پوستر فیلم فرنکنشتاین

نفرین فرنکنشتاین

فرنکنشتاین
Frankenstein
محصول ۲۰۲۵ – ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۵+
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

چند شخصیت استریوتایپ در کل سینمای دلهره در تاریخ سینمای جهان وجود دارد؟ «کنت دراکولا» و «فرنکنشتاین» طی ۱۰۰ سال اخیر پرکاربردترین نام‌ها در تاریخ این هنر به‌شمار می‌روند. اما زمانی که به کل آثاری که روی صحنه‌ی تئاتر رفته‌اند یا در سینما و تلویزیون پخش شده‌اند نگاهی می‌اندازیم، گویی این دراکولاست که در قامت نجیب‌زاده‌ای شوم مورد توجه قرار گرفته است. در سوی دیگر، فرنکنشتاین همچون شخصیت‌پردازی رازآلود خانم شلی روی پرده‌ی سینما و صحنه‌ی تئاتر تبدیل به باتلاقی شوم برای کارگردان می‌شود. گویی کارگردان می‌داند در حال ترسیم چه رابطه‌ای بین ویکتور و هیولاست، اما به‌یک‌باره داستان در دستانش وا می‌رود و در نهایت هیچ‌گاه مخاطب را به درون خود نمی‌کشد. بدون شک موفق‌ترین نگاه به دنیای خالق و مخلوقِ ویکتور و هیولا، آقای یورگوس لانتیموس در فیلم «بیچارگان» بوده است. آنچه او تصویر کرد، انتزاعی آزاد اما وفادار به دنیای خودش بود و در طی سفری با ضرب‌آهنگ بالا مخاطب را به مرور بخش بزرگی از تاریخ وامی‌داشت. حال آقای «گیرمو دل‌تورو» پس از تجربه‌ی لذت‌بخش «پینوکیو» بار دیگر سعی دارد یکی از داستان‌های کلیشه‌ای و معروف را در سینما بازسازی کند. مشکل اینجاست که او در «پینوکیو» به شیوه‌ی آقای لانتیموس در «بیچارگان» عمل کرده بود و خروجی‌اش همان زیبایی بصری‌ای بود که مشاهده کردیم. اما آقای دل‌تورو در فرنکنشتاین جدیدش دیگر مخاطب را با «روایت دل‌تورویی» مواجه نمی‌کند و صرفاً کارگردانی محافظه‌کار محسوب می‌شود.

داستان فرنکنشتاینی که در برابر ما قرار گرفته چه تفاوتی با نسخه‌ی آقای «برانا» در سال ۱۹۹۴ دارد؟ باید گفت تکنیک‌های جلوه‌های ویژه‌ی بصری و کامپیوتری تفاوت این دو با یکدیگر است، وگرنه هر دو اثر در ساختار روایی دچار همان نفرین شده‌اند. بگذارید کمی با وسواس به این موضع بنگریم. چرا لانتیموس می‌تواند در اقتباسی آزاد به درون کالبد پوچِ بازگشته از مرگ وارد شود، اما دل‌تورو در اقتباس تقریباً وفادارانه‌اش حتی نزدیک به این منفذ هم نمی‌شود؟ باید گفت درک این رابطه از سوی دل‌تورو کار سختی نبوده است. او در انیمیشن «پینوکیو» نشان داد که این رابطه را نه‌تنها به‌خوبی درک کرده، بلکه حتی می‌تواند در اقتباسی آزاد آن را بال و پر دهد. اما در این فیلم، آقای دل‌تورو صرفاً سعی دارد گیشه باقی بماند و با بهره‌گیری از ستاره‌هایی چون «میا گاث» و «اسکار آیزک» باز هم روایتی عقیم را به مخاطب ارائه می‌دهد. او به‌خوبی می‌داند که مخاطب گیشه و استودیو به‌دنبال همان درگیری‌ها، انفجارها، خرناس‌ها و در نهایت جلوه‌های ویژه‌ی بصری و چهره‌پردازی‌های سنگین است. آقای دل‌تورو در فیلم جدید خود حتی تلاشی کوتاه برای برقراری رابطه‌ای معنادار میان ویکتور و مخلوقش نمی‌کند. او ۱۵۰ دقیقه فرصت دارد تا مخاطب را در برابر تناقض زیبای بین مخلوق و هیولا از طریق تغییر زاویه‌دیدهای روایت میان ویکتور و مخلوقش قرار دهد. اما او طی این ۱۵۰ دقیقه با سرعت پیش می‌رود، حذف می‌کند، و در نهایت انبوهی از اتفاق‌هایی را رقم می‌زند که بخش عمده‌ای از آن‌ها توسط خودش منطق‌گرا شده‌اند و نه ماهیت و وجود بصری روایت. آقای گیرمو دل‌تورو هم مانند بسیاری دیگر اسیر نفرین فرنکنشتاین شده است.

داستان فرنکنشتاین سخت نیست، اما گویی نباید خلق این مخلوق از میان تکه‌های سرد بدن انسان‌هایی که مرگ را تجربه کرده‌اند تبدیل به دهشتی در باب هستی انسان شود. اما آقای دل‌تورو هیچ‌گاه درگیر این سانتیمانتالیسم ویران‌کننده نبوده جز از طریق نگاه فانتزی‌ای که به دنیای هیولاها دارد. آقای دل‌تورو در تصویر جدیدی که ارائه می‌دهد، تمام تمرکز خود را روی میزانسن، نور و قاب‌های وسیعی که از دوربین ۶۵ میلی‌متری می‌گیرد گذاشته است. اصلاح رنگ و گذر از دلهره به روایتی هیجان‌انگیز برای او اولین هدف بوده و عملاً با این کار تابلوی ایستی بر سر روایت خود گذاشته که قرار نیست از آن انتظار فرمی روایی و حتی پیشبردی بصری از طریق کلیشه‌ها داشته باشیم.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟