شاید فقط کارگردان به هدف خود رسید
پس از پایان اثری که به زندگینامهی یک شخصیت حقیقی در قرن گذشته یا گذشتهی دور میپردازد، اولین سوالی که باید از خودمان بپرسیم این است که بازنمایی مورد نظر تا چه حد باعث درک بهتر مخاطب از دنیای پیرامون خود شده است؛ بهخصوص اگر این بازنمایی محصول ایالات متحده و در مورد شخصیتهایی است که در این کشور زیست کردهاند. یکی از معدود نقاط قوت اثر آقای «اش اویلدسن» این است که محصول کمپانی خود اوست. از سوی دیگر اویلدسن نیاز بود که بالاخره قدم در راه پدر بگذارد و وارد سینمای جریان اصلی شود. پدر او را که مسلماً همهی مخاطبان سینما با کارگردانی «راکی» و «پسر کاراتهباز» میشناسند. پسر نیز پس از چند اثر مستقل بالاخره تصمیم گرفته قدم در راه پدر بگذارد و از طریق پرداخت به بخشی از زندگی «میلدرد بورک» در میانهی قرن بیستم وارد این کارزار شود. میلدرد بورک را در ایالات متحده به حضور مستمرش در رینگ کشتی حرفهای و قدرت نمایشگریاش میشناسند. این فیلم قرار است تلاش او را برای به رسمیتشناختن حضور زنان در رینگ این مسابقات نمایشی بهتصویر بکشد.
روایت آقای اویلدسن مملو از کاراکترهای مبهمی است که گویی خود او نیز نمیدانسته با آنها چه کند و صرفاً در میان شلوغیهای تصویر و ضربآهنگ بالای روایت اسیرشان کرده است. اگر کاراکتر میلدرد و بیلی وولف را در همین دسته جای دهیم، باید گفت همهی شخصیتپردازیهای این کارگردان مشکل اساسی دارند. گویی کارگردان در طول نگارش فیلمنامهی اقتباسی خود نیز از پس این ابهام برنیامده است. انتخاب بازیگران فیلم همانی است که انتظار داریم. بهطور مثال خانم «امیلی بت» در میان خیل بازیگران زن همانی است که باید میلدرد را بازی میکرد. یا «جاش لوکاس» در نقش بیلی نیز بهدرستی روی کاراکتر نشسته است. مشکل این فیلم شخصیتپردازی این کاراکترهاست. کارگردان در طول روایت خود دائم در حال تصویر کردن رخدادهایی است که از انزوای کاراکتر اصلی و تغییر مسیر زندگی او دوری میکنند.
آقای اویلدسن در بخشهایی از روایت سعی دارد تلاش یک زن را برای حضور در صنعت سرگرمی بهتصویر بکشد. اما این تلاش تبدیل به بازنمایی چهرهی زنی میشود که منفعل است و صرفاً اطرافیانی دلسوز او را نجات دادهاند. اگر در زندگی کاراکتر میلدرد همین اطرافیان مهم بودهاند و خود او صرفاً در رینگ توانایی سرگرمکردن را داشته است، پس باید نیمی از روایت آقای اویلدسن را نادیده بگیریم. او حتی توانایی تفکیک این موضوع را نیز ندارد. آقای اویلدسن بهخیال خود با زیرکی در حال بازنمایی خشونت خانگی، سوءاستفادهی یک مرد از موفقیتهای همسرش و در نهایت تلاش آن زن برای غلبه بر این ظلمهاست. اما آن چیزی که در نیمهي دوم این داستان تصویر میشود نجات این زن توسط اطرافیان است. پس محرک این بازنمایی سینمایی در نیمهی ابتدایی فیلم ایجاد عطش در مخاطب است. بهنوعی اگر کارگردان صرفاً روی نمایش تمرکز میکرد و به کاراکترها کاری نداشت، این روایت را همچون اثری سرگرمکننده و حاوی اطلاعات مفید در باب نمایش کشتی کج میپذیرفتیم. اما این فیلم صرفاً یک بازنمایی پسر سروصدای درون خود و منفعل از بیرون است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.