بازنمایی سادهی یک تجربهی زیسته
خانم «تریسی لیمن» در اولین تجربهی بلند سینمایی خود بهسراغ بخشی از زندگی شخصیاش رفته است. او در بازنمایی این دوران از زندگی خود سعی ندارد نگاهی روانکاوانه را به اثر خود الصاق کند. در عوض نوع تقابلاش با گزارهای روانکاونه را بهتصویر میکشد. به نوعی «رهاشدگی» این دختر جوان و ۲۵ ساله تبدیل به محرک اصلی روایت میشود.
داستان با نمای بستهای از لیلی آغاز میشود که در حال ردوبدل کردن پیام با دوستپسری خائن است، اما در عین حال سعی دارد این موضوع را نادیده بگیرد. پس از این شب از نمای نزدیک به درون زندگی روزمرهی لیلی ۲۵ساله میرویم. او صرفاً پرستار سادهی دختر جوانیست که قادر به راه رفتن نیست و همهی درآمدش از این طریق است. از آنسو با پدر سوءاستفادهگرش مواجه هستیم که حتی یک جمله از لیلی را نمیشنود اما انتظار دارد لیلی خطبهخط گفتههای او را اجرا کند. در همین تقابل با پدر است که کارگردان مخاطب را درگیر گذشتهی لیلی میکند؛ دختری که نه مادر و نه پدر حتی تصور متولدشدن او را نمیکردهاند. مادر دائمالخمر میشود و برای همیشه فرار میکند. پدر نیز هیچگاه سعی نکرده این بار اضافی را در زندگیاش بپذیرد و حال لیلی مانده و همهی گذشتهای که لیلی ضعیفالنفس و خودتخریب اکنون را پرورده است.
داستان خانم لیمن پارهای از زیست خود اوست و بههمین سبب است که مخاطب از ابتدای روایت درگیر رئالیسمی آرام و منعطف است. پس از اینکه او لیلی را در همهی ابعاد شخصیتیاش در برابر مخاطب قرار داد، حال نوبت به کنه اصلی داستان میرسد؛ جایی که لیلی قرار است یک دوست، پدر نداشته و در نهایت پرکنندهی حفرههای حاصل از تروما را در زندگی خود پیدا کند. این کاراکتر همنام پدر اصلی لیلی است؛ باب تروینو که در کنتاکی و چند ایستگاه آنسوتر از لیلی بههمراه همسرش زندگی میکند. تقابل این دو نیز آنقدر تصادفی شیرین و قابل لمس تصویر میشود که مخاطب را حتی برای لحظهای به درون کمدیها یا ملودرامهای میانهی سینمای تجاری نمیبرد. باب جدید خود در حال گذر از رنج فقدانی است که همراه همسرش تجربه میکنند و حال ورود لیلی گویی بخشی از آن رنج فقدان را میکاهد.
کار خوب خانم لیمن در این اثر وفادار ماندن به اصل خاطرات ذهنی خود و در عین حال ادای دین به کاراکتر باب است. درست است که او در بخشی از روایت عناصر داستانی را اضافه کرده است، اما این عناصر هیچگاه ماجرای اصلی را تحتتأثیر قرار نمیدهند. شخصیتپردازی خانم لیمن و بازیگردانی خوب او نیز از دیگر نقاط قوت داستان است. اما دوربین خانم لیمن از همان ابتدا محو میشود. هر مخاطبی که برای اولینبار پای این اثر مینشیند لاجرم به درون زندگی لیلی پا میگذارد و بهراحتی برشها، زاویههای دوربین و حرکات مختلف آن را فراموش میکند. بهنوعی قدرت روایت خانم لیمن و تسلط او روی رخدادهایی که از ذهن خود بیرون کشیده باعث میشود مخاطب در بطن روایت قرار بگیرد. فیلم خانم لیمن اثری رنگپریده نیست، اما آنقدر هم اجازهی ورود رنگ و در نهایت کانتراست رنگی را نمیدهد. در دنیای او گویی در حال گام برداشتن در خیابانها و میان مردمانی حقیقی هستیم. او در این اثر به مخاطب ثابت میکند که گاه ورود انسانی درست در زمانی درست به درون زندگی هر کدام از ما بخش بزرگی از تروماهای حاصل از گذشته را محو میکند. اما قرار نیست در این داستان به مخاطب نظریهای روانکاوانه یا خودشناسی را ارائه دهد. خانم لیمن صرفاً با مهارتی مثالزدنی بخشی از زندگی خود را سینمایی کرده و با مخاطب سینما بهاشتراک گذاشته است. زیبایی روایت او نیز در همین است که مخاطبی که بخشی از گذشتهی لیلی را بر دوش میکشد در برابر انعکاسی از من درونی خود قرار میگیرد.
واکنش تو به این نقد
بدون نوشتن نظر، با یک کلیک بگو چه فکر میکنی.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.