این فیلم حتی بدبینانهترین انتظار برای اثر بعدی کاساوتیس نبود
اگر قرار بود بعد از فیلم زیبای «خدا یک گلوله است» بدبینانهترین حدس خود را در مورد پروژهی آیندهی «نیک کاساوتیس» بزنیم باز هم اثری بدتر از فیلم جدید او نبود. نیک کاساوتیس در اثر جدید خود حتی یک گام روبه عقب نیز برنداشته است و کاملاً در دنیایی مضحک سیر میکند. این فیلم اقتباسی از رمانی با همین نام است که در سال ۲۰۱۴ منتشر شده است؛ از آن دست رمانهای نوجوانپسند معاصر.
روایت فیلم جدید آقای کاساوتیس قرار بوده حول رابطهی عاشقانهی «رول» و «شا» تصویر شود. اما در طول اثر نه شخصیتی را شاهد هستیم و نه حتی موقعیتهایی که بتوان از طریق آنها کمی به کاراکترها نزدیک شد. داستان با قابی از هم پاشیده و کاملاً تصنعی از تتوکارانی آغاز میشود که در نهایت قرار است ما را به کاراکتر رول برساند. این کاراکتر همان پسر جوان سربههوایی است که نه ما میدانیم و نه خودش که چرا سری بین سرها بلند کرده است. آقای کاساوتیس صرفاً از طریق چند دیالوگ ناقص این شهرت را در نتیجهی هنر او در طرحهای تتو عنوان میکند که تا انتهای فیلم حتی نشانی از آن را شاهد نیستیم. از آنسو دختری با نام شا وجود دارد که دوست صمیمی رول محسوب میشود و مشغول تحصیل است. باز هم آقای کاساوتیس خود را میان روایت میاندازد و به مخاطب میگوید که بپذیر این دختر دوست برادر از دسترفتهی رول است. در نهایت این دو به اصرار دوستان خود به یکدیگر ابراز علاقه میکنند و همان مسیر سینوسی خجالت از بیان عشق، ایجاد رابطه، خیانت، سوءتفاهم و در نهایت بازگشت به آغوش یکدیگر رخ میدهد.
در طول اثر دائم از خود میپرسیم که آیا این همان کارگردان عاشقانهی «دفترچه» است؟ آقای کاساوتیس در این اثر بدترین امضای سینمایی خود را در طول چند دهه فعالیت در سینما ثبت کرده است. این فیلم از آن دست عاشقانههای اروتیک سینمای گروه ب است که با موسیقی و قدری ترکیب نور برای مخاطبی خاص ساخته میشوند. آقای کاساوتیس شاید بهسبب شرم از کارنامهی خود بوده که این فیلم را در همان ساختار اروتیک زرد سینمای گروه ب قرار نداده است، وگرنه اثر او در همهی جنبهها همان رنگ و بو را دارد. این تعجب و شگفتی وقتی قدرت بیشتری میگیرد که فیلم آخر این کارگردان را مشاهده کرده باشیم. در مرور فیلم «خدا یک گلوله است» آنقدر از فرم سینمایی آقای کاساوتیس لذت برده بودیم که بیصبرانه منتظر اثر بعدی او بودیم. اما این فیلمساز گویی چندان نیازی به استفاده از ذائقهی سینمایی خود ندارد. او در اثر جدید خود بهحدی در ابتذال روایی و بصری غوطه خورده است که باید هر آن کس که سینمای این کارگردان را میشناسد از دیدن این اثر بر حذر داشت. شاید آقای کاساوتیس در برههای از زندگی خود سیر میکند که دچار نوعی پوچی شده است و بر اساس همین رهاشدگی ذهن است که چنین داستانی را برای ساختن انتخاب میکند. این فیلم از آن دست آثاری است که وقتی نام آن به گوشاتان خورد هیچگاه ترغیب به تماشای گذری قابهای آن نشوید. شاید حتی باربی دیدن به از تماشای چنین اثری باشد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.