جنگ برای ابتداییترین خواستهها
آیا «نوئمی مرلان» بازیگر در دومین اثر بلند سینماییاش بهعنوان یک کارگردان نوپای فرانسوی نسبت به اثر اول سینما را از منظر یک کارگردان بهتر شناخته؟ پاسخ این پرسش «آری» است. خانم مرلان در دومین اثر خود بهخوبی مخاطب را در برابر اثری قرار میدهد که دچار ترکیب ژانری شده و عملاً در تلاش است حرفی برای گفتن داشته باشد.
داستان فیلم از همان ابتدا مشخص است و خانم مرلان در افتتاحیه نشان میدهد که مخاطب قرار است با چه داستانی مواجه شود. در شروع داستان با صدای مجریان تلویزیون به جنوب فرانسه و اوج گرمای تابستانی میرویم. زنی میانسال روی بالکن افتاده و چشم چپاش کبود شده است. مردی با لحنی سرد به او لگد میزند که بیدار شود و برای او غذا آمده کند. زن چشم خود را باز نمیکند و مرد با یک پارچ آب او را وادار به واکنش میکند. زمانی که مرد از روی بالکن به درون خانه میرود زن با یک بیلچه از پشت به سر مرد میزند و خون روی دیوارها پخش میشود. با نشستن زن روی جسد نیمهجان مرد وارد داستان میشویم؛ اما در همسایگی آنها و دنیای سه زن جوان با نامها نیکول، روبی و دوست متأهلاشان الیز.
خانم مرلان در روایت خود قرار است مخاطب را با خود زن مواجه کند؛ زنی که اسیر هیچکدام از جنبشهای فمینیستی نیست و صرفاً در حال تلاش برای نفسکشیدن در دنیایی است که او را مورد تجاوز قرار میدهد، بر تن او زخم وارد میکند، حرفهای او را جز در مواردی که بتوان آنها را لمس تن ارتباط داد نمیشنود و در نهایت او را همچون کلفتی در آشپزخانه و ماشین جوجهکشی در اتاق خواب میپندارد. آنچه باعث میشود روایت خانم مرلان برای هر زنی قابل تأمل و زیبا باشد درست در همین نگاه بیپروایی است که بدون توسل به جنبشهای یک دههی اخیر که نقش زن را پشت دنیای ووکسیم پنهان میکند، میخواهد فقط از زن حرف بزند. این کارگردان جوان در اثر دوم خود بهخوبی از طریق ترکیب کمدی، فانتزی و دلهره صدای خود را بلند میکند.
زنهای این داستان هر کدام به طریقی در برابر زخمهای دنیای پیرامون قرار میگیرند؛ روبی از طریق تن خود در سرویسهای استریم به مردان مختلف خدمات ارائه میدهد، اما همین زن زمانی که در معرض دستدرازی بدون اجازهی مردی قرار میگیرد واکنشی تند نشان میدهد. الیز در کنار همسری مشغول به زندگی است که حتی بهاندازهی یک جمله هم قرار نیست الیز را بشنود و این الیز است که باید در هر زمانی همچون سرویسدهندهی جنسی، تراپیست روانی و در نهایت عروسک بزکشده در کنار او ظاهر شود. در این اثر زنان برای لحظهای برای خود بودناشان عصیان میکنند. کارگردان این عصیان را بهخوبی از طریق تنشی که طی چند قتل ایجاد میشود بهتصویر میکشد. کار خوب خانم مرلان در این است که مخاطب را در برابر همان گام اول تقابل زن و مرد در جامعه قرار میدهد. زنان روایت او واقعاً به زندگی در کنار مردان نیاز دارند، اما برای حقوق اولیهی زیستاشان در این همراهی و همگامی میجنگند. این اثر نشان میدهد که کارگردان جوان فرانسوی نسبت به اثر اول خود داستاناش را دچار فرم روایی کرده است و برای حفرههایی که ایجاد میکند طرح دارد تا مخاطب در مسیری ناهموار سردرگم نشود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.