پوستر فیلم آن: به دری خوش آمدید

پیشینه‌ای که رمان را هم بلعید

آن: به دری خوش آمدید
IT: Welcome to Derry
محصول ۲۰۲۵ – ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۶+
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

پس از تماشای دو فیلم «آن» در سال‌های ۲۰۱۷ و ۲۰۱۹، گویی نیاز به پیشینه یا اثری بود که بتواند ساختار شهر دری و نفرینش را برای مخاطب بازگو کند. اما نه رمان کینگ و نه دو اثر آقای موسکیتی توانایی گره‌گشایی داشتند. حال آقای موسکیتی به اتفاق خواهرش، باربارا، در روایتی هشت ساعتی ما را با همان گره‌گشای دنیای شهر دری مواجه می‌کنند؛ سریالی که یقه‌ی مخاطب را محکم می‌چسبد و او را در برش‌هایی زیبا بین سال‌های ۱۹۰۸، ۱۹۳۵ و سپس ۱۹۶۲ معلق می‌کند.

خط زمانی اصلی داستان در سال ۱۹۶۲ جریان دارد؛ جایی که آقای موسکیتی شهر دری را در اوج تبلیغات ایالات متحده در باب خانواده‌های اتمی (خانواده‌هایی شاد، خندان و ساکن در خانه‌هایی همکف با لباس‌های رنگی و در حال تماشای برنامه‌های تلویزیون) مقابل چشم مخاطب قرار می‌دهد. کارگردان در طول این قسمت‌ها آن‌قدر دری را روی تابلوها و در تیتراژ ابتدایی زیبای خود به رخ مخاطب می‌کشاند که گویی خود دری هم کاراکتری حقیقی و جاندار است. این انسجام در معرفی ساختار شهر و بیرون نرفتن از مرزهای آن، سبب می‌شود دوربین به راحتی میان مردمان شهر بچرخد و مخاطب را با گستردگی معناداری مواجه کند.

اما شروع طوفانی روایت که همه‌ی المان‌های زیرژانری دلهره را در خود دارد؛ از دلهره‌های ماورایی گرفته تا خون‌افشانی‌های اسپلتری و در نهایت کانیبالیسم و جامپ‌اسکرهای انفجاری. آقای موسکیتی روایت را با حضور کاراکتر متی در سالن سینمایی که «رانی» و پدرش آن را اداره می‌کنند به‌تصویر می‌کشد. شروع شخصیت‌پردازی‌ها از همین‌جاست و سکانس‌به‌سکانس و بدون اینکه همچون دو فیلم قبلی عجله و برش نابجایی در کار باشد با همه‌ی شخصیت‌های تأثیرگذار در سریال مواجه می‌شویم؛ از لیروی و شارلوت به‌همراه ویل تا لیل و مارجی و ریچی به‌همراه دیک هالوران و رز. هر کدام از این کاراکترها در گوشه‌ای از شهر به‌سر می‌برند و تکثرگرایی موجود در ساختار شهری و اجتماعی ایالات متحده را به رخ می‌کشند؛ از بومیان تا سیاه‌پوستان و آمریکای لاتین و سفیدپوستان. به‌نوعی کارگردان با توجه به تاریخ و متن آن در قرن بیستم شهر دری را پرداخت کرده است. باید گفت این پرداخت یکی از زیباترین نگاه‌های متکثر به یک جامعه است. آقای موسکیتی حتی به‌اندازه‌ی یک فریم هم نگاهی جانبدارانه و ضدجنبشی از جنس ووکیسم را در روایت خود ندارد. همین مسئله است که باعث می‌شود سریال او در قسمت‌های یک تا شش مخاطب را درون داستان به پهنای تاریخ آفرینش و هبوط ابلیس غرق کند.

یکی از نقاط قوت این سریال درست در جایی است که خط معیار ساخت یک اثر دلهره را جابه‌جا می‌کند. در این سریال فانتزی سیاه تا اسپلتر و انواع زیرژانرهای دلهره آن‌قدر با ذکاوت جاگذاری شده‌اند که آثار بعد از خود را با چالشی اساسی مواجه می‌کند. آقای موسکیتی در سریال همان چهره‌ای را از پنی‌ویاز به مخاطب نشان می‌دهد که به شخصیت این ابلیس ترس می‌خورد؛ چهره‌ای که قدمتی بیش از عمر زمین یا حتی آفرینش دارد و هبوطش روی زمین مصادف است با آفرینش انسان. او رمان کینگ را به گوشه‌ای می‌اندازد و صرفاً از پلات و شخصیتی که ساخته نهایت بهره را برای بنیان‌نهادن دوباره‌ی شهر دری می‌برد.

این سریال بدون برش‌ها و برهم‌نهی‌های هوشمندانه‌ی کارگردان گویی قابل تعریف نیست. آقای موسکیتی در فرم بصری خود تا می‌تواند مخاطب را درگیر تکثر موجود در روایت می‌کند. این تکثر به‌قدری مطابق با تاریخ است که در قسمت ششم و هفتم عملاً درگیر این می‌شویم که فیلم زیبای «گناهکاران» شب دهشتناک خود را از این سریال وام گرفته یا این سریال تحت تأثیر آن اثر است. اما هر دو اثر به زیبایی از متن تاریخ وام گرفته‌اند تا تلفیق آتش، دلهره و خون را بازنمایی کنند.

شاید مشکل اصلی داستان آقای موسکیتی در قسمت هفتم است که تعجیل و گزافه‌گویی‌هایی از جنس دو فیلم سال ۲۰۱۷ و ۲۰۱۹ را در آن می‌بینیم. قسمت هفتم تافته‌ای ناجور و جدابافته در سریال است که بمب هیجان آن تحت تأثیر کلیشه‌هایی است که در طول شش قسمت همه‌اشان به زانو در آمده بودند. هرچند در قسمت هشتم بار دیگر سریال روی مسیر اصلی خود گام می‌گذارد، اما باز هم قسمت هفتم میان این هشت قسمت تبدیل به قطعه‌ای ناشناس می‌شود؛ از پلات‌آرمورهای کارگردان حول کاراکترها و تلاش برای حذف یک کاراکتر تا اکت‌های پرصدا اما بی‌رمق و زردی که فقط دوست داریم برش بخورند. در نهایت این سریال خط معیاری جدید در ساختار دلهره‌های سریالی منطبق بر آثار سینمایی است. تجربه‌های قبلی از جنس ساخت سریال برای روانی، جن‌گیر، جیغ، پاکسازی و غیره نیاز بودند، اما تجربه‌ی جدید آقای موسکیتی جانی تازه است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟