پوستر فیلم آب در دریا جریان دارد (این جمله ضرب‌المثلی است با مضمون اجتناب‌ناپذیر بودن وقوع رخدادی)(در اینجا اشاره دارد به سلسله اتفاقاتی که باعث می‌شود دو کاراکتر اصلی در کنار هم قرار بگیرند)

ماادا و بحران انسجام درام

آب در دریا جریان دارد (این جمله ضرب‌المثلی است با مضمون اجتناب‌ناپذیر بودن وقوع رخدادی)(در اینجا اشاره دارد به سلسله اتفاقاتی که باعث می‌شود دو کاراکتر اصلی در کنار هم قرار بگیرند)
The Water Flows to the Sea
محصول ۲۰۲۳ - ژاپن
ژانر درام
رده‌ی سنی ۱۳+
امتیاز ۱
نویسنده سارا

«نائوتاتسو» پسر نوجوانی است که برای نزدیک شدن به مدرسه‌ی جدیدش قرار است مدتی با عموی خود زندگی کند. او در ایستگاه قطار منتظر عمویش است که با دختر جوان و زیبایی روبه‌رو می‌شود؛ دختری به نام ساکاکی که از سوی عمو برای بردنش آمده است. کمی بعد نائوتاتسو درمی‌یابد که عمویش در خانه‌ای اشتراکی با چند نفر دیگر زندگی می‌کند و در واقع خانه‌ی مستقلی ندارد. ساکاکی نیز یکی از همین هم‌خانه‌ای‌هاست. زندگی تازه‌ی نائوتاتسو در این خانه و مدرسه‌ی جدید آغاز می‌شود، اما خیلی زود رازهایی از گذشته برملا می‌شود که مسیر زندگی او را دگرگون می‌کند — رازهایی که در نهایت احساسی عمیق و متناقض میان او و ساکاکی شکل می‌دهد.

تاکنون سه اثر از تتسو ماادا را در کانال مرور کرده‌ایم؛ کارگردانی پرکار که دنیای فیلم‌هایش همواره فاقد انسجام و نظم روایی است. ماادا معمولاً دست روی پیرنگ‌هایی می‌گذارد که نه‌تنها خوب، بلکه گاهی بسیار بالقوه و تأثیرگذارند، اما در روایت و پرداخت آن‌ها ناکام می‌ماند. او حتی در انتخاب بازیگران نیز دقت دارد، اما تماشاگر همیشه با این پرسش روبه‌رو می‌شود که چگونه چنین داستان‌هایی با آن میزان پتانسیل، در روایت او به مرز آشفتگی می‌رسند. این پرسشی است که شاید تنها خود ماادا پاسخی برایش داشته باشد.

در تازه‌ترین اثرش (۲۰۲۳)، ماادا باز هم به سراغ روایتی رفته که در ظاهر ظرفیت جذب مخاطب را دارد: داستان پسری نوجوان که مجذوب دختری جوان می‌شود؛ دختری که هنوز درگیر خاطرات تلخ و تروماهای گذشته است. سال‌ها پیش، مادر ساکاکی خانواده‌اش را ترک کرده و با پدر نائوتاتسو فرار کرده است. پدر نائوتاتسو، که در آن زمان خود همسری جوان و پسری خردسال داشته، پس از مدتی به‌دلیل عذاب وجدان مادر ساکاکی را رها می‌کند و به خانه بازمی‌گردد، اما مادر ساکاکی دیگر هیچ‌گاه بازنمی‌گردد. حس رهاشدگی، دلتنگی، تنهایی و طردشدگی هنوز در درون ساکاکی زنده است و او را آزار می‌دهد.

وقتی نائوتاتسو از این گذشته باخبر می‌شود، احساس گناه پدرش را بر دوش می‌گیرد و می‌کوشد به ساکاکی نزدیک شود. ساکاکی نیز، در عین آگاهی از نادرستی این رابطه، به تدریج به او دل می‌بازد. ماادا در نمایش شکل‌گیری این رابطه تا حدی موفق عمل می‌کند، اما هرگز نتوانسته به خلوت درونی شخصیت‌ها نفوذ کند. او دلیل علاقه‌ی نائوتاتسو را به‌روشنی ترسیم نمی‌کند و ساکاکی را هم فراتر از کلیشه‌ی «زن زخم‌خورده‌ی گذشته» پرورش نمی‌دهد.

در سوی دیگر، شخصیت‌های فرعی روایت کاملاً نادیده گرفته شده‌اند. تماشاگر گمان می‌کند عموی نائوتاتسو عاشق ساکاکی است، اما هیچ نشانه‌ی مشخصی برای این فرض وجود ندارد و در پایان نیز نمی‌فهمد چرا او به‌سادگی عشق نائوتاتسو را می‌پذیرد. خط فرعی مربوط به هم‌کلاسی نائوتاتسو نیز ناقص رها شده و تبیین درستی از چرایی دلباختگی یا فراموشی او وجود ندارد.

در مجموع، ماادا بار دیگر نتوانسته انسجام داستانی یا منطق روایی روشنی در فیلم خود ایجاد کند. با این حال، برخلاف آثار پیشینش، این‌بار تلاشی دیده می‌شود برای ساختن حداقلی از منطق دراماتیک از طریق بازی‌های روان و درک درست بازیگران از شخصیت‌هایشان. اما در نهایت این تلاش هم کافی نیست و فیلم، همچون گذشته، در آشفتگی و ناتمام‌ماندگی فرو می‌رود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟