پوستر فیلم لولیتاخوانی در تهران

دوستان محترم نسازید

لولیتاخوانی در تهران
Reading Lolita in Tehran
محصول ۲۰۲۴ – ایتالیا
رده‌ی سنی ۱۳+
امتیاز ۰
نویسنده مصطفی ملکی

بالاخره اقتباس سینمایی از رمان «لولیتاخوانی در تهران» به قلم آذر نفیسی منتشر شد. این فیلم به کارگردانی آقای ««اران ریکلیس» سعی دارد رخدادهای ایران را از سال ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۶ از زاویه‌دید کاراکتر آذر به تصویر بکشد. اما آنچه در فیلم می‌بینیم ملغمه‌ای از بی‌سینمایی و بی‌روایتی است. گویی آقای کارگردان سعی دارد در اثر خود از هر دری سخنی بگوید و هر رخدادی را با کمترین زمان صرف‌شده برای پراخت آن بازنمایی کند.

فیلم با ورود آذر نفیسی و همسرش به ایران آغاز می‌شود. پس از این ورود به‌سرعت وارد دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه تهران و شروع کلاس آذر می‌شویم. روایت بر اساس رمان‌هایی که آذر در باب آن‌ها سخن می‌گوید و تدریس می‌کند بخش‌بندی شده‌ است و در بخش اول با مجادله‌ در باب گتسبی بزرگ همراه می‌شویم. این مجادله بین دانشجویان بنیادگرا و دانشجویان دگراندیش تبدیل به دادگاهی خیالی می‌شود که در آن طرفین ماجرا برای گزاره‌های خود استدلال می‌آورند. با همهمه‌ای که ایجاد می‌شود آذر و دیگر دانشجویان به بیرون دانشکده می‌روند و درگیری‌های بین مأموران امنیتی و دانشجویان منجر به دستگیری برخی از آن‌ها می‌شود. از این لحظه دیگر با روایتی منسجم مواجه نیستیم. به‌نوعی پس از این آغاز فیلم تبدیل به جزیره‌هایی دور از هم می‌شود که هیچ‌گاه قرار نیست بین آن‌ها ارتباطی ایجاد شود.

حتی اگر فرض بگیریم که این رخدادها را راوی داستان، آذر، مقابل چشم ما قرار می‌دهد باز هم باید گفت که این کاراکتر هم به کودکانه‌ترین شکل ممکن پرداخت شده است. آذر نفیسی این فیلم با بازی «گلشیفته فراهانی» حتی نشانی کوچک هم از یک استاد ادبیات انگلیسی ندارد؛ چه برسد به اینکه بخواهیم او در باب آثاری چون لولیتا، دیزی میلر و غرور و تعصب واکاوی کند. کارگردان حتی دیالوگ‌نویسی قابل اعتنایی در اثر خود ندارد و صرفاً مخاطب را درگیر برخی سانتیمانتالیسم‌ها در باب رنج زن ایرانی می‌کند. زنان دهه‌ی ۱۳۵۰ و ۱۳۶۰ این رنج‌ها را زیسته‌اند و شاید باید گفت مردان این دو دهه نیز درگیر آن بوده‌اند. به‌همین سبب است که وقتی در برابر این اثر قرار می‌گیریم، گویی حتی با کپی پلاستیکی و مصنوعی این رنج هم مواجه نمی‌شویم.

آش این فیلم شور نیست، چون آشی در کار نبوده است. کارگردان از مواد اولیه‌ای که در اختیار داشته همه را بدون اینکه تناسب روایی را حفظ کند به درون دیگ روایت خود ریخته است. نتیجه‌ی آن هم چیزی است که تحت عنوان این اثر در برابر چشمان مخاطب قرار می‌گیرد. کم نبوده‌اند آثاری که به رنج مردمان کشورهای بلوک شرق اروپا و حتی برخی از کشورهای آسیایی و آمریکای جنوبی پرداخته‌اند. اما اینکه چرا بازنمایی رنج‌های ایران این‌قدر آشفته از کار در می‌آید پرسشی شاید بی‌پاسخ است. در این فیلم کاراکترها در بازیگران حلول نمی‌کنند و صرفاً شاهد دورخوانی‌های ساده‌ی قبل از پیش‌تولید هستیم. عصبانیت‌ها، کابوس‌ها، تحقیرشدن‌ها و در نهایت همه‌ی احساساتی که قرار بود در این اثر بازنمایی شوند تبدیل به تیپ‌سازی‌های بی‌سرو‌ته عده‌ای فارسی‌زبان شده است. باید گفت در روزگاری به سر می‌بریم که حتی بازنمایی رنج هم به ابتذال کشیده شده است. رنج زن ایرانی واقعیتی دهشتناک است که برای بازنمایی آن در طول دهه‌ها نیاز به روایتی قدرتمند داریم. چنین روایت‌هایی صرفاً شعارنوشته‌های لوسی هستند که هیچ قرابتی با درد زن ایرانی ندارند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟