بازی با ساختارهای دلهره
«شان برن» استرالیایی در دو اثر «عزیزان» و «آبنبات شیطان» چهرهی قدرتمندی از دلهرهی استرالیایی را بهتصویر کشید. بدون شک زمانی که با این دو اثر مواجه شوید از تاریخشناسی سینمایی کارگردان در ژانرها و ساختارهای مختلف متعجب خواهید شد. شان برن در این دو اثر نشان داد که هم میتواند مخاطب سینمای سرگرمی را پای اثر خود نگاه دارد و هم روایتی قابل اعتنا را در سینما ارائه دهد. حال او در اثر جدید خود مخاطب را با عنوانی ایهامدار به استرالیا و سواحل آن میبرد.
شاید افتتاحیهی این فیلم را باید یکی از جسورانهترین افتتاحیههای سینمایی نامید. کارگردان بهراحتی میتوانست از طریق کوسهها و عنوان فیلم و حتی پوسترش مخاطب را درگیر پلاتهایی همچون «آروارهها» و انبوهی آثار مشابه در باب تقابل انسان و حیوان کند. اما آقای برن در تصمیمی جسورانه افتتاحیهاش را بهگونهای پیش میبرد که مخاطب از همان ابتدا با بازی او آشنا میشود. تاکر تبدیل به همان حیوان خطرناک مد نظر روایت میشود و کوسهها در این میان صرفاً یکی از شکارگرانی هستند که تقریباً قرار نیست حتی بهاندازهی یک نما در قامت شرور تصویر شوند. پس از این افتتاحیه به درون بازی تدارکدیدهشده توسط کارگردان میرویم؛ نقطهای دیگر در سواحل آفتابی استرالیا.
اینکه آقای برن در اثر خود مخاطب را درگیر چنان احساس مملو از هیجانی میکند که تا مدتها این فرار و اسیرشدنها را فراموش نکند شکی نیست. بازی «هسی هریسن» و «جی کورتنی» ماندگار است و عملاً شخصیت تاکر توسط کورتنی حتی ممکن است کالت هم شود. اما مشکل روایت که تأثیری در جذابیت و قوام آن ندارد اما دائم اذیتکننده بهنظر میرسد رابطهی «زفیر» و «موزز» است. آقای برن گویی این شروع را برای دومنیوی روایت خود انتخاب کرده تا مخاطب طبق عادت ژانر دلهرهی آخرهفتهای درگیر رابطهای انفجاری و کوتاهمدت شود. اما این رابطه آنقدری توان ندارد که یکی از علتهای گرهگشایی جذاب انتهایی شود. شاید و فقط شاید اگر کارگردان قادر بود به این رابطه زمان دهد مخاطب هم بهراحتی درگیر رابطهی تلهپاتیگونهی این دو کاراکتر میشد. اما این اتفاق رخ نمیدهد و در نهایت بار سنگین و مبهم عشق در یک نگاه میان دختری بیخانمان و پسری از طبقهی مرفه مخاطب را برای لحظاتی درگیر اسکروبالهای رکود بزرگ میاندازد.
اما زمانی که این اثر را تماشا کردید و قرار شد بار دیگر آن را در ذهن مرور کنید، بعید است کل روایت را در آن هیجان ابزورد خلاصه نکنید؛ هیجانی که با انتخاب درست زاویهی دوربین، شدت و شعف ضربآهنگ با برشهای درست در اتاق تدوین و در نهایت بازیگردانی قابل اعتنای کارگردان هیچگاه از ذهن مخاطب پاک نخواهد شد. آقای برن خود را روی مرز اسلشر، اکستریم، هیجان یک اثر جنایی و در نهایت تقلای کاراکتر اصلی برای زنده ماندن نگاه میدارد. او در هیچکدام از این موارد دچار افراط نمیشود و سعی دارد هیجان را از دل اکتها و موقعیتها پیش روی مخاطب قرار دهد. بههمین سبب است که در کل پردهی دوم و سوم اثر گویی مخاطب هم در گوشهای از این قایق پنهان شده و شاهد تقلاها و تلاش کاراکترها برای رسیدن به هدفشان است؛ یکی برای فراموش کردن زخم دندان کوسهها همچون بردهای مطیع به آنها طعمه تعارف میکند و دیگری برای رهایی از زندانی که او را قرار است طعمهی کوسههای گرسنه کند دست به هر تلاشی میزند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.