این کارگردان در حدواندازهی این روایت نبود
برای «لنا» که هر روز به مدرسه میرود و در پایان مدرسه منتظر است تا «آبرام» او را به خانه برساند جنگی وجود ندارد. او خوشحال از اینکه پسری زیبا دوستاش دارد حتی از حسادتهای دختران سفیدپوست اطرافاش نیز ناراحت نمیشود. او دختری سیاهپوست است که پسری سفیدپوست دوستاش دارد، حتی اگر این پسر یهودی باشد. اما زمانی که آبرام راهی جنگ میشود و دیگر خبری از او نمیآید زندگی لنا نیز تغییر میکند.
آقای «تیلر پری» هرگز کارگردانی بزرگ نبوده است. او که هر ساله دو یا سه فیلم برای هالیوود میسازد شاید بزرگترین شانساش بوده که این چنین داستانی در اختیارش قرار گرفته تا خودی نشان دهد. روایتی واقعی که در اوج جنگ جهانی دوم رخ داده و بازماندگان آن از افتخارات ایالات متحدهی آمریکا محسوب میشوند. روایتی که از کتابی اقتباس شده و قرار است زنان سیاهپوست قهرمانی را تصویر کند که روزهای جنگ جهانی را برای افرادی که منتظر عزیزاناشان هستند تا از خطوط مقدم جنگ خبری از آنها بیاید راحتتر کند. داستانی که در اختیار آقای پری است داستانی سرراست است و اول و آخر آن کاملا مشخص است، پس زحمت زیادی برای داستانسرایی نباید این کارگردان بکشد. بلکه مهم آن است که او این داستان را قرار است چگونه در برابر مخاطبان خود قرار دهد. استعدادی که بعد از این همه سال کار در سینما مشخص است که در دستان آقای پری نیست. به همین دلیل هم در نهایت آنچه این کارگردان پرکار تصویر میکند چیزی جز گزارشنویسی ساده که عاجز از نشان دادن اعماق پر احساس داستان است، نیست.
در روایت آقای پری جز کاپیتان آدامز هیچ کس دارای احساسات قابل لمس و واقعی نیست. احساسات کاپیتان آدامز هم به لطف بازی بازیگر این نقش «کری واشنگتن» اینگونه از آب درآمده است. اگرنه آقای پری تواناییای در بازیگردانی از بازیگران ندارد و این را میتوان از بازی آنها در فیلم دید. بازیگرانی که انگار هیچ کدام نمیدانند در حال بازی در چه نقشی هستند و باید چگونه رفتار کنند. مشخص است که دلیل این بازی ناپختهی بازیگران هم عدم داشتن هویتهای فردی کاراکترهای در اختیارشان است، زیرا شخصیتهای داستان پرداخت درستی نشدهاند و نمیتوانند هویتهایی منحصر به فردی داشته باشند. ژنرال هالت با بازی آقای «دین نوریس» هم یکی دیگر از آن کاراکترهایی است که به واسطهی بازیگرش توانسته خودی در روایت نشان دهد. مثلا شخصیت لنا هیچ تعریف درستی ندارد. آقای پری هیچوقت به این کاراکتر اجازه نمیدهد در مسیر روایت چیزی از خود بروز دهد و آنچه مخاطب از این فرد میبیند بدون پرداخت کامل فقط دختری ناتوان و لوس است که به ناگاه تبدیل به یکی از قهرمانان داستان میشود. نه دو دختری که در میانهی داستان میمیرند در روایت آقای پری شناخته شدهاند، نه دخترانی که در پیرامون لنا قرار است به ناگاه دوستان صمیمی او شوند. هیچ کس در این روایت پرداخت نمیشود و اهمیتی ندارد. فقط مهم آن است که آقای پری با برشهای آشفته و درهم خود داستانی اسطورهای از شهامت زنان سیاهپوست آمریکایی را بر پردهی سینما ببرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.