فیلم سوم هیجان و کسالت را با هم داشت
آقای «گیوم پیره» به ایستگاه سوم از سری فیلمهای «گلولهی گمشده» رسیده است. دو اثر قبلی او نشان میداد که در سینمای تجاری و سرگرمی بلاکباستر بودن یک اثر تا چه حد روی دنیای وسیع یا کوچک آن اثر میگذارد. اثر آقای پیره همهی محرکهای سری «سریعوخشن» را در خود داشت، اما گویا نداشتن بودجهای به همان میزان و در نتیجه محدودهی تنگ قراردادهای تبلیغاتی باعث شده این سری فیلمها در مسیری کاملاً محتاطانه نسبت به نمونهی آمریکایی گام بردارد.
در فیلم جدید نیز کاراکتر لینو قرار است نقش محوری را بازی کند و اینبار نیز با یک خودروی تیون و تجهیزشده به ماجراجویی بپردازد. اما مشکل اینجاست که روایت همان حفرهی پرنشدنی فیلم اول و دوم را دارد. سیر اتفاقات در این فیلم بهگونهای نیست که مخاطب را تا انتها مشتاق تماشای پلانبهپلان خود کند. در اصل با داستانی مواجه هستیم که در یک نقطهعطف متوقف میشود و جایی که باید مخاطب را درگیر هیجانی زایدالوصف کند در ورطهی کسالت اسیر میشود. طراحی صحنههای تعقیبوگریز در این فیلم آنقدر لاغر و خلوت هستند که مخاطب را حتی برای لحظهای وادار به تصور این ماجرا درون فضای شهری و بزرگراههای آن نمیکند.
شخصیتپردازیها نیز اسیر همان کسالت و تنبلی کارگردان شدهاند. کارگردان با تصور اینکه همهی شخصیتهای اصلی در فیلم قبلی پرداخت شدهاند وارد مهلکهای بیانتها میشود. کاراکتر لینو از اسپانیا به فرانسه آورده میشود و انتقامی از او گرفته نمیشود. از آنسو کاراکتر آرسکی نیز خیلی خلاصه در آلمان بهتصویر کشیده میشود و پا به فرانسه میگذارد تا انتقام خود را از دشمن مشترکش با لینو بگیرد. بهنوعی پردهی اول آنقدر خلاصه و در همتنیده وارد دنیای کاراکترها میشود که گویی کارگردان صرفاً قصد داشته با سرعت از این شخصیتپردازیهای دوباره بگذرد و وارد داستان اصلی شود. اما او در داستان اصلی خود نیز آش دهانسوزی را ارائه نمیدهد. توجه داشته باشید که در فیلم سوم بهسر میبریم و قرار است کاراکتر لینو تبدیل به همان فردی شود که عاشق کار مکانیکی با خودروهاست و از سر هم کردن قطعات مختلف خودروی موردعلاقهاش را خلق میکند. اما آقای پیره دقیقاً همین مورد را در خلاصهترین شکل ممکن تصویر میکند.
فیلم سوم را اگر از دل تعقیبوگریزها و هیجانی که قرار بود انتقال دهد بنگریم باید گفت تا جایی کیفیت مطابق با بودجه را ارائه میدهد، اما کورهراههای روایی کارگردان برای غافلگیر کردن مخاطب و کاراکترها در بدترین نقاط روایت قرار دارند. بهنوعی با دیدن این میانبرها به تنبلی ذهن کارگردان بیشتر و بیشتر پی میبریم. شاید تنها هدف آقای پیره همان دودافشانی در جادهی خلوت و تصادفهای پیدرپی هلیکوپتر و خودرهای رنو بوده است. از سوی دیگر استفادهی او از دو نمونه از خودروهای تحت لیسانس مرسدس بنز نیز جز یک رپورتاژ آگهی ارزش افزودهای را در صحنههای تعقیبوگریز ندارند. باید دید آقای پیره همچنان به ادامهی این اثر دلخوش است و اصلاً برنامهای برای موفقیت تجاری آن دارد یا خیر. اینکه او در آینده آیا میتوان از طریق این اثر برندی سینمایی را ارائه دهد که مخاطب مشتاق تماشای تلفیقی سینمایی بین گلولههای گمشده و سریعوخشنها باشد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.