پوستر فیلم کل روز و یک شب

تلاش می‌کنم تا درد را حس کنم

کل روز و یک شب
All Day and a Night
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

تصور کنید یک دانه درون زمین هستید و قرار است رشد کنید و تبدیل به یک درخت یا گل شوید؛ از لحظه‌ای که سر از خاک بیرون می‌آورید تا زمانی که رشد شاخه‌ها را حس می‌کنید. این فیلم نیز درست از همین زاویه وارد زندگی «جاکور» می‌شود. لحظه‌به‌لحظه رشد او و سر بیرون آوردن‌اش از دل خاک را مقابل چشمان ما قرار می‌دهد. اما کارگردان روایت خطی را مد نظر ندارد و به‌صورت غیرخطی از زندگی جاکور می‌گوید. از ابتدا تا انتهای فیلم ما به‌صورت کامل تولد تا بلوغ او را شاهد هستیم؛ گاه در دوران کودکی او به‌سر می‌بریم، گاه در زمان حال، گاه در دوران نوجوانی و گاه در بدو تولد.
این فیلم از ابتدا تکه‌های یک پازل را کنار هم مي‌گذارد تا یک هویت را بسازد. کارگردان سعی کرده از هر زاویه‌ای وارد زندگی جاکور شود تا مخاطب از همه‌ی ابعاد زندگی او را مشاهده کند. همین است که لحظاتی از فیلم ممکن است از او متنفر باشیم و در لحظاتی همراه با او در مکاشفه برای یافتن هویت واقعی‌اش همراه می‌شویم. یکی از نقاط قوت فیلم بی‌شک بازیگران فرعی فیلم هستند. حتی بازیگری که شاید در حد یک سکانس در فیلم حضور دارد، چنان تأثیری در شناخت دنیای پیرامون جاکور می‌گذارد که مخاطب تا پایان داستان آن را فراموش نمی‌کند.
این فیلم از آن دست فیلم‌هایی‌ست که جامعه‌ی آفریقایی-آمریکایی را درون خودشان بررسی می‌کند. در هیچ‌جای فیلم از تقابل‌های کلیشه‌ای نژادپرستانه و شعاری چیزی نمی‌بینید. آنچه پیرامون جاکور است جز هم‌نژادهای خودش نیستند. موتیف کلامی «کاکاسیاه» که ورد زبان تمام کاراکترهاست طعنه‌ای به سلبریتی‌های ضد نژادپرستی‌ است. روابط پدر و پسر، مادر و پسر، دو دوست، دوست‌پسر و دوست‌دختر و غیره با دقت کامل طرح‌ریزی شده‌اند و از هر کدام آنها مسیری را برای پیشبرد داستان خود پیدا می‌کند.
آنچه که به مخاطب در درک فیلم لذت می‌دهد، ساختار محکم روایت و انتخاب کارگردان در چینش نماها و سکانس‌ها است. این فیلم همین لذت را به ما می‌دهد. زمانی که این گام محکم برداشته شد، مابقی تکنیک‌ها در خدمت این ساختاربندی هستند. نام فیلم هم از سویی دیگر روایت‌گر زندگی جاکور است. مادر جاکور در تمام زندگی خود سعی دارد تا پسر تبدیل به پدر نشود. از آن سو پدر سعی دارد تا جاکور را به‌گونه‌ای پرورش دهد که در میان گرگ‌ها بتواند تنفس کند. جاکور در این دو راهی دائم تقلا می‌کند. گاه برای نشان دادن تعهد خود به‌سوی کارگری در یک فروشگاه می‌رود و گاه با بسته شدن همه‌ی درها دست به اسلحه می‌برد. تمام این بعدِ داستان او در شب می‌گذرد. اما روز هنگامی‌ست که او در زندان است و به حبس ابد محکوم شده است. پدرش در این زندان همراه اوست و این هم به‌نوعی مروری بر گذشته‌‌ی شب‌مانند اوست. او در این پاره‌ی روز به آن هویت گمشده‌ی خود می‌رسد. باز هم نمی‌توان تأثیر بی‌چون‌وچرای شخصیت «پاتریس مورسو»ی آلبر کامو در شخصیت‌پردازی کاراکترهایی مانند جاکور را نادیده گرفت.
فیلم «همه‌ی روز و یک شب» روایتی‌‌ست که تنها مربوط به قشری رنگین‌پوست نیست. این فیلم ذره‌ذره رشد کردن یک انسان را در قاب خود دارد. حتی این نهال تازه رشد کرده گاهی به‌سمت پژمرده‌ و خشک شدن می‌رود، اما باز هم به رشد خود ادامه می‌دهد؛ فقط باید بیاموزد که چگونه در دل خاک ریشه‌های خود را بگستراند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟