آقای بارانتینی در حال تجربه
«هری» از دوستدختر خود خداحافظی میکند تا برای نگهداری سگ پدر و مادرش که قرار است به سفر بروند راهی خانه شود. او زمانی که در قطار است متوجه میشود که در همان ایستگاهی که چند دقیقه قبل سوار قطار شده حادثهای تروریستی رخ داده و خطر از کنار گوش او و دیگر سرنشینان قطار گذشته است. اما زمان زیادی نمیگذرد که در شبکههای اجتماعی به دلیل شباهت لباسهایی که او با فرد گناهکار دارد او را بهعنوان مظنون اصلی این اتفاق نام میبرند.
با جسارت، استعداد و توانایی آقای «فلیپ بارانتینی» در مرور فیلم «نقطهی جوش» آشنا شدیم. این کارگردان نوپا در سومین اثر بلند سینمایی خود تلاش کرده وارد دنیایی جدید شود. او در فیلم اولاش «شرور» سری به دنیای جنایی و اکشن زده بود، در فیلم دوم وارد دنیای درامهای پرتنش شد و حال در سومین اثرش تلاش کرده وارد تلفیقی از دنیای هیجانانگیز و ترسناک شود. روایتی که در آن فضای مجازی عامل ایجاد وقایعی است که میتواند به راحتی یک دروغ بزرگ را تبدیل به راست کند و به خورد مخاطباناش دهد.
آقای بارانتینی در این فیلم میخواهد نشان دهد که فضای مجازی تا چه اندازه میتواند فاسد و غیرقابل اتکا باشد. زمانی که یک مرد جوان فقط به خاطر پوششی که دارد نه تنها مظنون که متهمی واقعی شناخته میشود و توسط عدهای به مرگ محکوم میشود؛ بدون حتی یک دلیل منطقی و فقط با چند طرح و نظر ساده. هری در خانهی پدر و مادر تنهاست و مدام پیگیر اخبار و فضای مجازیست. مخاطب هم با او همراه میشود و میبیند چگونه به قول معروف یک کلاغ چهل کلاغ تبدیل به واقعیت میشود و جان هری را به خطر میاندازد. روند تبدیل گفتوگوهای بهاصطلاح سادهی مردم به فکتهایی که عدهای به آنها اتکا میکنند و دست به عملهایی خشونتآمیز میزنند در روایت آقای بارانتینی اگرچه به خوبی شرح داده شده، اما شاید کمی از واقعیت به دور است. شاید اگر او به این افراد و دلیل این همه خشماشان کمی پرداخته بود یا حتی مسیر روایت به سمت ابزوردیسمی دلهرهآور میرفت میتوانست برای مخاطب کمی قابللمستر شود. اما آقای بارنتینی ترجیح داده مسیر روایت خود را مستقیم و با تمرکز بر روی هری قرار دهد و از او چندان دور نشود.
این کارگردان در فیلم خود مانند فیلمهای قبلیاش نهتنها با دوربین بازی میکند و از قابهای آن بهترین استفادهها را میبرد، بلکه از صداها و موسیقی هم در مسیر روایتاش بهره برده تا با کمک جامپاسکرها مخاطب را دچار ترس کند. ترسی که در ادامه تبدیل به مرگهایی ناخوشایند و پر از خون میشود که به روایتهای اسلشر نیز میماند. او تاریکی شب، دوربینی که با تکان دست حرکت میکند، بازیگری که بهخوبی ترس را میتواند در چهرهاش نشان دهد، صداهایی که تعلیق لازم را برای هیجان و تنش ایجاد میکنند همگی را در کنار روایت سرراستاش قرار داده و توانسته بار دیگر تجربهای جذاب را مقابل مخاطب قرار دهد و خود را نیز یک قدم به بهتر شدن نزدیک کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.