سینما محل تجربهست
آقای «لوک والپوث» در فیلم «حق فرزند» نشان داد که علاقهی وافری به سینمای رخدادهای تصادفی دارد. حال او در اثر دیگری با محوریت پول سعی دارد مخاطب را درگیر داستان یکروزهی جدیدی کند که اینبار کمدی-ابزورد این رخدادها رنگ بیشتری در اثر دارد. در قیاس دو اثر با یکدیگر بهراحتی میتوان تشخیص داد که کارگردان چگونه سعی دارد مسیر خود را در این ساختار سینمایی پیدا کند و از نقصهای اثر قبلی بیاموزد. سینما هم جز این نیست که یک فیلمساز در آثار جدید خود این پختگی را به مخاطب نشان دهد.
فیلم جدید با روایتگری کاراکتر «اندی» در باب بازی پوکر و جزئیات آن آغاز میشود. کارگردان از همین ابتدا مخاطب را در تعلیقی شیرین قرار میدهد که گویی اتفاقی در حال رخ دادن است اما آن اتفاقی که در ذهن مخاطب میگذرد رخ نمیدهد. در هر برش با افزایش تنشی مواجه هستیم که در نهایت با سکتههایی که اندی به بازی پوکر میدهد تبدیل به هیجان میشوند. آقای والپوث نقطهعطفهای روایت خود را از آن چینش سهپردهای در میان روایت خرد کرده است و همین باعث میشود داستان او سکانسبهسکانس مخاطب را درگیر رخدادی تازه در دل یک اتفاق کند.
اندی در این روایت همانند هر کاراکتر دیگری در دنیای سینما که درگیر قمار است به پول نیاز دارد. اما چالش پیش رو در این مسیر روایی همهاش در نتیجهی اتفاقهاست. به زوج کلویی و اندی که مینگریم بهتر و بیشتر این آزمونوخطای فیلمساز را قدر مینهیم. آقای والپوث بهجای اینکه این زوج را درگیر حفرههای روایی تعهد و خیانت و در نهایت عشق کند، از آنها زوجی منحصربهفرد میسازد که دنیای یکدیگر را پذیرفتهاند؛ کلویی کاراکتری آکادمیک است که استعداد اندی در بازی پوکر را پذیرفته و حتی او را در جلسات شبانه روی میزهایی که بازی در جریان است همراهی میکند. اندی نیز تبدیل به کاراکتری میشود که کلویی را درگیر بالا و پایین شدن داشتههایاش نمیکند. این شخصیتپردازی کمک بزرگی به کارگردان میکند تا ضربآهنگ روایت خود را معطوف به ابزوردیسم یک روزه در زندگی این دو کاراکتر کند.
یکی از تفاوتهای عمدهی اثر جدید آقای والپوث با فیلم قبلی در این است که موقعیتهای ابزورد و سقوط دومینوها کمدی را شکل میدهند؛ همان کمدیای که از چنین آثاری انتظار میرود. چینش کاراکترها نیز به گستردهشدن موقعیت روایت کمک میکند. به شروع اتفاقات که از سرقتی مسلحانه آغاز میشود دقت کنید که چگونه پس از این سرقت و صرفاً با یک فراموشی ساده از سوی کلویی، اندی به خانهی جک باز میگردد و همهچیز بهیکباره تغییر میکند. آقای والپوث در این اثر نشان میدهد که چقدر ساده میتوان روایت را از طریق رخدادهای تصادفی دچار هیجانی کرد که مخاطب را بهراحتی مجذوب داستان کند.
اما در این اثر هم کمرنگ شدن منطق روایی بهوضوح قابل مشاهده است. آقای والپوث همچنان در آن خودخواهی اثر قبلی بهسر میبرد که گاه منطق روایی را فدای پیشبرد داستان خود با همان ضربآهنگ مد نظر میکند. بهنوعی در این روایت ترکیب موقعیتهای کمدی و تعلیق هیجانآور تناسب دارد، اما رابطهی علتومعلولی بین رخدادهای کوچکی که منجر به نتیجهای بزرگ میشود همچنان لنگ میزند. اما این کارگردان نشان داده که در مسیر پیش رو سعی دارد محکمتر گام بردارد و هر اثر را تبدیل به تجربهای قابل اعتنا برای اثر قبلی کند؛ با این شرط که او در دنیای این ساختار سینمایی باقی بماند و بهیکباره مسیر خود را تغییر ندهد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.