پوستر فیلم منطقه‌ی آبی

زباله‌های جشنواره‌ای

منطقه‌ی آبی
Planet B
محصول ۲۰۲۴ – فرانسه
رده‌ی سنی ۱۵+
امتیاز ۰
نویسنده مصطفی ملکی

این فیلم دومین اثر بلند داستانی خانم «اود لئا رپن» به‌حساب می‌آید. آنچه مشخص است کارگردان در این اثر هم اصرار زیادی بر شکست درون‌مایه‌ی قبلی دارد. به‌نوعی می‌توان این کارگردان را از طریق همین دو اثر در میان فیلمسازانی جای داد که در توهمات جهان‌وطنی خود سیر می‌کنند و از ملیت‌اشان پشمیان هستند. این فیلم در باب گروهی تروریستی است که به بهانه‌ی حمایت از محیط زیست و مهاجران غیرقانونی به زیرساخت‌های دولتی و رفاهی و خدماتی حمله می‌کند. داستان در سال ۲۰۳۹ در فرانسه روایت می‌شود و گویی جلیقه‌زردهای فرانسوی خود را به آن سال‌ها نیز رسانده‌اند.

در کلیشه‌ی چنین آثاری که با نگاه ووکیستی دنیا را می‌نگرند گویی دولت‌ها به خونخوارهایی تمامیت‌خواه تبدیل می‌شوند و گروه‌های فعال در حوزه‌های محیط زیست و اقلیت‌ها جنسی و نژادی نیز به‌عنوان ناجیان دنیا به مبارزه با آن‌ها می‌پردازند. داستان با عملیات این گروه در مکان‌های مختلف آغاز می‌شود که در نهایت اعضای مختلف آن توسط ارتش زخمی شده و به‌اسارت گرفته می‌شوند. کارگردان سعی دارد از طریق کاراکتر «جولیا» که یکی از اعضای اصلی و مهم این تروریست‌ها محسوب می‌شود مخاطب را به درون واقعیت مجازی‌ای ببرد که دولت برای آن‌ها تعبیه کرده تا گروه را متلاشی کند. در سوی مقابل و در دنیای بیرون از طریق کاراکتر «نور»‌ با دنیایی مواجه می‌شویم که کم‌کم در حال فراموش کردن این تروریست‌هاست و این نور است که تلاش می‌کند به هر طریقی که شده این اخبار را زنده نگاه دارد.

داستان این فیلم نه جذابیتی بصری برای مخاطب سینمای سرگرمی دارد و نه حتی قادر است به‌اندازه‌ی چند پلان یک سینه‌فیل را پای خود نگاه دارد. کارگردان هر قدر تلاش می‌کند تعلیق‌های روایی را از طریق دنیای بسته و مجازی اطراف جولیا به مخاطب تزریق کند، به‌سبب بی منطقی در ترسیم اجزای این دنیا قادر به جذب نیست. به‌نوعی او از همان ابتدا در خلق دنیای خود مشکل دارد. مخاطب که در برابر این اثر قرار می‌گیرد شاهد چیست؟ دنیای مقابل او چه تغییراتی در سال ۲۰۳۹ کرده است؟ کارگردان در پاسخ به این پرسش‌ها عاجز است. در نتیجه سعی می‌کند از طریق فضای علمی-تخیلی و خلق شکنجه‌ای مدرن مخاطب را همراهی کند. اما همین خلق و ترسیم مجاز یک عمل شنیع نیز با مشکلاتی اساسی مواجه است. کارگردان اصراری به تصویر کردن نحوه‌ی عمل این شکنجه ندارد و سعی می‌کند فرآیند نجات و رهاسازی این تروریست‌ها را درون‌مایه‌ی اصلی روایت خود قرار دهد. در نتیجه مخاطب نیز دنیای ناقص پیش روی خود را به‌راحتی پس می‌زند.

از سوی دیگر بازیگران نیز گویی در باب روایت و کاراکترها پرسش‌های زیادی داشته‌اند، اما پاسخی دریافت نکرده‌اند. پس باید پذیرفت که چرا آن‌ها گویی فقط در حال ادای دیالوگ‌ها هستند؛ دیالوگ‌ها و حسی که هیچ درکی از آن‌ها ندارند. چنین فاصله‌ای بین بازیگر و کاراکتر منجر به شکل گرفتن شخصیت‌های تصنعی در یک فیلم سینمایی می‌شود. در این اثر نیز کاراکتری وجود ندارد. حتی بازیگری مانند «ادل اگزارکوپولوس» نیز در نقش جولیا یکی از عقیم‌ترین نقش‌آفرینی‌های خود را تجربه می‌‌کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟