«دون» دچار بیماری اسکیزوفرنی یا همان شیروفرنیست. او علاقهی زیادی به برادرش «نیک» دارد و با او و همسر برادرش زندگی میکند. داروهایاش را میخورد و حالاش در بیشتر مواقع خوب است. نیک و همسرش هم منتظر به دنیا آمدن فرزندشان هستند. یک روز صبح نیک برادرش دون را به دیدن یک خانهی کوچک میبرد و به او پیشنهاد میکند که از این پس مستقل باشد. دون از کار برادر ناراحت شده و احساس اضافی بودن میکند. او با گیتارش به بالای یک پشتبام رفته و خود را به پایین میاندازد. اما وقتی به هوش میآید خود را در برابر دختری زیبا بهنام «لوسی» میبیند.
سینما بهعنوان هنری که طرفداران زیادی دارد میتواند در بسیاری امور به ارتقای فرهنگ و دانش جامعه کمک کند. ساخت فیلمهایی در باب انسانهای متفاوت یا حتی بیمار نیز در زمرهی این امور قرار میگیرد. اسکیزوفرنی از بیماریهاییست که از هر صد نفر یک نفر به آن مبتلاست. پس داشتن دانش پیرامون این بیماری میتواند کمککننده باشد. در فیلم «ذهن زیبا» جان با نقشآفرینی خاطرهانگیز «راسل کرو» یک ریاضیدان باهوش و تواناست که از بیماری اسکیزوفرنی رنج میبرد. او در تلاش است بین افکار واقعی و غیرواقعی خود تعادل ایجاد کند و این تعادل را میتواند تا حدودی با اعداد بهدست آورد. فیلمی از سرگذشت واقعی برندهی جایزه نوبل که بهخوبی در آن نشان میدهد این نوع افراد با چه سختیها و حتی طردشدگیهایی از سوی جامعه مواجه هستند و به چه میزان وجود افرادی که آنها را درک و در این مسیر کمک میکنند، مهم است.
دون از سن دوازده سالگی دچار این بیماری شده است. اما با وجود توجه خانوادهاش و بهخصوص برادرش، هرگز در مسیری که لازم بوده قرار نگرفته است. کسی او را در یافتن استعدادها و تواناییهایش که کم هم نیستند کمک نکرده است. اما متأسفانه به این نکته در فیلم توجه نشده است. ما با نیک مواجه هستیم که برادرش را بسیار دوست دارد، اما تلاش برادرش فقط یافتن فضایی امن و یک شغل برای دون است. فیلم هرگز عمیقاً به این شرایط نگاه نمیکند. تنها میخواهد با نام این بیماری داستان عاشقانهی فانتزیای را برای بیننده ایجاد کند. بههمیندلیل شاید بیننده هم نتواند چنان که باید با دون و شرایط او ارتباط برقرار کند. سفر جادهای دون هم بسیار سطحی و بدون اندیشه است. بیننده هرگز نمیتواند بهدرستی درک کند دون چگونه به پایان سفر خود میرسد. حتی پایان فیلم هم بسیار عجلهای و بدون پرداخت مناسب است. فیلم نتوانسته از محیط و داستان ایجاد شده برای خود -با پتانسیلی که دارد- بهخوبی استفاده کند. اما توانسته تاحدودی فضای فانتزیِ زیبایی را ایجاد کند. این فضای فانتزی و استفاده از رنگ زرد در میزانسن محیط پیرامونی لوسی، شرایط را کمی دلنشین میکند و بینندهی علاقهمند به ملودرامهای تقریباً آبکی، میتواند از دیدن فیلم تا حدودی لذت ببرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.