از خانه تا فاحشهخانه؛ سگی که عاشق شده
«بول» سگی چاق، تنبل و بهظاهر بیدردسر است که سالها پیش توسط خانوادهای مهربان به سرپرستی گرفته شده؛ اما شیطنتهای پایانناپذیر او—از بازی با مادربزرگی که مدام روی صندلی مخصوصش خوابش میبرد تا خرابکاریهای ریز و درشت خانگی—سرانجام خانواده را به این تصمیم میرساند که او را عقیم کنند. بول، که دلباختهی سگ زیبای همسایه «هانی» است، با شنیدن این خبر دچار یأس و بیمعنایی عمیقی میشود و گمان میکند زندگی پس از این تصمیم چیزی برای ارائه ندارد. به همین دلیل، تصمیم میگیرد از خانه فرار کند.
نام «گندی تارتاکوفسکی» برای علاقهمندان سینما و انیمیشن یادآور جهانی سرشار از تخیل، اغراق و طنز است؛ جهانی که پیشتر در آثاری چون «هتل ترانسیلوانیا» و «جک سامورایی» به شکلی منحصربهفرد ساخته شده بود. او اینبار نیز به طنز بازگشته است، اما نه طنزی خانوادگی، بلکه طنزی تند، بیپرده و آگاهانه که مشخصاً برای بزرگسالانی ساخته شده که هم با زبان سینما آشنا هستند و هم از نقدهای اجتماعی و اخلاقی استقبال میکنند.
تارتاکوفسکی در «عقیمسازی» سگها را در مرکز روایتی قرار میدهد که بهطرزی هوشمندانه انسانگونه ساخته شده است؛ روایتی که در بستر شوخیهای جنسی، کنایههای اجتماعی و موقعیتهای اغراقآمیز، جهان حیوانات را آینهای برای نقد رفتارهای انسانی میکند. سگهای نر گوشهگیر و درماندهای که در حسرت توجه مادهها زندگی میکنند، تصویری اغراقشده اما آشنا از انزوای انسان معاصر ارائه میدهد. بول نیز، با ظاهری نهچندان زیبا و رفتاری دور از استانداردهای «سگ اصیل»، دلباختهی هانی شده اما مدام گمان میکند که لیاقت او را ندارد؛ احساسی که بهطرزی خندهآلود اما تلخ، کاملاً انسانی است.
ترس بول از از دست دادن هویت جنسیاش ابتدا او را عصبی و پرخاشجو میکند و سپس وادارش میسازد به جستوجوی هویتی تازه پا به خیابانهای شهر بگذارد. نخستین مواجههی او با دنیای انسانها—از جمله خلسهای مضحک که با دود خارج شده از شیشههای یک ماشینی لوکس خارج میشود، آغاز میشود و به گفتوگوی او با اندام جنسیاش میرسد—نمونهای از طنز سیاه و بیپردهی تارتاکوفسکی است. در ادامه، دوستانش که رنج و سرخوردگی او را درک کردهاند، وارد شهر میشوند و او را همراهی میکنند؛ مسیری که آنها را از درگیریهای همیشگی سگها و گربهها تا فاحشهخانهی سگها میکشاند؛ جایی که کارگردان از آن برای خلق صحنههایی هم خلاقانه و هم طنازانه استفاده میکند.
تارتاکوفسکی حتی در صحنهی نمایش سگها، انسانها را نیز هدف میگیرد. او با اغراق در رفتارهای نمایشی و احمقانهی صاحبان سگها، نشان میدهد که چگونه حیوانات در جهان انسانمحور امروز به اسباببازی و ابزار تأیید اجتماعی تبدیل شدهاند. دیالوگهای میان سگهای خیابانی و سگهای «بااصالت» نیز نقدی لطیف اما گزنده به نگاه طبقاتی انسانهاست.
در مجموع، «عقیمسازی» توانسته است تاحدودی جهان انسان و حیوان را در روایتی طنزآمیز و بیپروا در کنار یکدیگر قرار دهد؛ روایتی که ضمن خنداندن مخاطب، او را وامیدارد دربارهی مناسبات قدرت، رفتارهای حیوانستیزانه و حتی ترسهای انسانی کمی بازاندیشی کند. طنز تارتاکوفسکی در این اثر همانقدر که خنده بر لب میآورد، مخاطب را هم میتواند به فکر فرو برد. اما در این میان شاید این کارگردان نیاز چندانی هم به عمیقتر شدن روایت خود ندیده و به همین روایت بسنده کرده است. هدف او شاید بیشتر خنداندن مخاطب بزرگسالی است که مدتهاست از طنز دور بوده و نیازی به نقد تندوتیز و هدفگیری مستقیم رفتارهای انسانی ندارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.