پوستر فیلم تسخیر کشتی ماری سلِست

زمانی که کارگردان هم از روایت خود بی‌خبر است

تسخیر کشتی ماری سلِست
Haunting of the Mary Celeste
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰
نویسنده مصطفی ملکی

امسال از آن سال‌هایی‌ست که خیلی از بازیگران در حال تغییر مسیر به‌سوی کارگردانی هستند. «شانا بتز» هم یکی از این بازیگران است که با فیلم «تسخیر کشتی ماری سلست» به‌سوی کارگردانی خیز برداشته است. هر چند فیلم او در هیچ جای خود نشانی از یک فیلم ساختارمند ندارد، اما باید به‌عنوان تجربه‌ی اول یک بازیگر در کارگردانی به آن نگاه کرد. شانا بتز در اولین گام خود به‌سراغ سینمای دلهره رفته تا اثر خود را با کمترین هزینه، به بیشترین بازدید برساند.
فیلم روایت‌گر یک گروه تحقیقاتی است که قرار است به نقطه‌ای از دریا در حوالی یکی از شهرهای پرتغال بروند تا از فضای مرموز آنجا سند جمع‌آوری کنند. آنها به‌دنبال این هستند که بدانند چه بر سر کشتی ماری سلست در ۱۵۰ سال پیش آمده است. آنها در این مسیر با یکی ناخدای آمریکایی همراه می‌شوند و به‌سوی کشف ماجرا می‌روند.
اولین مشکل من با فیلم در ترکیب‌بندی تصویر است که هیچ‌کجای آن خبری از یک میزانسن با دقت نیست. همه‌چیز استودیویی و بعضی اوقات حتی بچه‌‌گانه به‌نظر می‌رسد. اما مشکل اصلی فیلم در رنگ‌بندی آن است؛ اصلاً قابل فهم نیست که چرا باید این فیلتر درخشش بیش‌ازحد روی تصاویر قرار بگیرد. از این تکنیک معمولاً زمانی استفاده می‌کنند که کاراکتر در حال سیر کردن در رویای خود است. آیا کارگردان در این فیلم سعی داشته بگوید همه‌چیز رویای کاراکتر اصلی است؟ یعنی ما در خواب او هستیم؟ نه مسلماً. اگر قرار بود کاگردان این‌قدر انتزاعی‌نگر باشد، مطمئناً با اثر زیبا و قدرتمندی روبه‌رو می‌شدیم. اما این فیلم هیچ‌کدام از این نشانه‌ها را ندارد و در نهایت یک اثر درجه‌چندم در ژانر دلهره است.
شانا بتز باید قبول کند که در اولین تجربه‌اش نتوانسته فیلم موفقی را مقابل دوربین ببرد. انتخاب موضوع او در این ژانر خوب بوده و می‌توانست با کمی کار روی فیلم‌نامه و پس از آن دکوپاژ، به نتیجه‌ی قابل قبولی برسد. در این فیلم، ما با روایت ساختارمند و کادربندی‌شده‌ای مواجه نیستیم. حتی لوکیشن فیلم هم برای مخاطب قابل پذیرش نیست و آنقدر جامپ‌کات بی‌مورد داریم که حتی این قایق کوچک هم تا انتهای فیلم برای ما کشف‌نشده باقی می‌ماند.
همه‌ی ‌ژانر دلهره جابه‌جا شدن بی‌دلیل اشیاء و روشن‌و‌خاموش شدن چراغ‌ها نیست. باید در همین اتفاقات و حضور یک موجود متافیزیکی هم منطق روایت وجود داشته باشد. متأسفانه کارگردان در این فیلم نتوانسته به آن مرزبندی پنهان بین رؤیا و واقعیت نزدیک شود. چون اگر فیلم به این درک رسیده بود، می‌توانستیم نهایت لذت را از آن ببریم. اما شخصیت اول فیلم و حضور دختر خردسال‌اش در رویاهایی که می‌بیند در حد همین تصاویر است و در مابقی زندگی روزانه‌ی این شخصیت چیزی از آثار این اتفاق نمی‌بینیم. بتز اگر مي‌خواهد همچنان در ژانر دلهره به ساختن اثر مشغول باشد، باید قصه‌پردازی خود را قوی‌تر کند تا تصاویری که مقابل مخاطب قرار می‌گیرد قابل تحمل باشند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟