روایت توخالی شیک
«دیوید» به همراه «گرافد» در یک مغازهی بزرگ اسبابواثاثیهی فروشی منتظر هستند تا مادر پیر هشتادوچند سالهاشان بعد از یافتن میز آرایشی مدنظرش از آنجا خارج شود. مادر اما یک کاناپهی راحت و سبز رنگ را در این مرکز بزرگ و قدیمی دیده و بعد از نشستن بر روی آن هیچ قصدی برای بلندشدن از آن ندارد. دیوید و گرافد هر چه تلاش میکنند مادر را که بهنظر احوال خوبی ندارد از آنجا خارج کنند، نمیتوانند و مادر بر جای خود نشسته است.
«نیکلاس لارسون» اولین فیلم بلند داستانی خود را با اقتباسی آزاد از رمان سال ۲۰۲۰ گرفته و تلاش کرده روایتی مستقل و سوررئال را در برابر مخاطب قرار دهد. او در همان سکانس ابتدایی مخاطب را در برابر مردی آشفته و ناآرام قرار میدهد و تا انتها هم تلاشی برای منسجم کردن این کاراکتر ندارد. دیوید این همه استرس و حتی احساس مسئولیت را از کجا در درون خود دارد؟! او به دنبال چه چیز است و در دروناش چه افکاری دارد؟ آقای لارسون نه نشان میدهد رابطهی مادر با دیوید چرا این چنین سخت و بدون اصطکاک است و نه رابطهی برادر و خواهرش را با او تصویر میکند. آشفتگی روایت آقای لارسون بعد از پانزده دقیقهی ابتدایی دیگر کاملاً محرز میشود چرا که نه برای کاراکترها پیشینهای در نظر گرفته شده که با فلشبک به گذشته روند و چگونگی رسیدناشان به این نقطه از زندگی را نشان دهند و نه قرار است در ادامه مخاطب از مکالمات کاراکترها چیزی دستگیرش شود.
آقای لارسون در مکالمات کاراکترهایاش هیچ حرف روشنی قرار نداده است. دیوید آشفته و نگران است و مدام نسبت به همهچیز احساس مسئولیت میکند. چرا؟ آشفتگی دیوید از نرسیدن به جشن تولد فرزندش است یا طلاقی که به گفتهی اطرافیاناش قرار است از همسرش بگیرد یا به دلیل بیماری مادر است؟ دیوید قرار است با وارد شدن به دنیای سوررئالی که در نیمهی پایانی رخ میدهد به چه برسد؟! قایقی که مادر را در آن میبیند، چاقوی مادری که از پشت به او زده شده است، میز بزرگ شامی که معلوم نیست چه کسی در اطراف آن در حال شام خوردن است و آن نامههایی که دیوید برای خواهر و برادرش نوشته قرار است هر کدام چه معنایی داشته باشد؟ آقای لارسون شرح واضحی از دلیل رخ دادن این اتفاقات نمیدهد و مخاطب عملاً در نیمهی دوم داستان احساس میکند درون دنیای توخالی بی انتهایی گرفتار شده که هیچ منطقی در آن نیست. در سوی دیگر هرگز آقای لارسون وارد تنهایی مادر هم نمیشود تا مخاطب متوجه گذران زندگی و دلیل اصرارش برای نشستن بر روی آن کاناپه یا حتی یافتن میز آرایشی شود. نامههای لارسون چه بودند و درون میز آرایشی چرا پنهان شده بودند؟
آقای لارسون برخلاف روایت توخالی و بی منطق خود از بازیگران خوبی استفاده کرده و حتی تا اواسط روایت هم میتواند کموبیش مخاطب را با خود همراه کند. اما هر چه داستان پیش میرود، علیرغم زیبایی تصاویر و توجه به میزانسن، آنقدر اتفاقات عجیب و بدون تعریف رخ میدهند که مخاطب را عملاً از فیلم زده میکنند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.