چرا کارگردان از انتزاع میترسید؟
در تاریخ سینما با آثار بسیار زیادی در ژانرهای مختلف مواجه شدهایم که کاراکترها در نتیجهی رنج فقدان قرار است طی اتفاقاتی دچار انتزاعی قابل لمس شوند و در نهایت از آن خود را رهایی دهند یا در لوپی ویرانگر باقی بمانند. فیلمساز در چنین آثاری بسته به ژانری که در آن اثر خود را ارائه میدهد مخاطب را به این سفر میبرد. حال آقای «فیلیپ کوخ» آلمانی در جدیدترین اثر خود سعی دارد ابتدا ما را با زوج «تیم» و «الیویا» آشنا کند که پس از هفت سال تحمل رنج فقدان حاصل از نوزاد مردهاشان گویی دیگر قرار نیستند بهعنوان یک زوج به مسیر زندگی ادامه دهند. کارگردان بهنوعی از همان ابتدا سعی دارد سرنخی را به مخاطب ارائه دهد که از طریق آن روایت را گم نکند.
اما سرنخ آقای کوخ بهگونهای مضحک تبدیل به مکگافین روایی میشود. بگذارید اینگونه بیان کنیم که کارگردان خودش رودست میخورد و همین کافیست تا مخاطب نیز بهآنی این خلأ را درک کند و از روایت فاصله بگیرد. آقای کوخ ابتدا تیم را همچون یک طراح بازیهای کامپیوتری معرفی میکند. به الیویا لقب معمار میدهد و در نهایت مخاطب را در برابر دیواری قرار میدهد که کل ساختمان آنها را احاطه کرده و ترکیبی از معماری و الگوریتمهای کامپیوتری است. اما در جایی که قرار است این سه را به یکدیگر مرتبط کند عملاً خنثی عمل میکند و قرار نیست به روایت خود هویتی که مخاطب انتظارش را میکشد ببخشد.
آنچه در این اثر بیش از هر چیزی آزاردهنده است عدم درک دنیای فیلم توسط بازیگران و ناتوانی کارگردان از شرح این دنیا برای آنهاست. آقای کوخ تا پیش از این سابقهی کارگردانی روایتهایی در ژانرهای دلهره و هیجانانگیز و حتی کمدی را داشته است، اما در این اثر همچون کارگردانی فیلماولی در دنیای آثار تلویزیونی یا سینمای گروه ب خود را نشان میدهد. او قرار است در روایت خود ابتدا مخاطب را به درون مسیری چون «مکعب» ببرد و سپس از طریق کاراکتر یوری همهچیز را در دنیای تئوری توطئه باز کند و در نهایت با چند خط خبری که گویندهی خبر تلویزیون روی تصویر بیان میکند همهچیز را در پایانی کاملاً ابزورد در برابر چشم مخاطب قرار دهد. اما باید گفت که او این مسیرها را در ذهن خود اینقدر جذاب طی کرده است، اما در واقعیت و از طریق ماجراجوییهای کاراکترها همهچیز کاملاً کاغذی و مچالهشده و بدریخت در برابر چشم مخاطب قرار میگیرد.
در پایان باید از جلوههای ویژهی بسیار بد این فیلم نالید که حتی در خوشبینانهترین حالت هم قابل قیاس با آثار سینمای بالیوود و دیگر شعب سینمای هند نیست. مگر میشود کارگردانی که تا پیش از این تجربهی زیسته و قابل لمس در دنیای ژانری سینما را داشته اینقدر در جلوههای ویژهی بصری و کامپیوتری بد عمل کند. آقای کوخ در اثر جدید خود عملاً همهچیز را باخته. شاید این نقطهی صفر در کارنامهی او تأثیرگذار باشد و حداقل همچون آثار متوسط قبلی خود کمی نسبت به نحوهی ارائهی یک پیرنگ دچار خلاقیت شود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.