دلهرهی پرحاشیه
فیلمی که در حال مرور آن هستیم از طریق عنوان خود سر و صدای زیادی بهپا کرد. زمانی که این فیلم آمادهی اکران میشد فعالین شبکههای اجتماعی و مقامات شهر «وونجو» در کرهی جنوبی بهسبب ترس از کمشدن جاذبهی گردشگری خود درخواست کردند که نام فیلم بهسبب همنامی آن با کوهستانی در این منطقه و اشاره به یک افسانهی شهری در سال ۱۹۸۰ که طی آن قاتلی بیرحم اجساد تکهتکهشده را در میان جنگلهای کوهستان دفن کرده بود تغییر پیدا کند. اما آنچه که میبینیم ماحصل پافشاری سازندگان فیلم در ارائهی اثری است که تحت تأثیر این اعتراضات قرار نگرفته است.
داستان حول پنج جوان میگذرد که برای دوچرخهسواری کوهستان به این منطقه عازم میشوند. کارگردان قبل از ورود این پنج نفر به این منطقه مخاطب را با نشانهای مواجه میکند که گویی مخاطب قرار است با رخدادی ماورائی مواجه شود. او حتی روایت را نیز با بخشی از افسانهی گیلگمش آغاز میکند و سپس کاراکترهای خود را به درون این جنگل میفرستد. اما آنچه که در روایت شاهد هستیم تمرکز بیشازحد کارگردان روی لوپ زمانیای است که از دیدگاه او مخاطب را در انتهای روایت دچار شگفتی میکند. این تمرکز باعث میشود کاراکترها بههیچعنوان شخصیتپردازی نشوند و در نهایت همچون ماکتهایی سرگردان درون قاب ظاهر شوند.
آقای «کیم سون-اونگ» که پیش از این چند اثر را در سینمای دلهره و ملودرام و هیجانانگیز روی پرده برده است، در اثر جدید خود سعی دارد مخاطب را درگیر دلهرهای کند که کاراکترهایاش درون منطقهی صفر زمانی اسیر میشوند و هنگام خروج از آن نه در زمان خود، بلکه به چند دهه قبل عزیمت میکنند. باید اینگونه گفت که کارگردان حتی در ترسیم این لوپ زمانی نیز ناتوان است. اما اثر او یک نقطهقوت دارد و آن جلوههای ویژه و چهرهپردازی است که باعث میشود مخاطب سینمای دلهره تا انتهای این داستان آشفته را پیگیری کند.
زمانی که با دلهرههایی مواجه میشویم که بر پایهی یک افسانهی شهری هستند گویی روایت پیش از آغاز خود در ذهن مخاطب این ژانر رسوخ کرده است. تنها کاری که کارگردان برای ساختارمند کردن داستان خود باید انجام دهد تأکید روی این داستان دلهرهی پخششده است. اما آقای کیم بهراحتی از کنار این ماجرا میگذرد و جز در چند دیالوگ بین کاراکترها هیچ اشارهای به آن ندارد. از سویی دیگر او از طریق کاراکتر «هیون-جی» بهراحتی میتوانست این دنیا را برای مخاطب ترسیم کند؛ کاراکتری که پدرش سالها قبل در همین منطقه و در کلبهای که او اکنون پس از سالها به آن مراجعت کرده ناپدید شده است. دوری کارگردان از وابستگی به این افسانهی شهری در باب قاتل بیرحم و سریالی و تأکید روی نفرینی آسمانی و بیگانه در این منطقهی جغرافیایی داستان را به بیراهه میبرد. هر چند او در بخش گرهگشایی پردهی سوم تلاشی موفق برای بازی کردن با ذهن مخاطب دارد و اتفاقاً در این مسیر موفق هم میشود، اما پردهی اول و دوم و بخش عمدهای از پردهی سوم روایتاش را فدای این گرهگشایی کرده است. حسرتی که پس از پایان این روایت در ذهن باقی میماند جز در مورد پرداخت ضعیف آن نیست؛ داستانی که با جلوههای ویژهی خوب و بهره بردن کارگردان از تعلیقها و جامپاسکرهای بهموقع میتوانست در ساختاری حداقل متوسط مخاطب این ژانر را با یکی از آثار خوب سینمای دلهرهی کرهی جنوبی مواجه کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.