پوستر فیلم رضایت

علم در برابر کلیسا

رضایت
The Assent
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

هر بار که پروسه‌‌ای با نام «جن‌گیری» را در قاب دوربین مشاهده می‌کنیم، ناخودآگاه به‌یاد کشیش فیلم «جن‌گیر» می‌افتیم. توجیه حوادث متافیزیکی همیشه یکی از نقاط مورد بحث بین کلیسا و علم بوده است. «پیِری تئو»، اولین کارگردان سنگاپوری به‌حساب می‌آید که در هالیوود فیلم ساخته است، در اثر جدید خود قصد داشته تا دوباره به این مسئله‌ی مورد مناقشه بپردازد. او در این فیلم پدری که مبتلا به شیزوفرنی است را در برابر کالبد تسخیرشده‌ی پسرش توسط شیطان قرار داده است.
جوئل پس از مرگ همسرش با تنها پسری که حاصل ازدواج آنها بوده است تنها زندگی می‌کند. او ظاهراً توسط مقامات ایالتی تحت فشار است تا در مدتی معین ثابت کند تمام شرایط لازم برای نگهداری فرزندش را دارد. به‌همین منظور هر هفته نزد روانپزشک خود -دکتر مایا- می‌رود. اتفاقات عجیبی در خانه‌اشان در حال رخ دادن است. از آن سو کشیشی با نام لمبرت که در آخرین مورد جن‌گیری‌اش از یک پسر به زندان افتاده است، آزاد شده و در حال جست‌و‌جوی شیطان است. فیلم از این لحظه‌به‌بعد دچار افت شدیدی می‌شود. حتی کارگردان هم قادر به قرار دادن تمام این اتفاقات درون یک کادر نیست و تابه‌انتها در همین سراشیبی سقوط قرار می‌گیرد.
یکی از مواردی که باعث شده تا این فیلم نتواند به درون‌مایه‌ی اصلی خود بپردازد، زمان ۸۰ دقیقه‌ای آن است. پیری تئو کارگردانی نیست که بتواند وارد سینمای مینیمال شود و به‌همین علت نمی‌تواند در هشتاد دقیقه به موضوع خود بپردازد. او در بیست دقیقه‌ی ابتدایی فیلم در حال مقدمه‌چینی‌ست و در پرده‌ی دوم کوتاه خود حتی فرصت اینکه بتواند تقابل علم و کلیسا را نشان دهد پیدا نمی‌کند. اگر بخواهیم از این موضوع ساده بگذریم و فقط به جلوه‌های ویژه و کیفیت قاب‌ها بپردازیم، دیگر روایتی باقی نمی‌ماند. بخشی از فرم یک اثر را ساختار صحیح روایت تشکیل می‌دهد. زمانی که مخاطب در پرداخت روایت توسط کارگردان دچار مشکل شود، ایراد از مخاطب نیست. هر فیلم‌سازی بایستی در نگاه اول خود را به‌جای مخاطب قرار دهد. ساختار ازهم‌پاشیده‌ی پرده‌ی دوم در این فیلم، باعث شده تا تمام آن مقدمه‌چینی‌های ابتدای فیلم بیهوده به‌نظر بیایند. شخصیت‌ها در فیلم قوامی ندارند و حتی کشیشی که قرار است با این روح شیطانی مقابله کند هم دلایل درستی برای این تقابل به مخاطب نمی‌دهد. گویا تمام شخصیت‌ها حضور دارند تا مانند یک ماکت تعدادی دیالوگ داشته باشند و در نهایت فیلم با پرفورمنس‌هایی عجیب‌وغریب به‌پایان برسد.
این فیلم می‌توانست با ساختاری درست در قصه‌پردازی، به‌همراه تعلیق‌های دلهره‌آور خود تبدیل به یکی از آثار خوب سال جاری در ژانر دلهره شود. اما پس از پایان فیلم متوجه می‌شویم که تمام این لفاظی‌ها برای سرپوش گذاشتن روی ضعف اثر بوده است و نه چیزی بیشتر. شاید برای پرداخت به اینگونه فیلم‌ها، باید آنها را با فیلم «جن‌گیر» مقایسه کرد و بعد از این قیاس می‌توان نتیجه گرفت که مشکلات آثاری از این دست چیست. در باب این اثر نیز در بالا به اختصار توضیح داده شد که در اولین گام خود، یعنی ساختار روایت، دچار مشکلات اساسی‌ است. برای همین نمی‌توان آن را مورد مقایسه‌ای خوب و قدرتمندی در برابر فیلمی مانند «جن‌گیر» در نظر گرفت.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟