پوستر فیلم فریکی‌ها (این عنوان را عجیب‌و‌غریب‌ها نیز می‌توان معنا کرد)

آیا این فیلم به مخاطب درکی از دهشت کاسترو و کوبا می‌دهد؟

فریکی‌ها (این عنوان را عجیب‌و‌غریب‌ها نیز می‌توان معنا کرد)
Los Frikis
محصول ۲۰۲۴ – ایالات متحده
ژانر درام
رده‌ی سنی ۱۳+
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

داستان با توضیحاتی روی صفحه‌ی مشکی آغاز می‌شود. در این توضیحات مخاطب هم عنوان فیلم را درک می‌کند و هم به‌نوعی قرار است با وضعیت سیاسی و اجتماعی بازنمایی‌شده در فیلم آشنا شود. در این توضیحات آمده که فیدل کاسترو موسیقی راک را در سال ۱۹۶۱ در کوبا ممنوع اعلام کرد. پس از آن هر فردی که به‌صورت زیرزمینی مشغول فعالیت در این ژانر موسیقی بود «فریکی» خطاب می‌شد. اما روایت فیلم در ابتدای دهه‌ی ۱۹۹۰ تصویر می‌شود و گویا این موضوع هم توضیحات خاص خود را دارد که زوج کارگردانی «تایلر نیلسون» و «مایکل شوارتز» باز هم به نوشتاری در انتهای روایت بسنده می‌کنند که طبق آن چندصد جوان کوبایی در  دهه‌ی ۱۹۹۰ سرنگ آلوده به خود تزریق کردند تا برای فرار از گرسنگی به کمپ‌های نگهداری از بیماران ایدزی منتقل شوند.

داستان فیلم این دو کارگردان قرار است مخاطب را وارد زندگی دو برادر با نام‌های «پاکو» و «گوستاوو» در هاوانا کند؛ دو برادری که پدرشان را از دست داده‌اند و روزها با عموی خود به مزارع نیشکر می‌روند. در ۱۵ دقیقه‌ی ابتدایی روایت مخاطب با پاکو و گروهی که به‌همراه او موسیقی راک می‌نوازند آشنا می‌شود و در عین حال کاراکتر اصلی داستان، گوستاوو، نیز نوجوانی ظاهراً بی‌جسارت و دنباله‌روی برادر معرفی می‌شود. آنچه در پرده‌ی اول آزاردهنده است نگاه سانتیمانتالیستی زوج کارگردانی به زندگی‌هایی است که از هم پاشیده‌اند. قاب‌های تمیز با کاراکترهای شسته‌رفته و دو قاب از گربه‌خواری و مهاجرت با قایق‌های دست‌ساز به میامی ایالات متحده همه‌ی آن چیزی است که باید مخاطب را مجاب به پذیرش این مدینه‌ی فاضله‌ی کمونیستی کند. به‌نوعی گویی این فیلم از آن این زوج کارگردانی نیست.

آنچه در این اثر شاهد هستیم صرفاً تلاش دو کارگردان برای تصویر کردن واقعیت‌هایی است که خوانده و شنیده‌اند. آن‌ها در حال بازنمایی واقعیتی هستند که حین رخ دادن آن بسیاری مرزهای انسانی را رد کرده‌اند و بسیاری دیگر بدون هیچ نامی از بین رفته‌اند. در این روایت مهم‌ترین نکته از قلم افتاده است و آن زندگی نام دارد. کاراکترها در این فیلم زندگی‌ای را زیست نمی‌کنند، بلکه صرفاً کاراکترهایی هستند که زوج کارگردانی نیاز داشته‌اند. موقعیتی که هر کدام از این کاراکترها در آن گرفتار می‌شوند همانند کلیشه‌هایی است که در بسیاری از آثار این‌چنینی شاهد بوده‌ایم.

آنچه این فیلم بازنمایی می‌کند بخشی از تاریخ دهشتناک کوبا محسوب می‌شود. اما با اطمینان می‌توان گفت که این بازنمایی حتی برای لحظاتی مخاطب را درگیر این وحشت نمی‌کند. زوج کارگردانی بیش از آنکه روی این ناامیدی فردی و غرق‌شدن در پایانی چون ایدز برای رهایی از آن تمرکز کنند روی بازی جنسی و کودکانه‌ی گوستاوو و ماریا اصرار داشته‌اند. به‌همین سبب است که در بسیاری از نقاط فیلم منطق روایی داستان نیز منطبق بر این خواسته‌ی کارگردان‌ها تغییر پیدا می‌کند. چنین موضوعاتی حداقل نیاز به فیلمسازانی از جنس همان فرهنگ دارند که خودشان یا بسیاری از افرادی که‌ می‌شناسند این تجربه‌ها را زیست کرده باشند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟