کارگردانی که فکر میکرد ایدهی نابی دارد
«جرارد جانستون» در فیلم اول «مگان» همهی تمرکز خود را روی طراحی کاراکتر مگان قرار داده بود. بههمین دلیل بود که او ناخواسته روایت و شخصیتپردازی کاراکترهای جما و کیدی را فراموش کرده بود. در نتیجه با دلهرهای علمی-تخیلی مواجه بودیم که ناقص بهنظر میرسید و قرار نبود شبیه «آنابل» دلهرههای جریان اصلی و ماورایی باشد. آقای جانستون از همان فیلم اول خیز بلندی برای اثر دوم برداشته بود. در مرور فیلم اول ابراز امیدواری کردیم که این کارگردان همچون همتایان خود مانند آقای «هیرایشی» بهسوی بهرهبردن از ضعفهای ساختاری روایی اثر قبلی و ارتقاء دادن فرم روایی و بصری در اثر بعدی عمل کند. اما آنچه در فیلم دوم شاهد بودیم شاید عقبگردی مضحک از فیلم اول باشد.
آنچه در فیلم اول دیدیم تلاش کارگردان برای القای هیجان از دل یک دلهره بود. آقای جانستون در اثر اول سعی کرد از دل دالانهای سینمای دلهره وارد هیجان مد نظر خود در سینمای علمی-تخیلی شود. اما در اثر دوم نهتنها آن ساختار را فراموش کرده، بلکه سعی دارد با توسل به برخی اکشن-کمدیها و آثار کمدی-خانوادگیای از جنس «تنها در خانه» فیلم را تبدیل به کلاژی شلوغ و از هم گسسته کند. آقای جانستون در این فیلم حتی مخاطب خوشبین اثر اول را نیز ناامید میکند. روایتی که در این فیلم شاهد هستیم گویی نه آغازی دارد، نه نقطهعطفی و نه حتی پایانی. کارگردان جلوتر از بقیه در این گرداب غرق شده است. آقای جانستون عملاً سعی کرده ترکیبی از روایتهای زرد جیمز باندی و مأموریتهای غیرممکن را به درون فیلم خود تزریق کند تا بلکه هیجان و اکشن برآمده از آن مخاطب را بهسوی خود جذب کند.
بدون شک یکی از مشکلات اساسی این روایت شخصیتپردازیهاست. «آلیسون ویلیامز» در نقش جما بههیچعنوان مناسب این نقش نیست. بازی بد او در ترکیب با شخصیتپردازی ضعیف کارگردان جما را همچون کاغذی مچالهشده در روایت ارائه میدهد. در فیلم اول شاهد استفاده از بازیگر کودکی چون «وایولتا مکگرا» بودیم که در ساختار دلهره میتواند تبدیل به چهرهای سمبلیک شود. اما حتی استفاده از این بازیگر در فیلم دوم هم باسمهای شده است. تنها نقطهای که میتوانستیم انتظار داشته باشیم کارگردان در آن خوب عمل کند شخصیت مگان بود. اما در این آشوب روایی مگان نیز گم شده است. آقای جانستون در این فیلم گویی قرار نیست داستانی شستهورفته در اختیار مخاطب خود قرار دهد. او داستانی سردرگم و بینظم را بهتصویر میکشد که در نهایت انتظار دارد مخاطب از طریق این ازهمپاشیدگی بهاختیار خود نظمی را بهدست آورد. به معرفی کاراکتر آمیلیا و سپس موقعیتهای اکشن مقابل او دقت کنید؛ کارگردان از طریق این کاراکتر گاهی به دنیای اکشنهای دارای درجهی سنی وابسته است و از طریق اکشنهایی با محوریت مگان به دنیای ۱۳ سالهها وصل میشد. بهنوعی آقای جانستون حتی در درجهبندی سنی اکشن خود نیز دچار سوءهاضمهای حاد شده است. در نتیجه این داستان بیقواره بالاخره با سروصداهای زیادی که در اثر اول حول آن صورت گرفت، به مضحکترین شکل ممکن در روایت دوم در برابر دیدگاه مخاطب سینمای سرگرمی قرار گرفت.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.