پوستر فیلم نامه‌ای از کیوتو

طعم فراموش‌نشده‌ی لوبیای قرمز

نامه‌ای از کیوتو
A Letter from Kyoto
محصول ۲۰۲۳ - کره‌ی جنوبی
ژانر درام
رده‌ی سنی ۱۳+
امتیاز ۲.۵
نویسنده سارا

«هیه یونگ» به زادگاه خود، شهر یئونگدو، جزیره‌ای کوچک در ساحل بوسان، بازگشته است تا سالگرد پدر را در کنار مادر و دو خواهرش بگذراند، اما هم مادر و هم خواهران در درون خود می‌دانند که او باید دلیل دیگری برای بازگشت داشته باشد. در همین روزها است که بیماری زوال عقل مادر با فراموشی‌های فراوان او تشخیص داده می‌شود و زندگی این خانواده‌ی چهار نفره تحت تاثیر قرار می‌گیرد.

«کیم مین-جو» در اولین تجربه‌ی فیلم‌سازی خود در سال ۲۰۲۳ روایتی از یک خانواده‌ی چهار نفره را تصویر می‌کند که هر یک از این اعضا دارای زندگی‌ای جداگانه با رازها و مشکلات خاص خود هستند. روایت با بازگشت «هیه یونگ»، به عنوان خواهر دوم، به زادگاه‌اش آغاز می‌شود. دختری که سال‌ها قبل خانه و خانواده را رها کرده و در آرزوی نویسنده شدن به سئول رفته است. «هیه جین»، خواهر اول، که دل خوشی از خواهر کوچک‌تر خود ندارد و او را برای رها کردن خانواده همواره سرزنش می‌کند درحال کلنجار رفتن با رييس خود است که رابطه‌ی عاشقانه‌اشان را با او به تازگی تمام کرده است. مادر که سعی می‌کند با کار کردن در رستورانی خرج زندگی را درآورد و در نهایت «هیه جو»، آخرین خواهر و دختر نوجوان خانواده که برای رسیدن به رویای خود، دور از چشم خواهران و مادر، در حال آموزش رقص است و می‌خواهد مانند خواهر بزرگ‌تر خود از اینجا فرار کرده و به سئول رود.

کیم مین-جو سعی کرده است با مرکز قرار دادن خواهر دوم روایت را پیش برد. خواهری که در ابتدا متوجه بیماری مادر می‌شود و می‌خواهد به جبران روزهایی که در خانه نبوده، به مادر کمک کند تا با این بیماری کنار بیاید. مشکل روایت کیم مین-جو دقیقاً در همین بخش است، بخشی که او به کاراکترهای‌اش اجازه نمی‌دهد رابطه‌‌ی میان خود را معنا کنند. منظور از این رابطه لزوماً رابطه‌ی عمیقی که به درک یکدیگر از هم برسد نیست، بلکه منظور آن است که درواقع به‌خوبی شرح نمی‌دهد که چرا این سه خواهر و حتی مادر در ابتدا این‌چنین دور از هم هستند. چرا رابطه‌ی میان آنها سرد است و در گذشته چه اتفاقاتی برای‌اشان رخ داده است. اما این کارگردان نوپا به‌صورت جداگانه و به خوبی هر یک از کاراکترهای خود را شرح می‌دهد. وارد تنهایی‌های آنها می‌شود و از آرزوها و تلاشی که برای به دست آوردن آینده دارند می‌گوید. هرچند در این بخش هم وجود و عدم وجود مردان پیرامونی آنها دست‌کم گرفته شده است، اما با عمیق شدن داستان و تمرکزش بر روی خود کاراکترها می‌توان این کاستی را از ذهن خارج کرد.

کیم مین-جو روایت مادر، گذشته و آینده‌ی او را هم شرحی زیبا کرده است. مادری که پدر او را از مادرش جدا کرده و به کره آورده است. مادری که سال‌هاست مادر خود را ندیده و نمی‌داند چه سرنوشتی برای‌اش رقم خورده شده است. در اینجا بیماری مادر باعث می‌شود فرزندان او به هم نزدیک شوند و از رازها و دردهای یکدیگر رفته‌رفته آگاهی پیدا کنند. مادری که هست اما درحال ناپدید شدن است، زیرا درحال از یاد بردن تمام خاطرات‌اش است. مادر طعم غذای لوبیای قرمز را دوست دارد، زیرا او را یاد مادرش می‌اندازد و حال این غذا قرار است در روزهایی که او دیگر نیست، باعث به‌یاد آوردن‌اش توسط فرزندان‌اش شود.

کیم مین-جو با دوربین ثابت خود، عدم استفاده از موسیقی و گرفتن قاب‌هایی با حداکثر دورنما باعث شده مخاطب خود را درون این خانواده و در کنار آنها ببیند. با آنها همراه شود و به‌آهستگی رنج‌ها و دردهای آنها را درک کند و از شادی و خوشحال آنها خشنود شود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟