پوستر فیلم خانه‌اش

ارواح بی‌گناه

خانه‌اش
His House
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

اگر سکانس افتتاحیه‌ی فیلم را تماشا کردید و به‌یاد قاب‌هایی که کن لوچ می‌گیرد افتادید، مطمئناً ذهن‌اتان فضای درستی را تطبیق داده است. یک زوج سیاه‌پوست در حال مصاحبه هستند تا از کمپ پناهندگان به درون شهر هدایت شوند. دوربین همراه آنها تا درون منزل می‌رود و بعد از معرفی توسط مسئول مربوطه و بسته شدن درها به حال خود رها می‌شوند تا زندگی جدید در جامعه‌ی جدید را تجربه کنند. اما بعد از فقط یک شب، مرد تحرکاتی را در خانه احساس می‌کند. درزهای درون دیوارها و در نتیجه کالبدهایی بالماسکه که او را محاصره می‌کنند.
اگر بخواهیم به این فیلم فقط عنوان فیلمی در ژانر دلهره را بدهیم، شاید بی‌انصافی باشد. فیلم یک درام اجتماعی از نوع آثار کن لوچ هم نیست. این فیلم از ابتدا تا انتها درون ذهن کاراکترهای خود می‌گذرد. کارگردان فیلم‌اولی این اثر سعی کرده درد حاصل از نسل‌کشی‌های قبیله‌ای در آفریقا و تحمل رنج توسط پناه‌جویان را در قالب کالبدهایی بالماسکه همراه این زوج کند. به‌محض اینکه نام نسل‌کشی قبیله‌ای در آفریقا می‌آید، به‌یاد فیلم «هتل روآندا» می‌افتیم. در آن فیلم ما در بطن ماجرا هستیم، اما در فیلم «خانه‌اش» به درون ذهن رنج‌دیده‌‌ی بازماندگان می‌رویم. آنها به انگلستان آمده‌اند تا تمام آنچه بر سرشان گذشته است را فراموش کنند. اما مگر آن اجساد روی هم تلنبارشده و غرق‌شدگان قایق پناه‌جویان قابل فراموشی است؟
زیبایی کار کارگردان این است که از فضای سوررئال استفاده کرده و از تمام اجزای این خانه برای ساختن این دنیای پر از رنجی که در ذهن کاراکترها وجود دارد بهره می‌برد. فیلم به‌هیچ‌عنوان اثری بر ضد نژادپرستی نیست. کارگردان در همان صحنه‌های کوتاهی که از برخورد مردمان شهر با آنها گرفته است، نشان می‌دهد که سخن‌اش در این فیلم در باب خودِ انسان است. انسان‌ها درون نژادهای خود هم دچار توحش هستند. اینکه رنگ بعضی سفید باشد و بعضی دیگر سیاه یا زرد یا سبزه، تفاوتی ندارد. این توحش باعث می‌شود تا درون اجتماعی که همه‌اشان هم‌نژادهای تو هستند هم احساس ناامنی کنی. کارگردان این فیلم سعی کرده بیشتر نماهای خود را درون خانه بگیرد و کلنجار رفتن این زوج با آنچه که از سرگذرانده‌اند را نشان دهد. فیلم دچار فلش‌بک نمی‌شود، بلکه کارگردان با ساخت فضایی سوررئال باعث شده که کاراکترها با عبور از پنجره‌های خانه به درون گذشته‌ی خود سفر کنند. او کل این خانه را ذهن سیاه آنها در نظر گرفته است. هر بار که با چکش به دیواری ضربه می‌زنند یا دیوار دیگری را می‌خراشند، یاد نمایی از فیلم «پی» اثر آرنوفسکی می‌افتیم که شخصیت اول فیلم با دریل در حال سوراخ کردن جمجمه‌ی خود است. این دیوارها نیز ذهن مملو از درد این دو نفر هستند. درد و عذاب وجدان. آنها باید با این درد کنار بیایند تا بتوانند ادامه‌ی مسیر را در جامعه‌ای جدید طی کنند.
این فیلم به‌عنوان کار اول کارگردان خود قابل ستایش است. این اثر نشان می‌دهد که کارگردان روی دنیای رئال و سوررئال تسلط کافی دارد و انتقال بین این دو را بسیار زیبا می‌تواند انجام دهد. فیلم «خانه‌اش» مکاشفه‌ی دو انسان است در گذر از مسیری سخت برای ورود به دنیایی جدید؛ مکاشفه‌ای که پر از درد است و مرگ و شاید هر پناهنده‌ای که از شرایط خون‌بار و جنگی پا به جامعه‌ای جدید می‌گذارد، تمام این دردها را تا مدت‌ها در ذهن خود مرور کند. این نجات‌یافتگان نیاز به عبور از این مرحله‌ی سخت دارند تا بتوانند دنیای پر از خونِ گذشته را فراموش و پا به دنیای آکنده از صلحِ امروز بگذارند.