه‌های هر کدام از این دختران، مخاطب را با درون‌مایه‌ی داستان مواجه می‌کند.

در این اثر مرگ همچون کاراکتری که نسل‌ها را به یکدیگر متصل می‌کند و همچنین موجود بی‌وزنی که جریان زندگی را تغییر می‌دهد گاه به بحبوحه‌ی جنگ جهانی اول در یک مزرعه می‌رود، گاه در جنگ جهانی دوم همان مزرعه را با نوادگان دیگری در می‌نوردد، گاه به دهه‌ی ۱۹۸۰ و زندگی دختر جوانی می‌رود که در بی‌وزنی خواسته‌ها و تهدیدها سردرگم است و در نهایت به قرن بیست‌و‌یک پا می‌گذارد و در همان مزرعه باز هم دختری از نسل نو را با آن چیزی که جنس زن نسل‌ها تجربه کرده به‌تصویر می‌کشد.

در هر کدام از این چهار نقطه‌ی زمانی این مرگ است که گویی کاراکترها را به‌سوی دیگری و در خلسه‌ای ابدی فرو می‌برد؛ از سقوط‌ها و مرگ‌های خودخواسته تا تشویش ذهنی برای درک مرگ و خوابی طولانی. مرگ در این چهار نقطه همچون نظاره‌گری ساکت قبل یا بعد از وقوع یک تعرض را به‌تصویر می‌کشد. مرگ در این چهار نقطه گاه از طریق وزوز یک مگس خود را عیان می‌کند. شیلینسکی در این اثر اما درون‌مایه‌‌ای یکسان را در میان این تعلیق‌ها و بی‌وزنی‌ها جست‌و‌جو می‌کند و آن زن و تقابل‌هایش در طول دهه‌ها با تعرض‌ها و دست‌هایی‌ست که بدون اجازه قصد دارند او را از آن خود کنند؛ ترودی به‌عنوان خدمتکار در ابتدای قرن بیستم، اریکا در کنار زنان دیگر برای فرار از تعرض‌های پس از اشغال روستا طی جنگ جهانی دوم، آنجلیکا در دهه‌ی ۱۹۸۰ همچون دختری آزاد که همین آزادی از طریق نگاه عمو و پسرعمویش نوع دیگری برداشت می‌شود و در نهایت لنکای نوجوان که هم دلداده است و هم در اوج بلوغ خود خیرگی‌های آزاردهنده‌ی دوست صمیمی پدر به عریانی جسمش را همچون رازی سربه‌مهر میان متعرض چشمی و خودش نگاه می‌دارد.

دوربین در این اثر همچون بازیگری تواناست که گاه در نقش مرگ، گاه در نقش هر کدام از این دختران جوان و گاه در نقش خودش ظاهر می‌شود. قاب آکادمیک شیلینسکی در این اثر مملو از قاب‌های درونی از زاویه‌دید چشمان خیره‌ی کاراکترها و مرگ به رخدادهای پیرامون است. شیلینسکی در اثر خود ضربآهنگ را به حدی پایین آورده که گویی برای هر کدام از این قاب‌ها در یک لانگ‌تیک یا برش‌های متوالی مخاطب ساعت‌ها فرصت خیره‌شدن دارد. دوربین او تعلیق‌های قبل از یک تعرض و قبل از آن را خیلی پررنگ تصویر می‌‌کند؛‌ به‌حدی که مخاطب بی‌‌آنکه تصویری از آن را مشاهده کند، ناخودآگاه آزاری از جنس آثار دلهره‌ی جسمی می‌بیند.

این فیلم را در نهایت می‌توان همچون وارفتن زمان در یکی از قاب‌های نقاشی سالوادور دالی تعبیر کرد. زمان گویی پدر مرگ است در میان قاب‌هایی که به‌یک‌باره همه‌چیز را درون خود دچار بی‌وزنی می‌کند و انسان را همچون ابژه‌ای بی‌وزن از جاذبه رها کرده و چون شبحی سرگردان میان قاب‌های عکس، در بستر رودخانه یا زیر چرخ‌های سنگین گاری رها می‌کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟