پوستر فیلم تک‌رو | فصل دوم

زمانی که خالق روایت درک درستی از جذابیت دارد

تک‌رو | فصل دوم
solo Leveling | Season Two
محصول ۲۰۲۵ – ژاپن، کره‌ی جنوبی
رده‌ی سنی ۱۶+
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

در مرور فصل اول انیمه‌ی «تک‌رو» اشاره کردیم که سازندگان اثر روی ریل منطقی تبدیل مانهوآ یا مانگا و حتی وب‌تون‌ها به یک انیمه‌ی هیجان‌انگیز قرار دارند. آن‌ها حتی کمی پا را فراتر گذاشته‌اند و سعی کرده‌اند از طریق حفره‌هایی که در خرده‌روایت‌ها ایجاد می‌کنند، از همان ابتدای فصل اول مخاطب را درگیر پرسش‌هایی کنند که فصل دوم وظیفه‌ی پاسخ‌گویی به آن‌ها را دارد.

در فصل اول با کلید‌واژه‌ی سیستم و پس از آن بیداری دوباره‌ی کاراکتر «سونگ جین-وو» مواجه بودیم که عملاً مخاطب را نیز هم‌رده با قهرمان داستان به‌سوی سفری در میان هزارتوهای یک بازی کامپیوتری که خود جین-وو بازیکن اصلی آن بود می‌برد. حال در فصل دوم نه‌تنها به‌صورتی کاملاً جیره‌بندی‌شده پاسخ‌ ابهامات فصل اول داده می‌شود، بلکه کلید‌واژه‌ها و کاراکترهای حیاتی دیگری در روایت سر بر می‌آورند تا عملاً ذهن مخاطب از همان سه قسمت ابتدایی آماده‌ی مواجهه با فصل سوم باشد. خالقان اثر در طول این ۱۳ قسمت به‌هیچ‌عنوان سعی ندارند تا مخاطب را اسیر روزمرگی ورود قهرمان به درون سیاه‌چاله‌های مختلف و ارتقای سطح کنند. آن‌ها در عوض حتی این ورود به سیاه‌چاله‌ها را نیز تبدیل به خرده‌روایتی در کنار متن اصلی روایت می‌کنند. اما متن اصلی روایت کجاست؟ گویا حتی همین متن اصلی نیز در این بین خرد می‌شود؛ از تلاش برای شفای مادر گرفته که از فصل اول آغاز شده تا حمله به جزیره‌ی ججو و در نهایت تشکیل انجمن ششم با رهبری جین-وو. راز جذابیت این انیمه در همین خرد‌شدن‌هاست. در نتیجه‌ی همین ساختار خردشده‌ی روایی است که خرده‌روایت‌ها نیز خودشان تبدیل به محرک‌هایی برای متن اصلی فصل سوم می‌شوند. به‌طور مثال حضور یک‌باره‌ی جنگجویی گمشده در سیاه‌چاله‌ها با نام «ایل هوان سونگ» است که در ادامه‌ی همان قسمت سوم پدر گمشده‌ی جین-وو لقب می‌گیرد. او به‌نوعی همان کاراکتری است که گویی قرار است تبدیل به رستم این روایت حماسی شود و مقابل سهراب خود بایستد؛ چرا که از آینده‌ای شوم آگاه است که دیگران همچنان آن را درک نکرده‌اند.

از سویی دیگر در این فصل خالقان خیلی شمرده و پنهانی ذهن مخاطب را درگیر فرضیه‌ی شبیه‌سازی فیلسوفانی چون نیک بوستروم نیز می‌کنند؛ فرضیه‌ای که بر اساس آن هر نسل از بشر حاصل قدرت شبیه‌سازی نسل قبل است. در این روایت نیز گهگاه درون برخی سیاه‌چاله‌های قرمز دیالوگ‌هایی بین جین-وو و رؤسای موجودات آنجا شکل می‌گیرد که نشان از ناآگاهی آن‌ها از این تقابل‌ها دارد. به‌نوعی هر دسته از این موجودات گویی از طریق کانالی که هیچ‌کس از آن اطلاع ندارد در این مکان‌ها تعبیه شده‌اند و وظیفه‌اشان صرفاً مبارزه با انسان‌هایی است که مقابل‌اشان ظاهر می‌شوند. همین خرده‌اطلاعات ذهن مخاطب را درگیر فضایی پنهانی و بزرگ‌تر می‌کند که گویی قرار است در ادامه با مفاهیمی چون همان فرضیه‌ی شبیه‌سازی، خودآگاه و ناخودآگاه، خط زمانی شکسته‌شده و در نهایت با تعریف واژه‌ی قهرمان بیشتر و بیشتر مواجه شویم.

اما خالقان اثر در فصل دوم کم‌کم سعی کرده‌اند از مرزهای جغرافیای خیالی عبور کنند. مخاطب در این فصل نام کشورهای مختلف را می‌شنود و حتی درگیر تلاش‌های پنهانی دولتی برای سبقت‌گرفتن کشورها از یکدیگر نیز می‌شود. به‌نوعی روایت آن‌ها در آینده قرار است مخاطب را درگیر خرده‌روایت‌هایی به‌سبک آثار هیجان‌انگیز-جاسوسی کند که جغرافیای جهانی را در بر دارد. شاید این سریال را باید برابرنهادی منسجم‌تر برای سریال «حمله‌ به تایتان» در نظر گرفت؛ حال این مخاطب است که کاراکتر «ارن» را بر اساس منطق روایی آن سریال بیشتر ماندگار می‌پندارد یا «جین-وو»ی این داستان را که گویی فانتزی جذاب‌تری را تجربه می‌کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟