مگر سریال بود؟
در فیلم اول «نگهبانان کهن» شاهد بودیم که گروهی از نامیراها بدون آنکه بدانند چرا و چگونه به این قدرت رسیدهاند هزاران و صدها سال در میان انسان میرا زیست میکنند و هر چندصدسالیکبار نامیرایی جدید از طریق رؤیا به آنها اضافه میشود. روایت اول که به کارگردانی خانم «جینا پرنش-بایدِوود» منتشر شد مخاطب را در برابر کاراکتر آندروماش، جو، نیکی و بوکر بهعنوان نامیراهای کهن قرار داد و اولین گره اثر اضافهشدن شخصیت نایل به آنها بود. گره بعدی روایت روبهروشدن آنها با شرکتی تحت عنوان مریک بود که قصد داشت به هر طریقی که شده راز نامیرایی را کشف کند. این اثر که اقتباسی از کمیکبوکهایی با همین نام است سعی دارد مخاطب را درگیر اکشن-هیجانانگیزی که از دل اسطورههای یونانی-رومی بیرون کشیده شده کند. اما در اثر اول جدای از اینکه با اکشنی قابل قبول مواجه بودیم، اما آن تشنگیای که در پس نام رازآلود آندروماش و عمر چندین هزار سالهاش بود رفع نشد. در هر حال فیلم دوم نیز با کارگردانی خانم «ویکتوریا ماهونی» منتشر شده است.
اگر انتظار این را دارید که آن ناگفتههای روایت اول در فیلم دوم همچون بازگشتی کلاسیک و اساطیری به گذشته تصویر شود، باید گفت که کارگردان جدید هم مخاطب را ناامید میکند. فیلم دوم از همان ابتدا بر اساس پایانبندی تعجبآوری بسته شده که گویی نسبت به دیگر بخشهای اثر نیرومندتر است؛ پایانبندیای که مخاطب را بهسوی اثر سوم هدایت میکند. اما این پایانبندی و نقطهای که در آن واقع شده آنقدر سریالی و اپیزودیک است که حداقل مخاطب سینما را شوکه میکند. حال همین پایان شوکهکننده و ناتراز روی کل روایت سنگینی میکند. کارگردان برای رسیدن به این پایانبندی کل قصه را همچون روزمرگی کاراکترها بهتصویر میکشد.
مشکل بزرگ دیگر فیلم دوم در کنار روزمرگی همان درد و سندروم فیلمهای دوم یک چندگانه است. در چنین آثاری حتماً باید با کاراکترهایی مواجه باشیم که بهیکباره شعارها و عاشقانههای آتشین فیلم قبل را تبدیل به یک جدایی منطقی میکنند. در این فیلم اشاره به رابطهی چندصدسالهی نیک و جو داریم که کارگردان سعی دارد برای اضافهکردن سکانسها و بعد دادن به این روزمرگی آن را با کمی شک و تردید آمیخته کند. از سوی دیگر در این روایت قرار است کویین و کاراکتر مرموز دیسکورد اضافه شوند و در این میان کلید اصلی ماجرا با نام تووآ نیز برای آشکار کردن برخی ابهامها خودنمایی کند. اما گویا هیچخبری از این خلق دنیای مقابل گروه نگهبانان نامیرا نیست. کویین که همچون معشوقهی چندهزارسالهی آندروماش معرفی شده تبدیل به کاراکتری کاغذی و اضافی در اثر میشود؛ چرا؟ چون گروه سازنده تصمیم دارند خیلی از رخدادها را به فیلم سوم منتقل کنند. بههمین سبب است که اثر دوم صرفاً بار اضافی و بیمعنایی در یک سهگانه محسوب میشود. آنچه این اثر را تبدیل به تجربهای آخر هفتهای برای مخاطب سینمای سرگرمی میکند باز هم برخی وسواسها در تقابلهای فردی و اندک تلاش کارگردان برای اینهمانی بین اما ثورمن در نقش دیسکورد و اما ثورمن در «بیل را بکش» است که همین اقدام هم در روایت ناقص باقی میماند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.