«مینا» با پدرش بهخوبی و خوشحالی زندگی میکند. اما علاقهی پدر به یک شخصِ جدید، مینا را دچار نگرانی میکند. او که نمیخواهد پدر و آرامش خانه را از دست دهد، پس میپذیرد که «جنی» و مادرش را در خانه قبول کند. با ورود این دو عضو جدید به خانه اتفاقاتی جدید رخ میدهند. از سویی دیگر یک شب در خواب رویای عجیبی میبیند. او رویای یک دنیای متفاوت را میبیند.
نوع تصاویر این انیمیشن و رنگهای مورد استفاده شده شاید کمی ما را به یاد انیمیشن «درون و بیرون» نیز بیندازد. اما تنها از لحاظ تصویری، شکل و شمایل مینا متفاوت و خلاقانه است. دختری با چشمهای سبز و موهایی قرمز رنگ که تنها لباسی که دارد یک سویشرت راهراهِ زرد است. دختری متفاوت از تمام دخترانی که در انیمیشنهای دیگر دیده بودیم. دختری رها، با ذهنی آزاد.
برای نسلهای گذشته، داستانهای خواب و رویا آنها را به یاد انیمیشن جذاب و دوست داشتنی «کارخانهی هیولاها» میاندازد. انیمیشنی جدید و خلاق که ساختاش پنج سال به طول انجامیده بود. داستان هیولاهایی که با ورود به خواب کودکان و ترساندن آنها میتوانستند انرژی زندگی کردن را برای خودشان ذخیره کنند. اما کمی بعد متوجه شدند تنها ترساندن باعث این انرژی نمیشود. حال در انیمیشن «سازندگان رویا» ما وجه دیگری از رویا و خواب را میبینیم. یک شب با خراب شدن دستگاههای رویاساز مینا متوجه دنیای پشت رویاها میشود. «گف» سازندهی رویاهای میناست و به او علاقهمند شده است. پس راه ورود مینا به این دنیا باز میشود.
دنیای سازندهی رویاها جذاب است. همانقدر که کارخانهی هیولاها جذاب بود. در اینجا طبقههای مختلفی که هر رویاساز برای ساخت رویاهای همهی آدمها دارد، جذاب است. آنجا هیولاها کودکان را میترساندند. اینجا اما رویا برای همه است. رویاهایی که طریقهی ساختشان نیز خلاقانه و دیدنی ست. عدهای موجود کوچک دستبهدست هم میدهند و رویاها را میسازند. در کنار هم قرار دادن اشکال واقعی و غیرواقعی برای ساخت یک رویا مانند پازلیست که بیننده از بههم وصل شدن آنها لذت میبرد. وجود ترنهای هوایی که این طبقهها را به هم وصل میکند نیز هیجان را به داستان میدهد. داستانی هیجانانگیز و مرموز که بینندهی کودک و حتی بزرگسال را از دیدناش شگفتزده میکند؛ اما نه آنچنان که باید. این دنیا آنقدر میتواند وسیع باشد که شاید دیدن این میزان خلاقیت در این انیمیشن برای بینندگاناش کم است. این داستان پتانسیلی بیش از این دارد و شاید تنها حسرتِ پایان یافتن این انیمیشن، این است که ای کاش خلاقیت آن بیشتر بود. در کارخانهی هیولاها هر دری را که باز میکردی، به دنیای جدید و اتفاقی جدید راه باز میشد و هیجان بازشدن هر در، نه کودکِ بیننده که بزرگسال را هم به وجد میآورد تا بداند پشت این در چه اتفاقی رخ خواهد داد. اما در انیمیشن رویاساز ما رویای چندانی برای ساخته شدن نمیبینم. جذابیت ساختن رویاهای متفاوت، این انیمیشن را میتوانست متفاوتتر کند. ما ساخت رویا را برای چند رویای کوچک بیشتر ندیدیم. رویاها میتوانستند بیشتر ساخته شوند و تنوعشان نیز بیش از این باشد. اگرچه همین حالا نیز از دیدن انیمیشن لذت خواهیم برد، اما بیش از این را شاید بیننده خواهان آن باشد. خلاقیتی بیش از این. به خوبی میتوان جاهطلبی داستان را برای بهتر شدن دید. شاید امید من و دیگر علاقهمندان دنیای انیمیشن این باشد که قسمتهای بعدی آن ساخته شود، بلکه هیجان ما را برای دیدن دنیاهای بیشتر بیشتر کند.