او در هر مسیری میتازاند
در دو فیلم «موروثی» و «میدسامر» شاهد بودیم که «اری استر» چگونه تروما، رنج فقدان و مواجهه با سوگ را از طریق ترکیب با المانهای ژانر دلهره در برابر مخاطب قرار داد. اما او بهیکباره در «بو میترسه» کمدی، ابزوردیسم و ضربآهنگ بالا را نیز به روایت خود اضافه کرد. در اینجا هم با تقابل کاراکتر اصلی فیلم و ترومای گذشتهاش مواجه بودیم، اما کارگردان به انتزاعیترین شکل ممکن او را به درون هزارتوی ذهنیاش میبرد. بسیاری از این تغییر ضربآهنگ و ژانر (هرچند باز هم میشد دلهره را درون بو بهخوبی تشخیص داد) شوکه شده بودند و شروع به ارائهی گزارههایی بیربط در باب خط فرمی و محتوایی اثر کردند. یک فیلمساز مؤلف (استر بدون شک مؤلف است) هیچ تضمینی به دیگران نمیدهد که در قدم بعدی آیا قرار است طبق مؤلفههای اثر قبلی گام بردارد یا آن را عوض میکند. اری استر هم که قبل از سینماگر بودن یک سینهفیل عاشق سینماست بعید است چندان به این نوع گزارههای واپسگرایانه وقعی نهد. حال او در اثر جدید خود نهتنها وارد مسیری جدید شده بلکه بهسبب درونمایهای نیز اولین کارگردانی محسوب میشود که ووکیسم را زیر پای خود له میکند.
فیلم «ادینگتون» در کنار کمدی ابزورد کافمنی موجود در «بو میترسه» از برخی المانهای سینمای «وس اندرسون» نیز بهره برده است. آقای استر دست به خلق دنیایی نئووسترن در اثر خود زده است که هر گوشهی آن را که مینگریم گویی با همان تنوع کاراکتری و پوچی درونی آثار اندرسون مواجه میشویم. اما این را به یاد داشته باشید که استر نیز مهر پررنگی پای آثار خود دارد و بههیچعنوان در چاه عمیق از دست دادن فرم سقوط نمیکند.
این فیلم طی ۵ سال گذشته اولین اثر از سوی یک کارگردان مستقل مورد حمایت از سوی مخاطبان سرگرمی و سینهفیلهاست که خیلی بیپروا به درون دنیای قرنطینهی بهاری کووید-۱۹ در سال ۲۰۲۰ میرود. روایت در شهری کوچک واقع در نیومکزیکو قرار دارد. آقای استر از همان ابتدای فیلم مخاطب را در برابر المانهای یک وسترن نو شده یا حتی پساوسترنی قرار میدهد؛ شهری در جنوب ایالات متحده، برق آفتاب، بومیهای آمریکایی همچون همسایههای مبادی قانون آنسوی مرز شهری ادینگتون و در نهایت سیاهپوستانی که همچون دیگر مردمان در حال زیست عمومی در جامعه هستند. در پردهی اول روایت شاهد این هستیم که آقای استر این همزیستی در دوران سخت قرنطینه را با آرامش تصویر میکند. اما حفرههای روایی داستان از سه زاویه مخاطب را در بر میگیرند: شبهعلمهایی که با تئوری توطئه در حال در نوردیدن ذهن مخاطب ناآگاه هستند (ورنن شیاد در برابر لوییز و مادرش)، جو بهعنوان کلانتر که برخلاف جامعه و بهسبب آسم ماسک نمیزند و همین تفاوت او را ترغیب به شرکت در انتخابات شهرداری میکند و در نهایت مغز اصلی روایت که تسویهحساب زیبا و معنادار آقای استر با ووکیستهای بیسوادیست که آن روی دیگر لوییز و امثال او محسوب میشوند.
از نظر آقای استر جامعهی سالم مملو از تکثر عقاید و نژادهاست و همین زیبایی را در ابتدای فیلم در برابر ما قرار میدهد. اما او ویروس ویرانگر ووکیسم را حتی خطرناکتر از دوران اوج کووید-۱۹ در جامعه میپندارد. تصور کنید در جامعهای زندگی میکنید که همهی نژادها و عقاید بدون هیچ درگیریای در حال عبور از شرایط قرنطینه هستند. اما بهیکباره و پس از شروع آشوبهای «زندگی سیاهان اهمیت دارد» ویروس ووکیسم به درون این شهر چندهزارنفری نفوذ میکند و همین موضوع شهر آرامی که در آن کلانتر و شهردار تنها دغدغهاشان شکایت مردمان سالخورده بود درگیر جنایاتی هولناک میشوند.
اثر آقای استر هجوی زیبا به جنبش غیراصیلی است که از سوی اتاق فکر شکستخورده در اواخر دههی ۱۹۸۰ هدایت میشود؛ جنبشی که هدفش دخالت در جنبشهای اصیل قرن بیستمی مانند جنبش زنان و جنبشهای نژادی است. آقای استر به زیبایی آنها را در روایت خود به تصویر میکشد. او حتی با خشم این موجودات را در برابر گلوله یا تکهتکهشدن با چاقو هم قرار نمیدهد، بلکه فقط آنها را از قاب خود حذف میکند و در انتها به شکلی دیگر از سوی فردی جدید در شهری دیگر بهتصویر میکشد. بهعقیدهی او این ویروس پس از موفقیت در آشوب به سراغ جغرافیای دیگر میرود تا کل هستی را درگیر بینظمی کند؛ بینظمیای که این گروه دوست دارند تا ابد ادامه داشته باشد، چرا که در نظمی پایدار آنها با واکسن ضد-ووکیسم برای همیشه حذف خواهند شد؛ از ورنن شبهعلم فروش تا نوجوانهایی که حتی نمیدانند از چه دفاع و با چه مخالفت میکنند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.