اگر دو سری قبل این قصهها را تماشا کرده باشید، با ساختار اصلی آن آشنا هستید و میدانید قرار است یکی از کاراکترها قصههایی ترسناک را تعریف کند. در این سری یک پیرمرد و دختربچه در حال عبور از یک منطقهی متروکه هستند. دختربچه دو شمایل را از دور میبیند و کمی میترسد. اما پیرمرد او را آرام میکند. دختربچه میگوید که باید قصه تعریف کنم تا آرام بگیرم. پیرمرد هم قبول میکند.
امسال و باتوجهبه قوت گرفتن شعارهای ضدنژادپرستی و مبارزه برای شعار «زندگی سیاهپوستان اهمیت دارد» باعث شده تا در فیلمهای ژانر دلهره هم شاهد این ماجرا باشیم. دختربچه در این فیلم چند قصه را تعریف میکند. تماشاگر ایرانی در بعضی از این قصهها بهیاد سریالی ترکیهای میافتد که از شبکههای تلویزیون پخش میشد؛ کلید اسرار. در این قصهها مانند همان سریال افراد قرار است بهنتیجهی کار خود برسند و بهقولی «از هر دست میدهند، از همان دست هم پس بگیرند.» داستانهای اخلاقی در باب طمع و نژادپرستی افراطی. بهنوعی میتوان گفت که کارگردانهای این دسته از فیلمها دوست دارند با صدای بلند به مخاطب خود پند دهند. برای آنها مهم نیست این پندها چقدر برای مخاطب قابل پذیرش باشد. آنها ظاهراً دوست دارند امور مربوط به اخلاقیات را اینگونه با صدای بلند و در چهرهی مخاطب فریاد بزنند.
«راستی کاندیف» که کارگردان دو سری قبل این فیلم نیز بوده است، در آثاری که از دههی ۱۹۹۰ تاکنون تولید کرده است، بهصورت رفتوبرگشت در ژانر درام و دلهره در رفتوآمد بوده است. رگههایی از مقابله با نژادپرستی را میتوان در آثارش دید. یاد فیلم «آب سفید» محصول ۲۰۱۵ میافتیم و حال در قصههای محله بهصورتی شدیدتر در حال اعتراض است. تمام این قصهها در مدت زمانی کوتاه و از دل ماجرا شروع میشوند و خیلی سریع به نتیجه میرسند تا مخاطب خط اصلی داستان را فراموش نکند. کل اثر را اگر در قالب یک کل واحد در نظر بگیریم، میتوان گفت دختربچه بهعمد در حال روایت این قصههای گلچین شده است تا بتواند به نتیجهی مطلوب خود برسد. شاید این فیلم اگر تمپوی خود را آهسته میکرد و کارگردان با حوصلهی بیشتری پیرنگ اصلی و خردهپیرنگها را در کنار هم قرار میداد، میتوانستیم بهتر و شاید مفصلتر به اثر بپردازیم. اما فراموش نکنیم که این فیلم هم چیزی جدا از آثاری مانند «مقصد نهایی» نیست و ورای هر کدام از پندهای اخلاقی خود، قرار است مخاطب را بترساند. بههمین دلیل است که ارزش اخلاقی مد نظر کارگردان تبدیل به یک محرک ناچیز برای ترساندن مخاطب میشود. زمانی که یک فیلمساز نتواند درونمایهی داستان خود را درون اثر پنهان کند تا موقعیتها آن را بروز دهند، نمیتواند ادعای ساخت یک اثر اخلاقی را داشته باشد. اگر قرار بر این بود که با یک روایت خطی و ساده بخواهیم پند اخلاقی دهیم، قصههای شبانهی مادربزرگها بهترین محفل برای این کار بود. اما داستان سینما متفاوت است. به همین سبب، این فیلم چیزی بیش از یک داستان تقریباً دلهرهآور و ساده نیست.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.