آقای خیمنز حرف جدیدی بزنید
در سیزدهم نوامبر حملات تروریستی متعددی در پاریس رخ میدهند. این حملات بیرحمانه منجر به کشته و زخمی شدن افراد بسیاری میشوند. «فرد» به عنوان مسئول تیم واحد ضدتروریستی با کمک همکاراناش در تلاشاند عاملان این اتفاق و دلیل آنها را کشف کند.
دربارهی آقای «سدریک خیمنز» و پیشینهی کارگردانی او در مرور فیلم «دژ مستحکم»، محصول ۲۰۲۱، صحبت کردیم. این کارگردان که علاقهی زیادی به تصویر کردن اتفاقات واقعی هیجانانگیز و چالشبرانگیز دارد در روایت فیلم سال ۲۰۲۲ خود نیز بار دیگر سعی کرده با نگاهی به اتفاقی تروریستی که در سال ۲۰۱۵ رخ داده روایتی نو را در برابر دیدگان مخاطباناش قرار دهد. اما انگار این کارگردان قدیمی هیچ حرف تازهای برای گفتن ندارد و روایتاش چیزی بیش از یک داستان هیجانانگیز پلیسی نیست. او اما قرار است در سال ۲۰۲۵ فیلمی علمی-تخیلی را بر پردهی سینماها نمایش دهد. باید دید آیا در این فیلم جدید خود حرف تازهای برای گفتن دارد، زیرا پیشینه و تجربهی فیلمهایی که تاکنون ساخته نشان داده که هم همواره انتخاب بازیگراناش در فیلمها خوب است و هم دوربینی که از آن برای تصویر کردن داستان خود بهره میبرد در جای درستی قرار میگیرد.
آقای خیمنز اما متاسفانه در روایت فیلم «نوامبر» خود نه توانسته مسیر روایتاش را با چالشهایی غیرقابل پیشبینی قابل تحمل کند و نه پرداخت درستی نسبت به شخصیتهای روایتاش دارد. او از همان ابتدا مخاطب را وارد اتفاقات اصلی داستان میکند و اجازه نمیدهد کاراکترهایاش برخلاف فیلم قبلیاش در ابتدا کمی برای مخاطب شرح داده شوند. فرد کیست و چگونه شخصیتی است؟ او همان پلیس متعهد و کلیشهای است که مخاطب در تمام فیلمهای دیگر دیده است. برای مخاطب فرد به همین اندازه پرداخت شده است. در سوی دیگر شخصیت «اینس» است که بیشتر بار روایت را در بخشهای دوم و سوم برعهده دارد. اما مخاطب از این کاراکتر چه میداند؟ هیچ چیز. دلیل تلاش بیشازحد اینس برای یافتن تروریستها آن هم اینگونه چه است و چرا میخواهد همواره تافتهای جدابافته از دیگران باشد؟ مخاطب هیچ چیز در این باره هم نخواهد دانست. آقای خیمنز حتی تروریستهای روایتاش را هم همان تروریستهای کلیشهای نشان میدهد که فقط میخواهند کفار را به سوی مرگ بکشانند. هیچ شرح درستی از این کاراکترها هم در مسیر روایت داده نمیشود. به نظر میرسد آقای خیمنز روایت خود را با آشفتگی و عجله ساخته و فقط میخواسته از غافلهی فیلمسازان عقب نماند، زیرا مخاطب در این روایت همان اتفاقاتی را میبیند که در تمام فیلمهای دیگر دیده است و فقط این بار همهچیز شیکتر و جذابتر دیده میشود. مخاطب پیش از رخ دادن هر اتفاقی بدون برگشت آن را میتواند حدس بزند و خیلی زودتر از به پایان رسیدن داستان آن را با همین پیشبینیها به پایان برساند. در این میان آقای خیمنز تیم بازیگری بسیار خوب خود را هم حیف کرده است و نتوانسته از آنها به درستی بهره ببرد. مثلاً از بازیگرانی چون «رافايل کونار» فقط در چند سکانس محدود و حتی بدون دیالوگ بهره برده و این سؤال را برای مخاطب ایجاد کرده که چرا اصلاً این بازیگر باید در این فیلم نقشآفرینی میکرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.