بازگشت دوبارهی هیجان قبل از ورود فینچر
هفت قسمت فصل دوم بهوضوح نشان میداد که آقای «هوانگ دونگ-هیوک» چگونه تبدیل به اپراتور تزریق خواستههای پلتفرم نتفلیکس به سریال موفق خود شده بود. بازی مرکب حتی زودتر از آثاری چون بازی تاج و تخت یا دیگر سریالهای کابلی ایالات متحده تبدیل به اثری کالت شد. اما در طول فصل دوم که بهسبب ملاحظات تبلیغاتی نتفلیکس در هفت قسمت ارائه شده بود، این سریال خاصیت کرهای بودن و درونمایهایاش را از دست داد. بهنوعی بازیهای مختلفی که در طول فصل اول مخاطب را هیجانزده میکردند و نقطه اتکای خردهروایتهای اثر بودند، در فصل دوم عملاً خاصیت اصلی خود را از دست دادند. انبوهی از اضافاتی که بر مسیر اصلی ارجحیت داشتند داستان فصل دوم را تبدیل به شلوغی بیدلیل کردند. اما فصل پایانی نسخهی کرهای بار دیگر به همان اصالت کرهای خود و استفادهی بهینه از قدرت بازیگری ستارههای کرهای بازگشته است.
فصل سوم در همان قسمت اول مخاطب را درگیر تعلیقی شیرین و همزمان پیشبرد روایت و جدا شدن از هیاهوی قسمتهای پایانی فصل دوم میکند. مخاطب در قسمت اول گویی پس از یک توفان بیدلیل وارد سکونی قابل اعتنا و دلپذیر میشود. ضربآهنگ اثر نیز متناسب با بازیهای پیش روی بازیکنان مخاطب را درگیر سکون و تعلیقی هیجانانگیز میکند. در همهی بازیهای پیش رو زمانبندیهای درون بازی در گذر زمان قسمت موردنظر نیز تأثیر دارند و همین باعث میشود هم کارگردان بهراحتی روابط بینافردی و حتی خردهروایتهای خارج از بازی را نیز پیش بگیرد و هم مخاطب بهراحتی همهی رخدادها را رصد کند. آقای هیوک در طول شش قسمت فصل سوم بازگشتی قابل اعتنا را نسبت به شکست درونمایه در فصل دوم دارد. بازگشت او به مسیر اصلی روایت از طریق پررنگتر کردن بازیها باعث میشود تا مخاطب در طول هر قسمت با هیجان رخدادها را پیگیری کند. بهنوعی اولین و آخرین هدیهی چنین سریالی به مخاطب علاقهمند به خود همین هیجان است.
اما آنچه در این فصل بهوضوح باعث دافعه میشود تعلیقهای اومانیستی رایج در بسیاری از آثار مشابه است؛ تعلیقهایی که طی آنها مخاطب با گذر کند زمان مواجه میشود. در این گذر کند زمان قهرمان داستان دستانش در حالتی نیمهافراشته قرار دارند و قصد دارد یکی از شرورها را از داستان حذف کند. اما با منومنی بی دلیل و صرفاً برای تزریق هیجان بیشتر به داستان مواجه میشود. در سریالهای مختلف این نوع تعلیقها یا در انتهای یک فصل یا قسمت تصویر میشوند و مخاطب باید یک هفته تا یک سال منتظر این باشد که دست قهرمان یا شرور داستان بالاخره فرود خواهد آمد یا خیر. در دو قسمت پایانی فصل سوم بازی مرکب نیز به وفور شاهد چنین تعلیقهایی هستیم. این نوع تعلیقهای دیگر جای خود را به تغییر نما و برشهای هوشمندانه دادهاند تا سکتهای در نقطهاوج یک داستان رخ ندهد.
در بالا از بازگشت خوب کارگردان به بازیها گفتیم. اما در این میان نباید فراموش کنیم که تقابلهای قابلپیشبینی در بازی قایمباشک بلای جان قسمت دوم شده بود و بهنوعی برخی از نقاط عطف این قسمت را تحت تأثیر قرار میداد. در طناببازی و قسمتهای سوم و چهارم نیز برخی رفتوبرگشتها و تغییر نماها آنقدر قابل انتظار بودند که در لحظهی وقوع هیچ هیجانی را در بر نداشت. در هر حال فصل سوم نسبت به فاجعهای که در فصل دوم شاهد بودیم یک بازگشت و در نهایت اختتامیهای قابل اعتنا بود. از سویی دیگر کارگردان کرهای فرش قرمزی قابل احترام را برای ورود نسخهی آمریکایی با هدایت فینچر پهن کرد تا مخاطب پس از این شاهد حضور ستارههای هالیوود بهجای ستارههای کرهای باشد. باید منتظر بود و دید نتفلیکس تا چه زمان سعی دارد بازی مرکب را همچون سوگلی خود نگاه دارد و آیا باید انتظار داشت پس از آمریکا شاهد حضور بازی مرکب در دیگر کشورها نیز باشیم؟!
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.