چرا آثار جشنوارهای کشورهای ناشناخته در سینما اینقدر با سینمای ژانری فاصله دارند؟
یکی از مشکلاتی که بسیاری از آثار جشنوارهای دارند غریبه بودن با دنیای سینمای ژانری است. شاید اصلیترین علت این مشکل را باید در سنت جشنوارهها جستوجو کرد که لزوماً درام را تنها ژانر سینمایی تصور میکنند و عملاً چشم خود را روی آثار دیگر میبندند. حال در این میان کشورهایی که صاحب سینما نیستند هر از چندگاهی از طریق شناختن خط فکری جشنوارهها و معیارهای سنتی آنها آثاری را ارائه میدهند که بهوضوح نشان از فقر تئوری ژانری در سینما دارند. بهطور مثال به آثار جشنوارهای فارسیزبان توجه کنید که طی سالها گویی سایهی بیمقدار اما سنگین خود را روی سینمای جریان اصلی و از پیش فقیر ایران انداخته است. حال آقای «عادلخان یرژانوف» در اثر جدید خود از سینمای قزاقستان قرار است مخاطب را در برابر یکی دیگر از این تعریفها قرار دهد. زمانی که به کارنامهی فیلمسازی این کارگردان مینگریم با انبوهی از آثار مواجه میشویم که در ژانرهای مختلف روی پرده رفتهاند، اما تنها اثر این کارگردان روایتی است که در حال نوشتن دربارهی آن هستیم.
نقل قول و وام گرفتن از نام اثر یک نویسندهی مشهور تقریباً تبدیل به ویروسی همهگیر میان جشنوارهایسازها شده است. آقای یرژانوف هم نام اثر را از گرگ بیابان «هرمان هسه» وام گرفته است و هم فیلم خود را با نقلقول از بخشی از این کتاب آغاز میکند. او بهخیال خود مخاطب را در برابر سرزمینی دچار هرجومرج قرار میدهد که قانون اول و آخر آن تفنگ و خشونت است. آقای یرژانوف تا جایی که میتواند قصد دارد درامی ابزورد را با اکشنی میان ناامیدی ترکیب کند بلکه از دل آن چیزی برای ارائه داشته باشد. اما نه آن چیز بهدست میآید و نه حتی روایتی مقابل مخاطب قرار میگیرد که برای لحظهای ارزش تماشا داشته باشد.
شاید اولین مشکل اثر میزانسن و انتخاب لوکیشنها میان این همه مکان بکر در کشوری چون قزاقستان است. از سوی دیگر بازیگران و هنروران بسیار بدی که در این اثر حضور دارند تهماندهی جان داستان را میگیرد. قرار بوده در برابر داستانی قرار بگیریم که زنی با نام تامارا در میان هرج و مرج فرزندش گم میشود و بهصورتی کاملاً اتفاقی از یک پلیس فاسد برای یافتن پسرش کمک میطلبد. کارگردان قزاق برای ایجاد مفصلی بین رخدادها، گمشدن پسر، واگویههای از سر جنون زن و در نهایت دنیای بدون خط قرمز پلیس فاسد حتی تلاشی در حد سینمای ارزانقیمت گروه ب نیز نکرده است. تلاش او برای تصویر این آشوب دادن چند قبضه سلاح به عدهای هنرور کارنابلد است که از گفتن یک دیالوگ ساده نیز عاجز هستند. از سوی دیگر شخصیتپردازیهای مشکلدار تامارا و مأمور پلیس از یکسو، دیالوگنویسی بسیار ضعیف و مضحک فیلم از سوی دیگر و در نهایت بازی بسیار بد بازیگران اصلی در ضلع سوم باعث شدهاند جدیدترین اثر کارگردان پرکار قزاق تبدیل به یکی دیگر از اجناس برگشتی جشنوارهای شوند. بهنظر میرسد این دست کشورها و کارگردانهای شاغل در آنها که عموماً رانتهایی دولتی و اقتصادی برای رسیدن به جشنوارههای جهانی دارند باید ضعف شدیدشان را در نگاه ژانری به سینما از طریق تماشای سینما و نه وامگرفتنهای احمقانه از نامهای بزرگ برطرف کنند تا حداقل کمی سینما را به خورد مخاطب دهند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.