پوستر فیلم ارزیابی

آنچه دیدیم فقط طرح بود

ارزیابی
The Assessment
محصول ۲۰۲۵ – ایالات متحده، بریتانیا، آلمان
رده‌ی سنی ۱۶+
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

آینده‌ای را تصور کنید که همه‌ی فرضیات علمی عینیت بیرونی پیدا کرده‌اند و بشر موفق شده مرگ را کنار بزند. اما این پیشرفت علمی درست هنگامی به نتیجه رسیده که زمین به‌لحاظ زیست‌محیطی به پایان راه خود رسیده و بشر با کمبود منابع مواجه شده است. همه‌ی انسان‌های باقیمانده را عقیم می‌کنند تا کنترل جمعیت را در دست گیرند و بار دیگر اداره‌ی جامعه را به‌سبک حکومت توتالیتاریستی ادامه می‌دهند تا هر فرد پرسشگر را از جامعه‌ای که ساخته‌اند اخراج و به دنیای قدیم بفرستند. روایت جدید خانم «فلور فورتونه» که اولین گام بلند سینمایی‌اش محسوب می‌شود قرار است مخاطب را وارد چنین دنیایی کند.

داستان خانم فورتونه در این دنیای آینده حول زوجی با نام‌های «میا» و «آرین» روایت می‌شود. آن‌ها بر اساس فرآیندهای دولتی و نیازی که احساس می‌کنند تصمیم گرفته‌اند وارد دوره‌ی ارزیابی دولت برای فرزندآوری شوند؛ دوره‌ای که طی آن یک ارزیاب یک هفته با زوج مورد نظر زندگی می‌کند و در نهایت آن‌ها را تأیید و رد می‌کند. زنی جوان با نام ویرجینیا جلوی در خانه‌ی این زوج حاضر می‌‌شود و هفت روز پیش رو قرار است پرده‌ی اول و سوم را در روایت تشکیل دهد.

زمانی که فیلم به انتها می‌رسد و کل روایت را یک‌بار دیگر در ذهن مرور می‌کنیم، گویی با طرحی ناقص از یک نوجوان مواجه هستیم که به‌تازگی همراه همکلاسی خود، گرتا تونبرگ، از راهپیمایی محیط‌زیستی به خانه آمده است. دردی که نویسندگان و کارگردان این اثر دچارش هستند همان درک ناقص از تنوع نژادی و مبارزه با نژادپرستی است. در ابتدای فیلم که شاهد تنوع نژادی بین «میا» و «آرین» هستیم، گویی اتفاقاً تناسبی زیبایی بین این زوج برقرار است. اما در شب مهمانی بوی سوختگی ذهن کارگردان و نویسندگان بلند می‌شود. گویی در دنیای آینده‌ی مد نظر آن‌ها یک‌سوی زوج‌ها باید سیاه‌پوست باشند و آن شق دیگر از هر نژادی که بخواهند. در این دنیای زرد و بدقواره گویی باید بپذیریم که خانم کارگردان و زوج نویسنده دوست دارند به جامعه‌ی سیاه‌پوستان این چنین ادای دین کنند. اما آیا یک فرد سیاه‌پوست وقتی در برابر چنین احمقانه‌ای قرار می‌گیرد، آیا دنیای اسپایک لی و دیگران را می‌پسندد یا چنین آشوبی را؟

آنچه این اثر دارد فقط‌و‌فقط بازی قابل تحسین «آلیشیا ویکندر» و «الیزبث اولسن» است. هر دو بازیگر در این اثر جدای از داستان زنگ‌زده به‌خوبی تلاقی احساسات مادرانه و زنانه و در نهایت کودکانه را به رخ می‌کشند؛ به‌خصوص آلیشیا ویکندر در نقش ویرجینیا (گریس) که سوگ و رنج فقدان فرزند را نیز در اکنون خود بازی می‌کند. مخاطب در پس این کاراکتر گویی همه‌ی رنج‌هایی را تصور می‌کند که کاراکتر برای رهایی از آن‌ها تصمیم گرفته تبدیل به هیولایی بی‌رحم شود. ای کاش با روایتی درام و سه‌نفره مواجه بودیم که آن گوناگونی احمقانه‌ی مد نظر نویسندگان را در بر نداشت. اما در هر حال مخاطب درون روابط بینافردی این سه کاراکتر به‌راحتی می‌تواند دنیای آن درام را تصویر کند و از بازی این زوج بازیگری نهایت لذت را ببرد.از سوی دیگر درون‌مایه‌ی احمقانه‌ی نویسندگان و کارگردان باعث نمی‌شود از ترکیب فوویستی و مینیمالیستی درون خانه لذت نبریم.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟