پایهگذاری روایت بیمنطق بود
«جونگ یون» دختری جوان است که صبحها در یک ادارهی پست خصوصی و عصرها در یک هایپر به عنوان فروشنده کار میکند. او تنهاست و سعی میکند روی پای خود بایستد، اما با تمام این تلاشها زندگی برایاش بسیار سخت است. روزی در خیابان جونگ یون با پسر جوانی با نام «جون وو» روبهرو میشود که به او هشدار میدهد؛ او شش ساعت دیگر خواهد مرد.
«لی یون- سئوک» با فیلم «تو شش ساعت دیگر خواهی مرد» نهتنها اولین تجربهی ساخت فیلم بلندش را از سر میگذراند، بلکه به اولین تجربهاش در سینما رسیده است. او پیش از این فیلم بلند حتی یک فیلم کوتاه یا اپیزود سریالی را کارگردانی نکرده و همین اتفاق کافی است تا مخاطب پیش از آغاز روایت به این کارگردان و داستاناش بدبین باشد و نتواند به آن اعتماد کند. اتفاقی که در همان ابتدای پردهی اول رخ میدهد و به مخاطب بدبین حق میدهد، زیرا آقای یون-سئوک داستان خود را بر روی گذارهای بیمنطق پایهگذاری کرده است.
جونگ یون در روز تولدش با افسر پلیسی که در گذشته او را بهخاطر کارش در کلابی شبانه بازپرسی کرده کاملاً ناگهانی قرار میگذارد. سپس هنگام رفتن به این قرار با پسری جوان در وسط خیابان مواجه میشود که به او میگوید او فقط شش ساعت زمان زندگی دارد و بعد از آن توسط یک قاتل کشته میشود. در هنگام تماشای پردهی اول این فیلم و همین سکانس مخاطب به این فکر میکند که او اگر جای جونگ یون بود چه میکرد؟ حرف جون وو را باور میکرد؟ چرا حرف او را باور میکرد؟ اگر حرف او را به هر دلیلی باور میکرد خودش برای یافتن قاتلی که نمیداند کیست دست بهکار میشد یا این اتفاق را به همان افسر پلیسی که با او قرار داشت، در میان میگذاشت؟ خب مخاطب تمام این سؤالات به ذهناش میآید اما آقای سئوک کاراکتر بیچارهی خود یعنی جونگ یون را به بیمنطقترین و نامحتملترین کاری را که میتوان در این مسیر انجام داد مجبور میکند؛ جونگ یون با آن پلیس تماس میگیرد و قرارش را به هم میزند و با مرد جوانی که هیچچیز دربارهاش نمیداند و هیچ منطقی هم در حرفاش وجود ندارد و بهتازگی او را دیده راهی میشود تا قاتل خود را پیدا کند! روایت آقای سئوک به اندازهی همین پلات ابتدایی مضحک، احمقانه، باریبههرجهت و بیمنطق است. حال او توقع دارد مخاطبی که سالهاست انواع و اقسام روایتهای جنایی و رازآلود و هیجانانگیز را دیده بعد از این سکانس باز هم به تماشای اثرش بپردازد و بتواند مابقی روایت را درک کند؟
درواقع آقای سئوک با این روایتاش نهتنها به مخاطب خود بیاحترامی کرده بلکه او را احمق هم فرض کرده است و داستانی را در برابرش قرار داده که بههیچ وجه قابل درک و دنبال کردن نیست. اما تعجب مخاطب زمانی بیشتر میشود که میبیند چه بازیگران خوبی در این فیلم نقشآفرینی میکنند. آیا این بازیگران متوجه بیمنطقی روایت نشدهاند؟ جالب است که بازیگران حتی با وجود عدم پرداخت آقای سئوک به کاراکترها بازیهای بدی از خود نشان نمیدهند. بازیگر نقش جونگ یون گاهی آنقدر خوب بازی میکند و ترس و ناتوانی و بهت را در چهرهاش بهخوبی نمایان میکند که مخاطب در حیرت میماند که در برابر چگونه فیلمی قرار گرفته است و آیا او اشتباه میکند که این فیلم را مضحک مینامد؟! اما خیلی زود بعد از دیدن چند سکانس دیگر متوجه میشود که او اصلاً اشتباه نکرده و واقعاً در برابر روایتی قرار گرفته که هیچ ارزشی ندارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.