ضعیفتر از ضعف فیلم اول
اگر به مرور فیلم «جادهی یخی» در سال ۲۰۲۱ مراجعه کنید در بند آخر با افسوسی از سوی نگارنده مواجه میشوید که در باب لیام نیسن، بروس ویلیس و نیکلاس کیج نوشته شده بود. از آن جمع بروس ویلیس بهطور کامل درگیر آلزایمر شد، نیکلاس کیج به رستگاری رسید و لیام نیسن هم با سرعت همان شیب سقوط را ادامه میدهد. آقای «جاناتان هنزلی» گویا اثر اول را خیلی پسندیده و بههمراه لیام نیسن اینبار قرار است بهجای تبلیغات کنورث وارد تبلیغات توریستی اورست شود.
اینکه در فیلم اول چه نکتهی قابل توجهی برای کارگردان وجود داشته که ترغیب به ساخت نسخهی دوم شده است، پاسخش را فقطوفقط آقای هنزلی و لیام نیسن میدانند. کاراکتر مارک در سوگ برادر خود بهسر میبرد. افتتاحیهی فیلم با جلوههای ویژهای که شاید در کلیپهای مستربیست و دیگر یوتوبرها شاهد هستیم قرار است این رنج فقدان را در صعودی دیوانهوار از یک صخرهی سنگی بهتصویر بکشد. پس از این کودکانهی نخستین مارک با وصیتنامهی بازنشدهی برادر پس از رفتن به عراق مواجه میشود که در آن از آرزوی صعود به اورست یا رهاسازی خاکسترش در این قله میگوید. کارگردان در تدوینی موازی رخدادهایی را در یک روستای کوچک واقع در نپال تصویر میکند. حال قرار است مایک به هر طریقی که شده تبدیل به سردستهی هفت دلاور ناقص شود و این روستا را نجات دهد.
در چنین کلیشههایی که همهاشان برآمده از پلات هفت سامورایی و پس از آن هفت دلاور هستند کارگردان کار سختی ندارد و بهراحتی از طریق شخصیتپردازیهای متنوعی که در اختیار دارد و موقعیتهای مکانی بهروز شده قادر است اثری حداقل متوسط را مقابل چشم مخاطب قرار دهد. اما مشکل آقای هنزلی فراتر از اینهاست. او حتی در انتخاب شاتها روی نماها نیز مشکل دارد و بهنوعی همهی این برشها را با توجه به فیزیک بدنی لیام نیسن انتخاب میکند. بههمین سبب است که در این اثر با گلچینی از افتضاحات تدوینی و انتخابهای بد کارگردان مواجه هستیم. او حتی سعی دارد در برخی نقاط روایت خود با موقعیتهایی ابزورد و آمیخته با کمدی موقعیت نشان دهد که تا چه حد روی داستان خود تسلط دارد. اما مگر داستانی وجود دارد که آقای هنزلی بخواهد روی آن مانور دهد؟ او و لیام نیسن گویی با تصمیم شخصی خودشان دست به ساخت این افتضاح تصویری زدهاند. زمانی که این اثر را افتضاح مینامیم بدین سبب است که هر مخاطب اکشن سادهگیری هم توانایی دنبال کردن رخدادهای قابل پیشبینی و سیر کودکانهی آنها را ندارد. آقای هنزلی در این دنیای ساده و بیچیز خود باید بهدنبال این باشد که از حداقلها خروجی متوسطی بگیرد. اما او در این دو اثر بهسبب گسترهی بازیگران و لوکیشن با حداقلی مواجه نبوده است و در عوض چیزی بیش از متوسط را در اختیار داشته است. در نتیجهی مشکل اصلی روایت علتی جز خود او ندارد و بهنظر میرسد این آقای هنزلی است که از زمان فیلم مجازاتگر هنوز نتوانسته دنیای اکشن خود را با اکشن معیار سینمای روز جهان تطبیق دهد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.